تاریخ انتشار:16/3/30 - 09:07
شماره مطلب:201633033267
تعداد نظرات:0
گزارشی ازآداب و رسوم نوروز در پایتخت تاریخ و تمدن

از جشن لولنگ شوتنگ و کوزه گلین در همدان

پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین رسوم باستانی فراوانی برای نوروز دارد که در این بوی سمنوی آن باز هم به مشام می رسد .

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس همدان ؛ روزها و شب ها از پی هم به سرعت می آیند  و میروند زیبائی های مسحورکننده بهار و جوک زدن ها و شکوفه ها و زایش بهار و رویش دوباره در مادستان خبر از بهاری پر انرژی می دهد .

 
 همدان، دیار الوند نشینان و دیار شاعران و اندیشمندان که امروز پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین نام گرفته، این روزها با حال و هوای نوروز روزهای شلوغی را می‌گذراند.
پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین نیز مثل سایر استانهای کشور دارای آداب و رسوم خاصی است که برای پیدا کردن ردپای  آداب و رسوم این دیار با یکی از پیشکسوتان همدانی به پای صحبت نشستیم . 
 
 
به گفته قدیمی ها :در همدان با نزدیک شدن به بهار حدودا 10 روز مانده به عید کوسه گلین (مردی که وضع مالی جالبی نداشته ، لباس زنانه ی بلند به رنگ های شاد میپوشیده) و با زدن تنبک فرا رسیدن عید را اطلاع میداده و مردم به پاس اطلاع رسانی او کیسه های از حبوبات را به او هدیه میکردند و از آن روز به بعد به دوده گرفتن و آماده کردن وسایل عید که از جمله پختن سمنو نیز بوده می پرداختند.
 نقل است که مادر ها در ان زمان به فرزندان در طول سال قول میدادند که برای عید آنها لولنگ شوتنگ بخرند آن ها به انتهای خیابان لعلینی ها رفته برای خود کاسه و پشقاب خریده و برای فرزندان نیز لولنگ شوتنگ)سوت ( میخریدند.
 با فرا رسیدن بهار خانواده هایی که وضع مالی مناسب تری داشتند اتاق ها را با چیدن پشتی تزیین کرده و در یک سمت اتاق ظرف های سفالی و گلی از میز و گردو و شانی ، تخم مرغ های رنگ شده ،که برای عیدی دادند از آنها استفاده میکردند را در گوشه ای از اتاق میچیدند .
شیر شیره نیز یکی  از خوراکی های مرسوم آن زمان بوده که آن را  نیز در قدح میگذاشتند و با ملاقه در کاسه ریخته ومیخوردند.
  در چهارشنبه ی آخر سال به نقلی لباس های کهنه و وسایل کهنه میسوزاندند و از روی آتش پریده و جمله معروف : زردی من از تو سرخی تو از من  را میگفتند همچنین به نقل دیگری در طی سال قبل هر چه جارو پوشی میخریدند و خراب میشده در مکانی انبار میکردند و در آن شب یک مجسمه درست میکردند به اسم عمر و جارو ها را با آن مجسمه یک جا آتش میزدند و این رسم به اسم عمر کشون معروف است .
عده ای از مردم میانسال و با ذوق کاسه ی مسی و قاشق به دست گرفته صورت خود را میپوشاندند و به درب منازل رفته زنگ آنها را میزدند و صاحب خانه شیرینی یا شکلات به او می داد.
 و اما در 13به در که مادر بزرگ ها کوفته می پختند و کوچک ترها را دعوت می گرفتند و هم چنان در شب سیزده هر کسی مهره ای (گیره سر یا هرچیزی که نشانه خاصی برای آن فرد داشته باشد) به داخل کوزه ای میریزند به هر نیتی که در آن سال دارند ازدواج ، بچه دار شدن ، خرید خانه و..... وقتی همه مهره ها جمع شد فردی از بزرگان به طور شانسی مهره ای را در می آورد وکسی که اصولا طبع شاعری در بین اقوام دارد درب کتابی از حافظ یا مولانا باز می کند وفالی میگیرد اگر مضمون فال با نیت فردی که مهره انداخته یکی باشد به اصطلاح می گویند حاجت فرد برآورده می شود و عده ای نیز سبزه خود را به بیرون انداخته واصطلاحا درد وبلا رو از خانواده دور می کنند وگره زدن سبزه که دختران جوان برای رفتن به خانه بخت انجام میدهند ومی گویند "سیزده بدر سیزده دیه خونه ی شوهر "
 
وَخی واهَم بریم صحرا ، باهاره                                         شده پُرگُل دِروبَخجِه دوواره 
حالا که نِونِوارت کرده نِوروز                                            خوبه اَدل دِراری کینه هاره 
باهاروعَیدِه وتَویلِ ساله                                                  سِرِ دوده بیگیران ،قِل مِقالِه 
تُونَم حالی به حالی شو ، نِوادا ...                                      بِرِه اَ کیسِ تو،ئی شور وحاله
وَخی بِنداز صحرا ، جُلّ وجاتِه                                          بده بادِ باهاری ، بادِ پاتِه 
برو سینزِه به در تو ، مِثدِهر سال                                     اَ خانه دور بُکُن دردو بِلاتِه

 

افزودن نظر جدید

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.