|
|
|
اين زوج بعد از ?? سال و ?? بار سِقط، صاحب فرزند شدند |
|
|
|
امروز، دو روايت متفاوت از از فرزندآوري در دو روزنامه خراسان و اعتماد منتشر شده است. در واقع يکي از روايتها تمايل به فرزندآوري بعد از ??سال در يک خانواده مقابل روايت مهناز، زني که از پرداخت مخارج فرزندش عاجز است قرار گرفته. |
|
|
امروز، دو روايت متفاوت از از فرزندآوري در دو روزنامه خراسان و اعتماد منتشر شده است. در واقع يکي از روايتها، (تمايل به فرزندآوري بعد از ??سال در يک خانواده متعلق به خراسان) مقابل روايت مهناز و غزاله، زني که از پرداخت مخارج فرزندش عاجز است قرار گرفته.
روزنامه خراسان داستانِ فرزندآوري يک خانواده بعد از ??سال را اينگونه روايت ميکند:
هر دو نفرشان از خانوادههايي پرجمعيت بودند و زماني که با هم ازدواج کردند، تصورش را هم نميکردند روزي برسد که شنيدن صداي نوزاد در خانه برايشان تبديل به آرزو شود،اما حالا بعد از ?? سال زندگي مشترک، حال و هواي خانه آقاي «صالحپور» و خانم «اديگوزلي» متفاوت شده است. وقتي با آنها براي گفتوگو درباره اين سالهايي که در انتظار فرزند بودند، تماس ميگيرم.
رئيس جهاد دانشگاهي اردبيل چند وقت پيش درباره اين زوج گفته بود: « يکي از مراجعان بالاي ?? سال اين مرکز که سابقه ?? بار سقط مکرر جنين طي دوران ?? سال ازدواج داشت با هدف افزايش شانس بارداري به کمک متخصصان مرکز درمان ناباروري قفقاز جهاد دانشگاهي، درمان به روش لنفوسيتتراپي از ماهها قبل آغاز شده بود که اولين نوزاد به اين روش در اين مرکز کاملا سالم به دنيا آمد».
در چشم انتظاري فرزند
سيد فريدون صالحپور، متولد سال 1354 است. او درباره شروع زندگي مشترکشان ميگويد: « سال 80 ازدواج کرديم. شغلم آزاد است و ساکن شهرستان گرمي از استان اردبيل هستيم. خانواده ما با خواهر و برادرها 6 نفر هستند که من فرزند آخر هستم. خانواده خانمم هم 2 تا برادر و 4 تا خواهر هستند. بنابراين خانواده هر دو نفرمان پرجمعيت هستند. بعد از ازدواج، تصميم گرفتيم که بچهدار شويم، اما سالهاي بسيار سخت و تلخي را در چشم انتظاري داشتن فرزند گذرانديم».
سوگواري براي بچههاي سقطشدهام پيرم کرد
او درباره تلخيها و سختيهايي که در اين 21 سال پشت سرگذاشتند، ميگويد: «سالهايي بود که خانمم دو بار سقط را تجربه ميکرد. حال و احوال ما در آن شرايط را فقط زوجهايي درک ميکنند که بچه سقط کرده اند. شايد تصور آن غم و سوگواري براي بچههايي که اصلا به دنيا نيامدند، براي شما باورکردني نباشد، اما هرچه که بود، براي ما بسيار سخت و ناراحتکننده گذشت. سوگواري براي بچههاي سقطشدهام پيرم کرد. بيشتر اين بچهها در همان اوايل و تا دو يا سه ماهگي سقط ميشدند؛ يعني ما دو تا سه ماه خوشحال و اميدوار بوديم که اين بار صاحب فرزند خواهيم شد، اما ناگهان، همه اميدمان به نااميدي تبديل مي شد. البته سال گذشته، يک بچهمان تا چهارماهگي ماند و بعد سقط شد، اما بقيهشان در کمتر از چهارماهگي آن اتفاق برايشان مي افتاد».
بارها در روياهايم، بچهام را بغل ميگرفتم
هاجر اديگوزلي، متولد 1363 و خانهدار است. اولين سوالم از او درباره 23 بار سقط است که باورش براي خودم سخت است. اديگوزلي ميگويد: «هر بار سقط ميکردم، با خودم ميگفتم بالاخره معجزه ميشود. خيليها ميگفتند به خودت رحم کن، تو نميتواني مادر شوي، اما من خيلي دوست داشتم که طعم مادري را بچشم. بارها در خواب و رويا، بچهام را بغل مي گرفتم و مي بوسيدم، اما وقتي به خودم ميآمدم، ميديدم که بچهاي ندارم. دست دکتر احمدي درد نکند، اين اواخر خيلي به من اميد ميداد، ميگفت خانم مطمئن باش با اين روش جديد، بچهات سالم به دنيا ميآيد. البته بعد از هر بار سقط بچه، افسرده مي شدم، زندگيام به هم ميريخت و حال و حوصله هيچ کاري را نداشتم. مثلا همين سال گذشته که بچه در چهار ماهگي سقط شد، قلبش کار ميکرد و نميمرد، هر کاري که دکترها ميکردند، باز هم جان داشت. با اين که بچه اصلا رشد نميکرد، اما سقط هم نمي شد. مثلا کليهاش اصلا کار نميکرد. زندگي ام کلا به هم ريخت تا سقط شد. در اين سالها خيلي سختي کشيدم».
لحظه اول که بچهام را ديدم، فقط گريه ميکردم
احساس مادري که بعد از 23 بار سقط براي اولين بار بچهاش را ميبيند، قابل توصيف است؟ خانم «اديگوزلي» به اين سوال پاسخ ميدهد: «تا اواخر بارداريام خيلي استرس داشتم. حتي گاهي فشارم ناگهان بالا ميرفت. همه ميگفتند که ديگر استرس نداشته باش، ان شاءا.. سالم به دنيا ميآيد، ولي من مدام نگران بودم. دست خودم نبود. هر وقت با خدا راز و نياز ميکردم، ميگفتم يعني ميشود من بچهام را ببينم، در آغوش بگيرم و ... . لحظه اولي که ديدمش، قابل توصيف نيست. چطوربگويم. از خوشحالي فقط گريه ميکردم. باور ميکنيد تا بچهام را نديدم، قبول نميکردم که سالم به دنيا آمده؟ هرچه دکترها ميگفتند سالم است و خيالت راحت، باورم نمي شد. با اين که با چشمهايم ديدم بچهام به دنيا آمد، اما چون او را 2 ساعت بردند تا در دستگاه بگذارند، باورم نمي شد. چشمهايم هر لحظه به در اتاقم در بيمارستان بود تا بچهام را بياورند و او را در آغوش بگيرم. من اين حس را چطور براي شما توصيف کنم؟ ببخشيد، نميتوانم. وقتي هم براي اولين بار بچهام را در آغوش گرفتم، هيچ چيز به او نگفتم، فقط نگاهش کردم و بوسيدمش. فقط در دلم گفتم: سلام ماماني، تو معجزه خدايي براي من». با يادآوري اين لحظات، ناگهان بغض، گلوي اين مادر را ميگيرد و نميتواند به صحبت ادامه دهد و گوشي را به همسرش ميدهد.
باور مي کنيد يک زن?? بار باردار شود؟
«ببخشيد دست خودم نيست، وقتي فرزندم را ميبينم و ياد اين سالهاي سخت ميافتم، مدام گريهام ميگيرد». «اديگوزلي» با اين مقدمه ميگويد: «همه اطرافيان ميدانستند که من باردار ميشوم اما بعد بچهام سقط ميشود. گاهي خبردار مي شدم که بعضيها به شوهرم ميگفتند که مشکل از توست که خانمت مدام بچههايش سقط ميشود، اما او به هيچ کسي نگفته بود که مشکل از من است.
واقعا هم مشکل از من بود. ايمني بدنم در دوران بارداري خيلي بالا ميرفت و بچه سقط مي شد. در اين سالها خيلي به شوهرم اصرار ميکردم حالا که من نميتوانم طلاق بگيرم و بروم، تو من را طلاق بده و برو. او هميشه ميگفت نه، ما با هم اين زندگي را شروع کرديم و منتظر معجزه ميمانيم. مدام ميگفت صبر مي کنيم. درآمد شوهرم زياد نبود، اما خودش را وقف زندگيمان کرده بود. گاهي براي هزينههاي درمان بعد از سقط شدن بچه از ديگران پول قرض ميکرد، اما چيزي به من نميگفت. سال قبل ميخواستم ديگر بروم تا اين که دکتر احمدي را ديدم. اميدم اول به خدا، بعد دکتر احمدي بود. او هر ماه يک بار به استان اردبيل مي آيد. گفته اين بار که بيايد، به ما زنگ ميزند تا بچه را ببريم و ببيند. خيلي از او ممنونم. هيچ کسي باورش نمي شد که من روزي مادر شوم. 23 بار سقط کردم و اين بچه بيست و چهارم است. باور ميکنيد يک زن 24 بار باردار شود؟ هنوز هم کسي باور نميکند که من مادر شدم. الان همه زنگ ميزنند و ميگويند واقعا خودت مادر شدي؟هنوز هم بعضيها باورشان نميشود».
روزنامه اعتماد نيز در گزارشي درباره تاثير گراني بر زندگي قشر ضعيف و متوسط، ماجراي زني که نميتواند مخارج پزشک و رشد فرزندش را تامين کند را روايت کرده.
اعتماد اينطور شروع ميکند:
خسته از کار و کشمکشهاي روزانه تلفن را قطع کرده و بچه را به سختي روي صندلي اتوبوس نگه داشته تا بتواند از پنجره خيابان را ببيند.
مهناز ساکن مرکز تهران است و همسرش اخيرا بيکار شده. در برابر سوالها از روزي ميگويد که براي چکاپ بچه به خانه بهداشت رفته و عصباني برگشته: «خانمي که آنجا نشسته بود، گفت هنوز وقت داري، دوباره بچهدار شو. ناراحت شدم گفتم در هزينه خوراک موندم، دومي رو پيشنهاد ميدي؟ عصباني بودم که چطور به خود اجازه ميده براي زندگي مردم تکليف تعيين کنه و بيتوجه به شرايط اقتصادي پيشنهاد ميده؟ در اين مدت کمتر تونستم برنج و گوشت بخرم و بيشتر اين اقلام رو خانواده برام ميارن. اگر برادرم نبود وضع ديگهاي داشتم اما تا کي ميتونم روي کمک برادر حساب کنم؟ حقوق همسرم کمتر از 7 تومن بود، مجبور شدم با وجود بچه 5 ساله دوباره برم سر کار تا فقط بتونيم خونه اجاره کنيم. چند ماه پيش ديديم نميتونيم با اين قيمتها خونه جديد اجاره کنيم، تصميم به جدايي گرفتيم تا اينکه خودم کار پيدا کردم.»
اين زوج بعد از 21 سال و 23 بار سِقط، صاحب فرزند شدند
درز پنجرههاي اتوبوس سوز را به صورت خسته مسافران هو ميکند. زن نسبتا جواني با عصبانيت کيسه دارو را روي هوا ميچرخاند و همزمان با لغزشهاي شديد اتوبوس روي يکي از صندليها مينشيند و کودکش را نيز کنار خود مينشاند. عصباني است چون از اول مهر تا الان سه بار بچه را به دليل سرماخوردگي دکتر برده،
هر بار 300 تا 500 هزار تومان هزينه کرده و چندين قلم داروي سرماخوردگي گرفته. «اين کيسه دارو شده 350 هزار تومن.» پس از حذف ارز ترجيحي دارو و جايگزين شدن ارز نيمايي بازار، روند قيمت دارو افزايشي شد. بررسي افشاي اطلاعات با اهميت نماد شرکت ايران دارو که در تاريخ 17 آبان نشان داد که کپسول امپرازول 28 عددي با بيش از 73درصد افزايش از 9662 تومان به 16 هزار و 800 تومان رسيده و قرص فاموتيدين بيش از 35درصد افزايش داشته است.
همچنين گزارش افشاي اطلاعات درباره داروسازي امين نيز نشان داد قيمت مصرف ويتامين ب? از تاريخ 29 آبان سال گذشته تا دوم آبان سال جاري 30 درصد افزايش داشته و شربت ديفن هيدرامين کامپاند در سال جاري دو بار افزايش قيمت را تجربه کرده و از مرداد سال گذشته بيش از 50درصد افزايش داشته است. البته کمتر ميتوان هزينههاي دارو را قلم گرفت ولي بسياري از افراد مانند مژگان فعلا لباس زمستاني را قلم گرفتهاند و در خوشبينانهترين حالت فقط براي بچه لباس ميخرند: «اين کاپشن رو مادرشوهرم از فروشگاهي در ترکيه براي بچه خريده 600 هزار تومن و همين کاپشن در ايران بالاي يه ميليونه. حقوق شوهر من 12 ميليونه که 7 تومن بابت کرايه خونه ميره و 5 تومن ميمونه. قبلا دو هفته يک بار گوشت و مرغ و هفتهاي يک بار ميوه ميخريديم حالا ماهي يک بار و هر ده روز يه بار شده اما خدا رو شکر خانواده همسرم، کمک ميکنن.»
نفرات بعدي مجيد و غزاله هستند، يکي در ايستگاه اتوبوس دست در جيب پاسخ ميدهد و ديگري روي خط تلفن دردِ دل ميکند و هر کدام از نگرانيهايشان ميگويند. مثلا مجيد ازدواج را از زندگياش حذف کرده چون با حقوقي که دارد فقط ميتواند در نبود پدر خرج خانه را بدهد و تازه به خواهرهايي که ازدواج کردهاند هم دستي برساند. غزاله هم صحبت را به قيمتهاي سرسامآور مهد و وسايل تفريح کودک ميرساند؛ تا سال گذشته که هزينه بازي کودک در شهربازي سعادتآباد 100 هزار تومان بود هر دو هفته يک بار بچهها را به آنجا ميبرد ولي از وقتي هر سانس به 300 هزار تومان افزايش يافت ماهي يک بار به آنجا ميروند. اخيرا در سوپرمارکت چشمش به ارزانترينهاست و خارجيها را کنار گذاشته است. ميگويد شرايط برخي خانوادهها طوري شده که شهريه را قسطبندي ميکنند. شهريه امسال براي مهدکودکها در تهران از يک ميليون و پانصد تومان شروع شده و بسته به نوع آموزش، خدمات و منطقهاي که در آن قرار گرفته تا 9 ميليون و 300 هم بالا ميرود. حالا بماند که در چند سال اخير برخي مراکز و آموزشگاهها در زمان ثبتنام اعلام ميکنند که اگر قيمت دلار افزايش داشته باشد امکان اضافه شدن شهريه وجود دارد.
انتهاي پيام/م |