|
روايت پرستار بيمارستان صحرايي از ايثار و مقاومت رزمنده هاي ايراني |
|
جانفشاني جوانان در دوران مقدس مثال زدني بود/ روايت فرهنگ مقاومت در جامعه مغفول مانده است |
|
|
|
اکرم ناظم راثي پرستار بيمارستان هاي صحرايي هشت سال دفاع مقدس است که روايت هاي شنيدني از فرهنگ عاشورايي با مؤلفه هاي ايثار و مقاومت دارد. وي که خود گنجينه اي از خا طرات مقاومت است مي گويد: جانفشاني جوانان در دوران دفاع مقدس توصيف شدني نيست. |
|
|
اکرم ناظم راثي پرستاري که در دوران 8 سال دفاع مقدس در بيمارستان صحرايي به عنوان پرستار خدمت کرد و سرانجام خود نيز جانباز شد، به مناسب روز پرستار با وي گفتگويي صميمي انجام داديم.
اکرم ناظم راثي در گفتگو با خبرنگار "طنين ياس" گفت: در سال 1363 به عنوان پرستار در جبهه جنوب و بيشتر در درمانگاه هاي صحرايي علي اصغر، الزهرا(س) و حضرت رقيه(س) و بيمارستان اهواز مشغول بودم.
وي ادامه داد: . من در بخش نبوده و بيشتر در درمانگاه هاي صحرايي بودم، هر حمله اي که مي شد، سعي مي کردم بشتر با رزمنده ها باشم، در بيمارستان هم بودم اما بيشتر دوست داشتم در جايي باشم که پرستار نبود و پزشک کم بود، تا آنجايي که مي توانستم مجروحان را پانسمان مي کردم و تزريقات انجام مي دادم.
اين پرستار افزود: در دوران جنگ خاطرات زيادي دارم هيچ گاه فراموش نمي کنم که برادران چهارده ساله اي که مجروح مي شدند و پايشان گاهي قطع مي شد و وقتي مي آمدم که به آن ها رسيدگي کنم، مي گفتند اول به بقيه رزمنده ها برسيد، از خود گذشتگي جوانانمان را فراموش نمي کنم، هدف ها يکي بود.
ناظم راثي تصريح کرد: نمي توان آن زمان را تصيف کرد، جوان هايي بودندکه به همديگر خون مي دادند، به فکر هم بودند در حالي که خودشان مجروح بودند، اگر مقدار کمي آب داشتند به رزمنده اي که در حال تشنگي بود، مي دادند و مي گفتند او بخورد، من هنوز تشنه نيستم.
وي گفت: در جاهايي مهمات نبود و بچه ها با دست خالي از ميهن شان دفاع مي کردند تا آخرين قطره خونشان را هديه مي کردند، صحنه هاي بسيار جالبي بود که قابل توصيف نيست، عاشقانه جلو مي رفتند، مي دانستند که مي خواهند شهيد شوند.
اين پرستار ادامه داد: شب هاي حمله همه وصيت نامه را مي نوشتد، دعاي فرج مي خواندند صدايشان در بيابان مي پيچيد، با عشق پيش مي رفتند، خيانت هاي بعثي ها بسيار بود، دورتا دور منطقه با بشکه هاي قير مين گذاري شده بود و بچه ها براي خنثي کردن آن ها رفته بودند ، وقتي به آنجا رسيدند عراقي ها آنجا را بمباران کرده و بچه ها در قير سوختند و شهيد گمنام شدند، بچه ها با عشق شهيد شدند.
ناظم راثي افزود: خانمي در بيمارستان اهواز بود، چند روزي به او سر زدم و مي ديدم، لباس هايي که برايشان مي آمد کنار مي گذاشتند، من به او گفتم که چرا اين لباس ها را کنار مي گذاري؟ اشک ملايمي از چشمانش مي ريخت، 12 نفر از خانواده اش شهيد شده بود، او هم يک مادر بود. بسياري از بچه هاي ما را تحويل مجاهدين دادند که حتي جنازه هاي آن ها را هم نديديم، چطور بايد اين ها را توصيف کرد، اصلاً قابل توصيف نيست، اين ها گوشه هاي کوچکي از آن است.
اين پرستار گفت: خواهرزاده من که 18ساله بود، در عمليات والفجر 8 حضور داشت که در بغل خودم شهيد شد.
وي افزود: مي توانيم فرهنگ دفاع مقدس را با نشريات، اينترنت و صدا سيما به آيندگان منتقل کنيم. البته در زماني هستيم که بچه ها توجهي به مطالعه ندارند و با اينترنت مي توان اين کار را کرد، زيرا بيشتر در اين فضاها هستند.
ناظم راثي ادامه داد: متأسفانه شرقي ها و غربي ها به صورت مجازي چيزهايي مثل جدا بودن از ايران و قوانيني که اسلام براي ما نگذاشته است را ياد مي دهند و نوع ديگري آن را نشان مي دهند، ما هم مي توانيم اين کار را انجام دهيم.
اين پرستار تاکيد کرد: در حال حاضر جوانان به راحتي هر موضوع و مطلبي را نمي پذيرند، چند روز پيش با فردي بحث مي کردم که قلبم به درد آمد، او به من گفت که اگر شما به جبهه نمي رفتيد بهتر از اين ها بود، اين فرد جوان هم نبود 73 سال داشت، او همه چيز را به چشم ديده، انقلاب و جنگ را ديده است، با اين وجود من به او نتوانستم بفهمانم، در آخر به من گفت تو متوجه نمي شوي.
وي ادامه داد: فشارهاي زندگي براي مردم باعث شد که اين همه مشکلات به وجود بيايد، فرهنگ زمان جنگ با الآن خيلي فرق داشت، در آن زمان هرکسي هرچه داشت، کمک مي کرد، حتي کساني بودند که آب ميوه به مساجد مي آوردند، در بطري ها پر مي کردند و به جبهه ها مي فرستادند، با دل و جان و عاشقانه کمک مي کردند.
ناظم راثي بيان کرد: ندار و دارا همه يکي مي شدند و براي جبهه چيزهايي مي آوردند، فرهنگ آن زمان با حالا فرق داشت همه يک هدف داشتند و امام را دوست داشتند و براي برافراشتن پرچم حق تلاش مي کردند.
اين پرستار گفت: من ارادت خاصي به امام خميني(ره) داشتم، او اخلاق هاي خاصي داشت يعني من به تنهايي جانم را براي فرمايشات ايشان هديه مي کردم، چون انقلاب هم به فرمايش ايشان بود، من کسي بودم که مجروحان را از خيابان به بيمارستان مي بردم، سر همين موضوع هم يک ماه به بازداشت رفتم، به من مي گفتند که تو اجازه انجام اين کار را نداريد، بيمارستان ما نظامي بود، اما من با آن ها مي جنگيدم، چون امام را دوست داشتم.
وي ادامه داد: زمان حضرت امام خميني(ره) جلوي بسياري از کارها گرفته شده بود، رهبرمان را هم دوست دارم اما آن زمان جوان بودم و روي پايم مي ايستادم و دفاع مي کردم در نماز جمعه فعاليت داشتم، در بيمارستان تا جايي که مي توانستم فعاليت داشتم، هرجا که مي شد کمک مي کردم، در سال 1369 که بازنشست شدم، ادامه تحصيل دادم در جلسات هم بودم حتي در کنگره سراسري سرداران جنوب در اهواز به عنوان خانم رزمنده شرکت کردم، سالم بودم، دو سه سال است که از ناحيه پا ضعيف هستم با آژانس رفت و آمد مي کنم وگرنه دوست دارم فعاليت کنم.
وي در پايان گفت: جوانان ما تغيير کرده اند من از کساني که در بسيج و سپاه هستند، خواهش مي کنم گول نخورند، حرف هاي دشمنانمان را گوش نکنند، امام مان را تنها نگذارند، پيرو اسلام باشند، همه ما زحمت کشيديم تا انقلاب شکل گرفت، بنابراين ايستادگي کنند که رمز پيروزي همين است. من به نيت شهيد شدن رفته بودم و جانباز شدم، خدا را شکر مي کنم که توانستم براي وطنم کاري مثبت انجام دهم.
الهه ملاحسيني
انتهاي پيام/* |