کد خبر: 143754                      تاريخ انتشار: 1401/10/04 - 15:30
فلسفه اشک ريختن و گريستن چيست؟
 
اشک‌ها متني هستند که به زبان ديگري نوشته شده‌اند، به عبارت ديگر براي اينکه به ما بگويند ما چقدر اشتباه مي‌کنيم اکثريت انسان‌ها بي‌سواد هستند و نمي‌توانند به زبان آن صحبت کنند.
 
اشک‌ها متني هستند که به زبان ديگري نوشته شده‌اند، به عبارت ديگر براي اينکه به ما بگويند ما چقدر اشتباه مي‌کنيم اکثريت انسان‌ها بي‌سواد هستند و نمي‌توانند به زبان آن صحبت کنند.
 اگر در اينترنت کلمه «اشک» را جست‌وجو کنيد، در اکثريت مطلق موارد تعاريف «فيزيولوژيکي» اين کلمه را مي‌بينيد، همچنين تاکيد روانشناسان بر اهميت گريه‌هاي خوب که مي‌توانند به ما کمک کنند (جالب اينجاست که مادربزرگ‌هايمان هم چنين چيزي را مي‌گفتند!)
يک فيلسوف بايد کلمات، ريشه شناسي آنها، درک خود از چنين کلماتي را در زمينه کنوني با فرافکني به آينده زير سوال ببرد. متن‌زدايي پديده‌اي فرهنگي است، در درجه اول هنري، سپس علمي و فراعلمي، که مشخصه قرن بيستم و آغاز قرن حاضر است.
هنرمندان هميشه پيش‌بيني‌کننده تأملات فلسفي بوده‌اند: دانيل دفو با «رابينسون کروزوئه» خود، مدت‌ها قبل از آدام اسميت، «انسان اقتصادي» را ترسيم کرد. داستايوفسکي «اگزيستانسياليسم» و بحران ارزش‌هاي يک جهان را پيش‌بيني مي‌کرد. بنابراين هنرمنداني مانند مارسل دوشان از متن‌زدايي براي برجسته کردن نگرش تفکر معاصر و آينده خود استفاده کردند.
متن‌زدايي، اگرچه گاهي اوقات در برخي زمينه‌هاي نادر مفيد است، اما اکنون مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرد و تبديل به يک فريب ذهن با پيامدهاي جدي در همه عرصه‌هاي هستي مي‌شود. با اين حساسيت و مقياس ارزشي که امروز داريم نمي‌توان درباره يک شخصيت تاريخي قرون وسطي قضاوت کرد! به همين دليل است که برخي مجسمه‌ها، برخي نمادهاي گذشته، برخي خاطرات تاريخي توسط برخي از مردان معاصر تخريب مي‌شوند: به دليل يک متن‌زدايي مطلق، کور و جاهلانه.
متن‌زدايي لزوماً بار معنايي منفي ندارد: زبان نوشتاري و ابداع آن، ابزاري که مثلاً افکار اين مقاله با آن ارتباط برقرار مي‌کند، اولين پديده بزرگ و تجلي همان عمليات فکري بود. دنياي واقعي، اشيا، موقعيت‌ها، رويدادها انتزاعي‌شده، متن‌زدايي شده و براي همگان نه تنها در زمان حال بلکه در آينده قابل استفاده مي‌شوند.
اما متن‌زدايي نبايد تحقير شود: بحث بر سر سوءاستفاده از آن است! در ??? سال گذشته تا حدي از آن سوءاستفاده شده است که انسان را در روح خود بي‌احساس و بيهوش کرده است. بنابراين: اشک چيست؟ به ما چه مي‌گويد و چه چيزي را به ما منتقل مي‌کند؟
اگر اشک را يک «نشانه» ببينيم، گويي «کلامي» برآمده از روح باشد، مي‌تواند خيلي چيزها را به ما بگويد: احساس، درد، شادي، سپس غم، شادي و غيره. آيا به نظرتان اين قضيه بديهي است؟ اگر اينطور است، از خود بپرسيد: چرا با وجود اين همه اشکي که در اين سياره پرعذاب ما ريخته شده و هنوز هم مي‌ريزد، هنوز هم مرداني هستند که خود را برتر از ديگران مي‌دانند؟ چرا با وجود اين همه اشک ريخته‌شده، نژادپرستي، تبعيض جنسي و خشونت عليه زنان هنوز وجود دارد؟ چرا ميليون‌ها کودک از گرسنگي، بيماري، استثمار در مشاغل تحقيرآميز، محروميت از کودکي و تحصيل، محروميت از غذا و مراقبت‌هاي پزشکي مي‌ميرند؟
اشک‌ها متني هستند که به زبان ديگري نوشته شده‌اند، به عبارت ديگر براي اينکه به ما بگويند ما چقدر اشتباه مي‌کنيم اکثريت انسان‌ها بي‌سواد هستند و نمي‌توانند به زبان آن صحبت کنند. برخي از اين بي‌سوادان غرور مبتني بر ناداني را دارند که سرنوشت بسياري از مردان، گاه در کل کره زمين را رقم مي‌زنند.
زمينه‌سازي مجدد يک اشک بر روي صورت يکي از همنوعان‌مان، دادن وزن مناسب به آن در زمان ما، تفسير درست قطعا تلاش بزرگي براي کساني است که «اينفلوئنسرها» را در اينترنت دنبال مي‌کنند، براي کساني که خود را در مرکز جهان قرار مي‌دهند. جهان در هذيان خودشيفتگي بيمارگونه، در کساني که در کودکي ?? هزار دلار براي يک کيسه پلاستيکي خرج مي‌کنند، آن هم در وضعيتي که شايد پسر همسايه نه تحصيلي داشته باشد، نه مراقبت پزشکي و از گرسنگي و بيماري بميرد.
زمينه سازي اشک يک انسان ديگر در وجود ما، اولين گام در جهت تخصيص مجدد معاني به کلمات و اشيا است (مثل ميشل فوکو!). اين اولين قدم براي به دست آوردن مجدد مالکيت نحو و دستور زبان وجود معتبر است. در دنيايي که بسياري از مردم از طريق خالکوبي خشم، نفرت و پوچي با هم ارتباط برقرار مي‌کنند (خالکوبي چيزي جز متن‌زدايي از يک هويت نيست!)، ما ياد مي‌گيريم که اشک‌ها را به عنوان خالکوبي روح بشناسيم و شايد بهتر است که به آن نگاه کنيم.
ايلنا
انتهاي پيام/م