تاریخ انتشار:96/12/16 - 11:39
شماره مطلب:1396121651560
تعداد نظرات:0

فریب روز هشتم! / نابودی خانواده مهم ترین پیامد فمینیسم

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس،  « شايد تعبير «بحران زن»، تعبير تعجب‌آوري باشد. امروز مسئله بحران آب و هوا، بحران آب، بحران انرژي، بحران گرم شدن زمين به عنوان مسائل اساسي بشريت مطرح مي‌شود. اما هيچ‌كدام از اينها مسائل اصلي بشريت نيست. بيشتر آن چيزهايي كه مشكلات اصلي بشريت است، برمي‌گردد به مسائلي كه ارتباط پيدا مي‌كند با معنويت انسان، با اخلاق انسان، با رفتار اجتماعي انسان‌ها با يكديگر كه يكي از آنها مسئله زن و مرد، جايگاه زن، مسئله زن و شأن زن در جامعه است كه اين حقيقتاً يك بحران است. منتها به رو نمي‌آورند، مطرح نمي‌كنند و سياست‌هاي مسلط در دنيا به صرفه خودشان نمي‌دانند و شايد بر خلاف راهبردهاي اصلي خودشان مي‌دانند كه اين مسئله را مطرح كنند.
«ما در مسئله زن، از غرب طلبکاريم؛ ما مدعي غربيم. آنها هستند که دارند به زن ظلم مي کنند، زن را تحقير مي¬کنند، جايگاه زن را پايين مي آورند.  به اسم آزادي، به اسم اشتغال، به اسم مسئوليت دادن، آنها را مورد فشارهاي روحي، رواني، عاطفي و اهانت شخصيتي و شأني قرار مي دهند؛ آنها بايد جواب بدهند. جمهوري اسلامي در اين زمينه يک مسئوليتي دارد. جمهوري اسلامي در مسئله زن بايد به طور صريح و بدون مجادله، حرف خودش را که عمدتاً اعتراض به نگاه غربي و اين نامعادله ظالمانه غربي است، بگويد.»   مقام معظم رهبری 1/3/1390
                                                            
جنبشي که در اواخر قرن هجدهم ميلادي، با هدف استيفاي حقوق برابر براي زنان در کشورهاي اروپايي و با تأخيري چند ساله در امريکاي شمالي پديد آمد، در طول چند دهه، مناسبات حاکم بر نهاد خانواده، روابط زن و مرد، حقوق و شخصيت زن و جايگاه اجتماعي او را دستخوش تغيير و دگرگوني کرد، به گونه‌اي که امروزه کمتر انديشه¬ورز دل‌سوز و منصف غربي است که در کتاب¬ها و مقاله‌‌هاي خود، وضعيت موجود زن و خانواده در اين جوامع را نقد نکند و براي گذشته از دست رفته، تأسف نخورد.چند دهه حاکميت نگرش¬هاي منحط غربی نظير فمينيسم به زن موجب بحران هويت زنانه، بحران خانواده و در نهايت بحران اخلاق شده است.
 ابعاد اين بحران خانمان سوز به لحاظ تلفات و خسارت هاي مادي و معنوي بسيار تکان دهنده است اما واقعيت اين است که بحران زن مانند يک غده سرطاني در تک تک سلول هاي اجتماعي در دنياي غرب ريشه دوانيده و دير يا زود اين نظام اجتماعي بيمار را از پاي در خواهد آورد. فاصله گرفتن زن از هويت حقيقي و جايگاه خانوادگي مهمترین عامل تحريك و سپس تشديد این بحران مي باشد.
تعيين روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن نه تنها راه¬کاری جهت بهبود وضعيت بحرانی زن در جوامع نبود، بلکه تسريع کننده و تشديد کننده ای بود که بواسطه ويترين و ظاهری عوام فريبانه و در پس شعارهای به ظاهر مدافع حقوق زن، سعی در بحرانی¬تر کردن اين اوضاع می نمود تا بلکه بتواند منافع بيشتری برای دست اندرکاران انسان ستيز و غربی آن مهيا کند. با وجود اوج¬گيري اين بحران¬ها در خود خاستگاه اين گونه تمدن و اندیشه های منحط غربی، همچنان کساني هستند که با نام دفاع از حقوق زنان ايران، خواهان پذيرش بي چون و چراي ارزش¬ها و هنجارهاي غربي و حاکم نمودن قوانين و مقررات ديکته شده از سوي مجامع حقوق بشر غربي بر روابط زن و مرد در جامعه اسلامي ايران می باشند.
در کشور ما نيز، برای برگزاري اين روز فريب و نکبت، توسط گروهک ضد انقلابی نظير فيمينيست هاي سکولار و وابستگان به حزب کمونيست  تحرکاتی انجام شده  و به طور آشکار اهدافی نظير بي بندوباري جنسي، حذف مجازات قصاص، اعدام، سنگسار، مبارزه با احکم اسلامي و مطالبه آزادي پوشش و آزادي هاي جنسي  و همچنين مبارزه براي براندازي جمهوري اسلامي از سوی آنان اعلام شده است.

جوامع غربي در پي چند دهه حاكميت، بينش‌ها و گرايش‌هاي افراطي فمينيستي بر نهادها و سازمان‌هاي علمي، آموزشي، پژوهشي، تقنيني، قضايي و اجرايي خود، گرفتار بحران‌هاي گوناگوني شده اند. بحران‌هايي كه تماميت فرهنگ و تمدن غربي را تهديد كرده و آن را در آستانه زوال و فروپاشي كامل قرار داده است که مهم‌ترين بحران‌هاي پيش روي این جوامع عبارتند از:  بحران اخلاقي ، بحران خانواده، بحران هويت زنانه

«تأکيد افراطي فمنيست­ها بر حقوق زنان و بي توجهي به تکاليف و مسئوليت هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي آنان، در عمل سبب فروپاشي مهم­ترين نهاد اجتماعي يعني خانواده و محروم شدن زنان از مِهر و عاطفه­اي شده است که تنها در نهاد اخلاق محور خانواده به دست مي آيد».

از این رو مهم­ترين پيامد فمينيسم، نابودي بنيان خانواده است، زيرا با شکل­گيري اين جريان، نقش­هاي تربيتي خانواده به چالش کشيده شده و زنان به دليل اين تفکر نادرست، از زير بار بسياري از مسئوليت­هاي زنانه خود در خانواده شانه خالي کرده و همين امر موجب شکل­گيري اختلال در تربيت فرزندان و افراد خانواده و تزلزل اعتقادی، فرهنگی جامعه خواهد شد .» [1]

فمينيسم، اساساً دين­ستيز است. «برخي منتقدان غربي فمينيسم، اين جنبش اجتماعي را بخشي از طرحي بزرگ براي ايجاد «نظم نوين جهاني» بر پايه کفر و الحاد مي دانند؛ طرحي که گروهي از شخصيت­هاي پشت پرده نظام سلطه، آن را طراحي و هدايت مي کنند».[2]

دکتر هنري مکو در انتقاد به ديدگاه­هاي ضد مذهبي جنبش فمينيسم مي­نويسد: « فمينيسم نيز همچون کمونيسم، در تلاش براي محو خدا و نظم طبيعي است و تسلط ثروتمندان را بر بشر تحميل مي کند».

اليزابت فاکس- گنوز، رئيس انستيتيو مطالعات زنان و مؤسس دکتراي رشته مطالعات زنان در آمريکا در اين باره مي­نويسد:

« نهضت فمينيسم، مذهب را به اين دليل که مي خواهد به زنان بگويد که چگونه باشند و چگونه فکر کنند، محکوم مي کند و در عين حال کساني را که (در مورد مسائلي چون سقط جنين، آزادي جنسي و هم­جنس گرايي) با نظريه­هاي آنها مخالف هستند، در جرگه خود راه نمي­دهد. از نظر آنها، زن­هايي که ترجيح مي­دهند در خانه بمانند و از فرزندانشان مراقبت کنند يا معتقدند که بايد به زندگي زناشويي پايدار باشند، از همه بدترند. در نتيجه، بديهي است که بسياري از زن­ها در اين جريان، جايي براي خود نمي بينند». [3]

فمينيستها، با انکار دوگانگي فطري و ذاتي بين مرد و زن و زير پاگذاشتن قوانين و قيودات ديني و ترويج اعمالی ضد ديني چون همجنس­گرايي، لاجرم ضد دين ، ضد مسيحيت ،ضد يهوديت و ضد اسلام هستند. قرآن از نظر آنان محکوم است، چون بر اساس ماهيت و چيستي و طبيعت زن سخن مي­گويد. در حالي­ که عدم توجه به وضع طبيعي و فطري زن، خود موجب بيشتر پايمال شدن حقوق او مي­گردد و در واقع، اسلام در چارچوب قوانین الهی بزرگ­ترين خدمت­ها را نسبت به جنس زن انجام داده است.

شناخت و بررسي بحران‌ها و مظاهر گوناگون حاكميت نگرش‌هاي فمينيستي بر جوامع غربي و آشنا كردن زنان با بحران‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي مغرب ‌زمين، به ويژه بحران‌هاي حوزه زن و خانواده مي‌تواند مانع تأثيرگذاري تبليغات جذاب و فريبنده رسانه‌هاي كشورهاي غربي در مورد وضعيت فرهنگ، اخلاق و حقوق بشر در اين كشورها باشد.

اگر چه با كمال تأسف، در اوج بحران‌هاي جوامع غربي، هنوز كساني پيدا مي‌شوند كه به نام دفاع از حقوق زنان مسلمان ايرانی‌، خواهان پذيرش بي‌چون و چراي ارزش‌ها و هنجارهاي غربي و حاكم كردن قوانين و مقررات ديكته شده از سوي مجامع حقوق بشر غربي بر روابط زن و مرد در جامعه اسلامي ايران هستند.[4]

 

 


[1]. زن؛ نظام سلطه ورسانه ها، ابراهيم شفيعي سروستاني، ص 47.

 

[2] . همان، ص 65.

[3] . «فمينيسم ؛ داستان زندگي من نيست»، در: فمينيسم؛ شکست افسانه آزادي زنان، ج4، صص 34و33.

[4]. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: ابراهيم شفيعي سروستاني، جريان‌شناسي دفاع از حقوق زنان در ايران، صص 110 ـ 113.

 

افزودن نظر جدید

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.