کد خبر: 146162                      تاريخ انتشار: 1402/01/05 - 10:52
روايتي از بانوي جهادگر ايلامي از خدمت در جهادسازندگي تا امدادگري در جبهه/ وقتي بانوي فعال خيريه امام رضا(ع)، پرستار داوطلب دوران کرونا مي شود
 
نعيمه جستجو فرزند جانباز 60 درصد صالح جستجو و همسر جانباز 25 درصد سام‌الدين خدامرادي است. وي در اولين روز از دي‌ماه سال 1344 در شهر ايلام به دنيا آمد. اين روزها به عنوان الگوي يک زن جهادي در عرصه‌هاي مختلف فعاليت مي‌کند. از سال 1357 در حالي که نوجواني بيش نبود در خدمت انقلاب و مردم بوده است.
 
ايلام : پس از حمله عمومي و گسترده ارتش متجاوز حزب بعث عراق در 31 شهريور 1359 به ميهن عزيزمان يکي ديگر از فعاليت ها و خدمات زنان ايراني دفاع از ارزش هاي اسلامي در برابر حمله عراق به ايران بود. زنان در عرصه هاي مختلف دوران هشت سال دفاع مقدس خدمات ارزندهع و شايسته اي را از خود نشان دادند که در تاريخ پيشين کم نظير بوده است. زنان استان ايلام در ان هشت سال در زمينه هاو عرصه هايس گوناگون فعاليت هاي درخوري انجام دادند. از جمله نقش امدادگري و کمک به مجروحين.
نعيمه جستجو فرزند جانباز 60 درصد صالح جستجو و همسر جانباز 25 درصد سام‌الدين خدامرادي است. وي در اولين روز از دي‌ماه سال 1344 در شهر ايلام به دنيا آمد. اين روزها به عنوان الگوي يک زن جهادي در عرصه‌هاي مختلف فعاليت مي‌کند. از سال 1357 در حالي که نوجواني بيش نبود در خدمت انقلاب و مردم بوده است. وي بيست سال داوطلبانه در بيمارستان‌هاي استان ايلام، اردوگاه سرطاف و جهادسازندگي به عنوان امدادگر و جهادگر خدمت کرد. در طي هشت سال جنگ تحميلي در بيمارستان شهدا و امام که در شهر ايلام مملو از مجروحان جبهه و مصدومان بمباران‌هاي شهري بود در عرصه‌هاي مختلف از جان مايه گذاشت. همچنين همزمان در اردوگاه سرطاف که مأمن و مسکن آوارگان جنگ تحميلي در حاشي? شهر ايلام بود به صورت خودجوش در جهت امداد و خدمات‌رساني فعاليت‌هاي چشمگيري داشت.
در ايامي که ويروس منحوس کرونا شيوع پيدا کرده بود به عنوان پرستار داوطلب به مردم کمک کرد. در حال حاضر به عنوان عضو فعال موسسه خيريه امام رضا(ع) در جمع‌آوري اقلام براي نيازمندان فعال است. لطفا در مورد فعاليت‌هاي انقلابي که داشتيد صحبت کنيد.

سال 1357 اوج فعاليت انقلابيون بود. ساعت ده که مي‌شد مردم به خيابان‌ها مي‌ريختند. صداي شکستن شيشه‌ها و انفجار اشياء و ماشين‌ها سکوت شهر را بر هم مي‌زد. ما هم مدرسه را ترک مي‌کرديم و به صف انقلابيون مي‌پيوستيم.
پدرم نگران من بود او مي‌دانست که من همراه انقلابيون فعاليت مي‌کنم و به من هشدار مي‌داد. من با دوستانم مخفيانه مي‌رفتم و در تظاهرات شرکت مي‌کردم. مسير راهپيمايي معمولاً از ميدان شهداي فعلي تا ميدان انقلاب و خيام بود.
پيش از پيروزي انقلاب عده‌اي از روحانيون را به بعضي شهرها از جمله ايلام تبعيد مي‌کردند. يکي از آنها شيخ کافي بود. من در بعضي از مجالسي که سخنراني مي‌کرد حضور داشتم. پدرم خيلي از او تعريف مي‌کرد. شيخ کافي به نيازمندان کمک مي‌کرد و اغلب براي فقرا مواد غذايي مي‌برد.
چطور شد که امدادگر شديد؟
سال 1358 بسيج خواهران در شهر ايلام تشکيل شد. من جزء اولين کساني بودم که عضو بسيج شدم و براي خدمت به مردم آستين همتم را بالا زدم. از همان دوران دوست داشتم به مردم مخصوصاً آنهايي که نياز به من داشتند کمک کنم و از اين کار لذت خاصي مي‌بردم به طوري‌که دوست نداشتم با هيچ چيز ديگري عوضش کنم.
جنگ که شروع شد ابتدا سه سال به عنوان مسئول فرهنگي اردوگاه مهاجرين در سرطاف خدمت کردم. مردم شهر مهران، ملکشاهي و ... به آنجا مهاجرت کرده بودند. زندگي براي آنها در زير چادر سخت و طاقت‌فرسا بود. در آنجا دوره‌هاي آموزشي متعددي از جمله آموزش خياطي برگزار مي‌کرديم يا اقلامي همچون برنج را به دست جنگ‌زدگان مي‌رسانديم.
يک دکتر به نام فريدون در سرطاف بود يک روز به من گفت: بيا تزريقات و پانسمان ياد بگير به کارت مي‌آيد. در کنار انجام امور فرهنگي روزي يک ساعت جهت يادگيري تزريقات و پانسمان تحت آموزش آن دکتر قرار مي‌گرفتم بعد از مدتي براي يادگيري بيشتر من را به درمانگاه شهيد بهشتي فرستاد. با پايان دور? يک ماهه مجوز تزريقات و پانسمان گرفتم.
بعد از اينکه دوره را گذراندم به اردوگاه سرطاف برگشتم و کارهاي تزريقات و پانسمان را در درمانگاه آنجا انجام دادم. پس از سر و سامان گرفتن اردوگاه به جهاد سازندگي پيوستم. به عنوان يک نيروي جهادي با ساير جهادگران به روستاها و حواشي شهر ايلام مي‌رفتيم و اموري از جمله واکسن بچه‌ها را انجام مي‌داديم. من چند سال با جهادسازندگي همکاري کردم. نيروهاي جهاد از ادارات مختلفي بودند از جمله؛ بسيج خواهران، بهداشت و... .
در طي جنگ تحميلي در بيمارستان هاي مختلفي از جمله امام، شهيد سليمي و ... امدادگر بودم. گاهي اوقات چند شبانه‌روز به خانه نمي‌رفتيم. در طي بمباران‌ها هم معمولاً شهيد داشتيم که آنها را به بيمارستان مي‌آوردند
گويا شما در طي جنگ تحميلي نيز فعال بوديد؟
بله با آغاز جنگ تحميلي من به درمانگاه شهدا پيوستم و پس از طي کردن آموزش هاي لازم به عنوان امدادگر به فعاليتم ادامه دادم. در طي هشت سال جنگ تحميلي من در بيمارستان ها و درمانگاه هاي مختلفي از جمله بيمارستان امام، بيمارستان شهيد سليمي و ... به عنوان امدادگر داوطلب خدمت کردم. بعد از آن ازدواج کردم و صاحب دو فرزند پسر و دختر شدم با اين وجود دست از فعاليت نکشيدم. همسرم پاسدار بود و هميشه در جبهه حضور داشت و مسئوليت من خيلي بيشتر شده بود. در طي جنگ تحميلي مجروح شد و به مقام شامخ جانبازي نايل آمد و مسئوليت من دو چندان شد.
بعد از جنگ تحميلي چه فعاليت هايي داشتيد؟
همسرم در سال 1393 به علت سکت? قلبي درگذشت و مرا تنها گذاشت. بعد از آن پدرم هم مرا تنها گذاشت.
پس از پايان جنگ تحميلي چند سال در درمانگاه شهدا کار کردم. به خاطر علاق? خودم به کارهاي جهادي روي آوردم و درمانگاه را ترک کردم. زندگي‌ام را وقف خدمت به محرومين کردم. در حال حاضر با ادار? عتبات و عاليات کار مي‌کنم. مربي حلق? صالحين هستم. يک پايگاه دارم به اسم شهيد کشکولي که با اعضا آن هر هفته به خانواده‌هاي شهدا سر مي‌زنيم.
يکي از کارهاي ديگري که گاهي اوقات حتي هفتگي هم به آن مي‌پردازم پخت غذا براي فقراست. علاوه بر آن با خيرين متعددي ارتباط دارم و براي نيازمندان از آنها کمک مي‌گيرم.
با کميته امداد هم همکاري مي‌کنم و براي خانواده‌هاي تحت پوشش کميته غذا مي‌پزم. يک موکب به نام امام جعفر صادق(ع) دارم که در ايام محرم به زائرين کربلا خدمت‌رساني مي‌کند. چهار سال در تنگ? ارغوان يعني ورودي شهر ايلام مستقر بود بعد از آن در ايام کرونا آن را به خانه منتقل کردم و در خانه به امور فقرا رسيدگي کردم.
چهار فرزندم را به خان? بخت فرستادم و خوشبختانه زندگي خوبي دارند. در ايام شيوع کرونا باز هم به کار درمان پرداختم بيش از چهارصد سرم براي بيماران وصل کردم معمولاً درمان را در منزل برايشان انجام مي‌دادم.
انتهاي پيام/*