کد خبر: 147391                      تاريخ انتشار: 1402/02/06 - 11:00
مجروحيتي که بعد از 10 سال زندگي مشترک فاش شد/ «بي‌حجابي»، بي‌حرمتي به خون شهداست
 
همسر شهيد «محمدرضا غلامي» گفت: بعد از 10 سال زندگي مشترک با همسرم تازه متوجه شدم پاي همسرم در جبهه مجروح شده است.
 
از گلستان، شهيد محمدرضا غلامي از سن 13 سالگي وارد ميدان جبهه و جنگ شد و تا 17 سالگي اين راه را ادامه داد که در جنگ از ناحيه پا مجروح شد و از جبهه برگشت و براي سامان دادن به زندگي خود تصميم به ازدواج گرفت.
اين راز سر به مهر مجروحيت بعد از 10 سال زندگي مشترک فاش شد که ادامه ماجرا را از زبان راضيه بالارستاقي «همسر شهيد محمدرضا غلامي» مي‌خوانيم.
همسر شهيد غلامي در گفت‌وگو با خبرنگار زنان ايران افزود: همسرم از سن 13 سالگي وارد جبهه شد و تا 17 سالگي در ميدان جنگ عليه دشمنان جنگيد.
بالارستاقي از نحوه آشنايي‌اش با شهيد غلامي گفت: نحوه آشنايي من با همسرم از طريق خواهرشوهرم بود و چهار سال با هم رفت و آمد داشتيم تا اينکه همسرم به خواستگاري ام آمد و من جواب مثبت دادم.

وي ابراز کرد: همسرم مداح اهل بيت بود فردي بسيار خوش رفتار، خانواده دوست، نمازخوان و اهل روزه بود.
همسر شهيد غلامي گفت: من و همسرم در سن 17 سالگي عقد و در سن 22 سالگي با هم ازدواج کرديم.
بالارستاقي خاطرنشان کرد: بعد از 10 سال زندگي مشترک تازه متوجه شدم پاي همسرم در جبهه مجروح شده است و همسرم براي اينکه ريا نشود موقع ازدواج به من گفته بود از بالاي درخت افتاده و پايش اينطوري شد.
وي افزود: همسرم علاوه بر مداحي، در نانوايي در شهر کرمان، شاطري مي‌کرد و کارکردن برايش عار نبود و نان حلال در سفره ما مي‌گذاشت.
همسر شهيد غلامي ادامه داد: همسرم سه روز قبل از شهادتش خواب مي‌بيند که پسرخاله شهيدش به او مي‌گويد تو سه روز بيشتر وقت نداري خودت را براي عالم آخرت آماده کن.
بالارستاقي گفت: همسرم ناگهان از خواب پريد و با هيجان خوابش را برايم تعريف کرد همان روز مرا به يک رستوران برد و برايم کباب سفارش داد و با هم خورديم.

همسر شهيد ادامه داد: مدتي بود که براي دريافت وام تلاش مي‌کرديم که هميشه به در بسته مي‌خورديم اما خدا خواست و در همان روزي که همسرم خواب نما شده بود وام سه ميليوني ما آماده شد و همان مبلغ را براي شهادتش خرج کردم.
وي با بيان اينکه بعد از يک سال از شهادت همسرم، وصيت‌نامه او را پيدا کردم، گفت: همسرم در وصيت نامه قيد کرده بود از پدرم مواظبت کن و من هم تا آخرين لحظه درکنارش بودم و از او مراقبت کردم.
وي افزود: همسرم در وصيت نامه گفته بود به خواهرم رسيدگي کن چون خواهرشوهرم وضعيت مالي خوبي نداشت همچنان به او رسيدگي مي‌کنم تا کم و کسري در زندگي‌اش نداشته باشد.
بالارستاقي گفت: همسرم در وصيت نامه نوشته بود لحظات آخر عمرم، قلب و تمام اعضاي بدنم را اهدا کن چون من وصيتنامه را نخوانده بودم نتوانستم به آن عمل کنم که اميدوارم همسرم مرا ببخشد.

همسر شهيد غلامي از وضعيت بدحجابي برخي بانوان در جامعه ابراز گلايه کرد و گفت: وقتي بي‌حجابي برخي از خانم‌ها را در کوچه و خيابان مي‌بينم خيلي زجر مي‌کشم از مسئولان ميخواهم به وضعيت حجاب خيلي توجه کنند.
وي با تاکيد بر اينکه خون بهاي شهدا، حجاب است، ادامه داد: بي‌حجابي، بي‌حرمتي به خون شهداست، عفت زنان با خون شهدا بيمه شده است همسر شهيدم و همه شهدا زير خاک دفن شدند تا روسري از سر زنان و دختران اين کشور نيفتد همسرم روي مسئله حجاب بسيار حساس بود.
راضيه بالارستاقي در گفت و گو با خبرنگار زنان ايران گفت: اکنون در خانه‌ام يک کارگاه کوچک خياطي زدم و مشغول دوخت لباس‌هاي سنتي، کيف و سرويس آشپزخانه و غيره هستم و خدارا شکر درآمد خوبي دارم.
گزارش از سميرا رجبي
انتهاي پيام/*