|
|
|
خودشيفتگاني که خود را نور اميد مي دانند!/ چرا مرگ يک هنرمند را به کل جامعه بايد تعميم دهيم! |
|
|
|
اينکه فردي دست به خودکشي زده است و علت آن معلوم نيست اما برخي روزنامه ها و رسانههاي يک جريان خاص آنرا به کل جامعه تعميم مي دهند و در گستره يک جامعه القاي نااميدي مي کنند؛ موضوعي بسيار نامطلوب و بعضا غيرواقعي است. زندگي با مرگ بسياري حتي عزيزانمان ادامه دارد و بسياري با سختي غم و دلتنگي از دست دادن عزيزان و دوستانشان را تحمل مي کنند اما بازهم زندگي صحنههاي تلخ و خوش خود را دارد. |
|
|
اميرحمزه نژاد: ماجراي مرگ «کيومرث پوراحمد» که ساختههاي وي با خاطرات کودکي بسياري از ما پيوندي ناگسستني دارد و بسياري با «قصههاي مجيد» و تب و تاب اين شخصيت بامزه و پر جنب و جوش خاطرهها دارند، هم غم انگيز بود و هم بهت آور. اما متاسفانه نوع برخوردي که با اين مسئله شد بعضا تاسف آور بود. اينکه چه اتفاقي افتاده است هنوز مکشوف نيست و شايد با توجه به اينکه به زندگي خصوصي يک فرد تعلق دارد با اينکه فردي سرشناس و هنرمند بوده هيچگاه هويدا نشود اما بعضا ديده مي شود که برخي از مرگ يک هنرمند نيز براي رسيدن به مطامع سياسي و منفعت گروهي خود سوءاستفاده مي کنند.
اينکه فردي دست به خودکشي زده است و علت آن معلوم نيست اما برخي روزنامه ها و رسانههاي يک جريان خاص آنرا به کل جامعه تعميم مي دهند و در گستره يک جامعه القاي نااميدي مي کنند؛ موضوعي بسيار نامطلوب و بعضا غيرواقعي است. زندگي با مرگ بسياري حتي عزيزانمان ادامه دارد و بسياري با سختي غم و دلتنگي از دست دادن عزيزان و دوستانشان را تحمل مي کنند اما بازهم زندگي صحنههاي تلخ و خوش خود را دارد.
جالب است که عدهاي همواره با توجه به اينکه ديگر در صدر امور نيستند و از صندليهاي مديريتي دور افتاده اند همه چيز را تيره و تار ديده و در يک خودشيفتگي سياسي تمام مطرح مي کنند که «نور اميد» آنان هستند وهر وقت که آنان از اين صندليها دور شوند نور اميد کم سو شده و ياس و نااميدي بر جامعه سايه مي افکند. زوايه ديده و انتقاد ونگرش آنان به تمامي امور نيز حول همين صندلي مديريتي مي چرخد و رويکرد و لحن، ادبيات و در نتيجه انتقاد و پيامي که به جامعه ساطع مي کنند بسته به پشت ميز و بيرون از آن بودن آنان متفاوت است.
يک لحظه بپنداريد که قوه اجرايه کشور به دست همراهان همين روزنامه ها بود آيا اينگونه هر چيزي حتي موضوع مرگ يک هنرمند را دست آويزي براي القاي نااميدي و اعمال سياستهاي خود مي کردند؟! قطعا اگر به عقب برگرديم به وضوح مي بينيم که همين روزنامه ها و رسانه ها حتي از هيچ دروغ سازي مي کردند و هر روز مخاطبان خود را با وعده غير واقعي ديگري سرگرم کرده و با ايجاد اميدواري کاذب در پرده تاکتيک «حرف درماني» قصور مديريتي خود را لاپوشاني مي کردند. جالب اينجاست که اگر نگاهي به همين وعده هاي کاذب بيندازيم به خوبي مي بينيم که اکثر اين موارد نه تنها عملياتي نشد بلکه به عنوان موارد قصور مديريتي اين دوره شناخته مي شود.
با اين حال حالا اين رسانهها هر روز چون گروه و جناح آنان در صدر امور اجرايي کشور نيست به القاي نااميدي در جامعه مي پردازند تا مردم را نسبت به انجام امور نااميد کنند و افسردگي سياسي را چاشني عملياتي خود قرار مي دهند. شايد بي راه نباشد که بگوييم متاسفانه همين روزنامه ها از مرگ يک فرد هنرمند با همه حواشي آن استقبال کرده و آنرا متاسفانه دستاويزي براي پيشبرد سياست خود بر اساس القاي ياس و نااميدي در جامعه قرار دادند.
نکته اساسي اينجاست که همين گروه سياسي همه چيز را به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف سياسي خود مي بيند. بويژه اينکه از مرگ افراد براي القاي سياست هاي خود سوء استفاده مي کند و اين خطرناک ترين موضوع در حوزه فرهنگي بويژه «فرهنگ سياسي» در کشور است که متاسفانه باعث بروز بداخلاقي هاي مختلفي در جامعه و ايجاد رفتارهاي ناپسندي مي شود که ريشه در رسانه و فرهنگ يک کشور دارد!
انتهاي پيام/* |