کد خبر: 149034 تاريخ انتشار: 1402/03/13 - 08:38
اهميت احسان به والدين و عاقبت خدمت به آنها
يک سخنران مذهبي، در مورد اهميت نقش والدين در زندگي افراد به عنوان بالاترين مرتبه بندگي آنها توضيحاتي داد.
حجت الاسلام والمسلمين مسعود عالي، سخنران مذهبي، در مورد اهميت
محبت به والدين
بيان کرد: در آيه ?? سوره مبارکه بقره، خداوند متعال ميفرمايند: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَي? وَالْيَتَامَي? وَالْمَسَاکِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ» «و (ياد آريد) هنگامي که از بني اسرائيل عهد گرفتيم که جز خداي را نپرستيد و نيکي کنيد درباره پدر و مادر و خويشان و يتيمان و فقيران، و به زبان خوش با مردم تکلّم کنيد و نماز به پاي داريد و زکات (مال خود) بدهيد، پس شما عهد شکسته و روي گردانيديد جز چند نفري، و شماييد که از
حکم خدا
برگشتيد.»
حجت الاسلام عالي تصريح کرد: مرحوم شيخ طوسي فرموده اين که خداوند فرموده اند که بعد از دستور به پرستش و بندگي، به پدر و مادر خود احترام بگذاريد يعني بالاترين چيز در بندگي، احسان به والدين است. البته احترام و احسان به والدين و اطاعت از آنها تا جايي است که امر به معصيت نکنند چراکه ممکن است يک زماني والدين از انسان بخواهند معصيتي انجام دهد و در اين زمان، بايد از خداوند مهربان اطاعت کرد. زيرا پدر و مادر نميتوانند دستور به حرام و معصيت دهند. البته بايد اين را فراموش نکرد که متأسفانه، گاهي اوقات، جوان امروزي براحتي جلوي پدر و مادرش ميايستد و چه بسا براحتي جسارت کند و از الفاظ نامناسبي که مثلاً «تو نميفهمي» استفاده کند.
به گفته اين سخنران مذهبي، غفلت از پدر و مادر، يکي از سوغاتيهاي جاهليت مدرن ماست. بنابراين، مجبور ميشويم در سال، يک روز را به نام
روز مادر
و يک روز را به نام روز پدر، قرار دهيم. اين در حالي است که طبق دين اسلام، هر روز، روز مادر و پدر است و اين که فقط يک روز را در تقويم به والدين اختصاص ميدهيم محصول غفلت زمانه است و به خاطر غفلت ما از وجود پدر و مادر، اين روزها را به نام والدين نامگذاري کرده اند و براي اين منظور تبليغات ميشود. وگرنه چرا يک روز به نام اسکناس نداريم؟ چون هيچ کسي از آن غفلت نميکند. نبايد از وجود پدر و مادر غفلت کرد و در فرهنگ ديني ما، نقش پدر و مادر پررنگ است و بالاترين مرتبه در بندگي، احسان به والدين است.
حجت الاسلام عالي، درمورد عاقبت خدمت به والدين ادامه داد: در
شهر کربلا
عالِم بزرگ و نازنيني بود که شب جمعه خواب ديد همين الان، در صحن
امام حسين (ع)
، جواني وارد صحن شد و جلوي ضريح ايستاد و اباعبدالله الحسين (ع) هم از داخل ضريح بيرون آمدند و اين جوان، سلام کرد و امام حسين (ع) با لبخند پاسخ او را دادند که جوان هم تبسم کرد.
اين عالِم از خواب بيدار شد و فهميد روياي صادقه است. بنابراين، آن لحظه در صحن خبري است و به سرعت، وارد صحن امام حسين (ع) شد و گوشهاي نشست و منتظر بود که ببيند چه اتفاقي ميافتد؟ تا اين که پس از چند دقيقه ديد جواني از يکي از دربها آمد و دقت کرد و ديد همان جواني است که در خواب ديد و جوان در صحن، روبروي ضريح ايستاد و، اما در بيداري امام حسين (ع) را نديد که به استقبال جوان آمدند و فقط در حال ديدن جوان بود که او سلام داد و تبسم کرد.
اين سخنران مذهبي تصريح کرد: عالِم متوجه شد خوابي که ديده بود کاملاً درست است و رفت جلو و به جوان گفت چه کاري انجام دادي که امام حسين (ع) به استقبالت آمدند و به تو لبخند زدند.
وقتي جوان متوجه شد که اين عالِم هم، از اين موضوع مطلع شدند به ايشان گفت: حاج آقا ما در روستاها و قبيلههاي اطراف کربلا زندگي ميکنيم و من با پدر و مادر پيرم قرار گذاشتم که هر هفته، يکي از آنها را به زيارت بياورم. يک هفته نوبت پدرم و هفته ديگر، نوبت مادرم است.
مرکبي داريم که اين مرکب ضعيف است و نميتوانم هر دو آنها را سوار کنم و به همين دليل، نوبتي، آنها را ميآورم تا اين که يک شب جمعه، نوبت پدرم بود و وقتي ايشان را سوار کردم و خواستيم راه بيفتيم مادرم يک گوشهاي نشست و نگاه ميکرد و داشت گريه ميکرد و دلش هواي زيارت آقا امام حسين (ع) را کرده بود و من داشتم پدرم را آماده ميکردم که ديدم مادرم گوشهاي نشسته و در حال گريه کردن بود.
رفتم جلو و گفتم مادر براي چه گريه ميکني؟ مادرم گفت: دلم هواي زيارت کرده است و گفتم: مادر جان، اين هفته نوبت باباست و نوبت شما هفته بعد است.
او افزود: مادرم گفت: ميدانم، ولي شايد تا هفته بعد زنده نباشم و گفتم با سرم، شما را ميبرم و مادرم را روي دوشم گذاشتم و راه افتاديم و يک مقدار که گذشت ديدم نفسم بند آمد و نشستيم و تا وقتي رسيديم به صحن مطهر امام حسين (ع)، از خستگي تلوتلو ميخوردم و همين طور که مادرم روي دوشم و سرم خم بود. داخل رفتم و روبروي ضريح ايستادم و ديدم امام حسين (ع) به استقبالم آمدند و مادرم روي دوشم بود و به حضرت (ع) سلام کردم و
اباعبدالله الحسين (ع)
با لبخندي پاسخ من را دادند.
جوان به عالِم گفت: دو سه ماه است که پدر و مادرم، هردويشان از دنيا رفته اند، ولي هر هفته که ميآيم هنوز امام حسين (ع) به استقبالم ميآيند و جواب سلام من را با همين لبخندي که شما در خواب ديده ايد، ميدهند.
انتهاي پيام/ن
باشگاه خبرنگاران جوان