|
|
|
فرق بين شيعه و محب در چيست؟ |
|
|
|
بعضياز مومنان هستند که هنوز مقداري گناه برايشان باقي مانده است، خدا روح آنها را به سختي ميگيرد، در سکرات مرگ سختيهايي ميبينند و ناراحتيهايي ميکشند که به وسيله آنها پاک ميشوند. |
|
|
زندگي انسان ساحتهاي مختلفي دارد که انسان مؤمن همانطور که از اسمش پيداست بايد در هر کدام از آنها ايمان خود را ظهور و بروز دهد. در ساحتهاي فردي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، هنري، اعتقادي، اخلاقي، علمي، اقتصادي و جسمي. بروز ايمان نيز در اين ساحتها چيزي نيست جز تقوا. يعني فرد در همه اين ابعاد زندگي نظر خدا و رضايت او را محور قرار دهد. امام صادق (ع) درباره وظيفه شيعيان فرموده است: «کونوا لنا زينا ولا تکونوا لنا شيناً» زينت و سبب افتخار ما باشيد نه اينکه باعث شرمندگي ما باشيد. در اين راستا حضرت علي (ع) ميفرمايد: «اعيوني بورع واجتهاد و سداد» سعي کنيد تقوا و ورع داشته باشيد. در اين راه تلاش کنيد و استقامت داشته باشيد. آنچه پيش رو داريد گزيدهاي از سخنان آيت الله مصباح يزدي؛ در دفتر مقام معظم رهبري است که در سال ?? ايراد کرده اند. بخش ششم آن را باهم ميخوانيم.
ضرورت بحث
همانطور که پيشتر گفته شد، وقتي فضاي فرهنگي اين زمان را با زمان ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين مقايسه ميکنيم، ميبينيم که فاصله زيادي وجود دارد. بنابراين، با توجه به اينکه فضي فرهنگي نقش بسيار مؤثري در ساختن روحيات و شکل گرفتن رفتارهاي افراد و در نهايت سعادت و شقاوت آنان دارد، بايد سعي کنيم اين فاصلهها کم شود و قدري فضي فرهنگي اين زمانه به فضي فرهنگي زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين نزديک شود. چرا که؛ حقيقت اين است که؛ فضي فرهنگي هر جامعه مثل اکسيژن براي تنفس کردن است. اگر هوايي که ما تنفس ميکنيم فاقد اکسيژن لازم باشد و به جي آن، مواد سمي باشد به مرگ انسان منتهي ميشود. هواي محيط زندگي ما را خداوند آفريده است؛ اما پاک نگهداشتن يا آلوده کردن و کيفيت استفاده ما از آن در دست ما است. نظير اين کار در فضي فرهنگي است، يعني روح نيز در يک فضي متناسب با روح، که همان ادراکات است رشد ميکند.
ادراکات همان چيزهايي است که درک ميکنيم، ميشنويم و ميبينيم، چيزهايي است که انديشههي ما را ميسازد و انگيزههي ما را تقويت ميکند. اصل؛ اين فضا فضي پاکي است که خداوند متناسب با فطرت ما آفريده است. ولي، آدميزادها همان طور که هوا را با ايجاد گازهاي سمي آلوده ميکنند، فضي روحي و معنوي را هم آلوده ميکنند: ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ ?؛ در اثر اين آلودگيها نسلي که در اين فضا رشد ميکنند با نسلي که در يک فضي پاک نوراني رشد کردهاند بسيار متفاوت خواهد بود. در اينجا سخن از جبر در برابر اختيار نيست، اما مراتبي از زمينه? سازي بري ترقي يا سقوط انسان در اثر؛ فضي فرهنگي جامعه است که انسانها را تحت تأثير قرار ميدهد. فضي فرهنگي همه شهرها، روستاها و محلهها با يکديگر يکسان نيست.
به هرحال، اگر نگوييم فضي فرهنگي براي روح ما، بيش از هوا براي بدن ما مؤثر است، بايد گفت کمتر از آن هم نيست؛ بنابراين بايد سعي کنيم فضي فرهنگي سالمي داشته باشيم. در اين فضاي فرهنگياي که انواع سموم مهلک دنياي غرب وارد شده و بر اثر اختلاط و ارتباطات، امواج راديويي، تلويزيون، ماهوارهها، اينترنت و تلفن همراه همه چيز را به هم مربوط کرده است، تنها کاري که ميشود کرد تزريق مقداري اکسيژن در اين فضا؛ است. در مقابل سمومي که هر لحظه وارد اين فضي فرهنگي ميشود ما نيز ميبايست امواج سالمي سرشار از معنويات و؛ نورانيت فرهنگ اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين را ترويج کنيم.
متأسفانه حتي محيطي روحانيت نيز از آثار سو اين فرهنگ مسموم جهاني مصون نمانده و روز به روز بيشتر تحت تأثير اين امواج مسموم و زهرآگين قرار ميگيرد. اگر انسان قدري فراتر از اين افق را نگاه کند و گذشته، آينده و؛ وضع فعلي را با هم ببيند و مقايسه کند، آنوقت ميفهمد که فضا تغيير کرده است و ديگر نميتوان در آن تنفس کرد. اگر اين فضاي زهرآگين بري پيرمردها چندان تأثيري نداشته باشد، نسل آينده را به کل فاسد ميکند.
کاري که ما ميتوانيم بکنيم اين است که به نوبه خود تلاش کنيم تا عناصر فرهنگي سالمي را در اين فضاي فکري و فرهنگي، زنده و مطرح کنيم. همانطور که پيشتر پيشنهاد شد، رواياتي که انتظارات پيغمبر اکرم و ائمه اطهار (ص)؛ را از پيروان راستينشان بيان ميکنند بخوانيم و در ذهنمان باشد. حتي اگر توان يا همت عمل به آنها را نداريم، اما دست کم گفتمانش را داشته باشيم. شنيدنيها و ديدنيها مهمترين عاملي هستند که در اراده انسان اثر ميگذارند و مهمترين عامل بري تغيير يا ترويج يک فرهنگ است. شاهد آن اين همه پولهايي است که بري تغيير و ايجاد نظامهاي گوناگون خرج ميکنند.
بنابراين، اگر خدي متعال توفيق دهد، قدري از اين روايت را مرور ميکنيم. بعضي از آن روايات متواتر است و؛ احتياجي به بررسي سند آن نيست. پس؛ روايات را ميخوانم و دقتي در اسنادش نميکنم؛ چرا که ميخواهم با اين فضي فکري و گفتمان اهل بيت آشنا شويم، ببينيم آنها چه ميگفتند، چه مطالبي برايشان مطرح بوده و چه ارزشهايي در آن فضا مطرح بوده است؟
بر اين اساس مطالعه اين گونه روايات ميتواند انسان را با فضي فرهنگي، افکار و ارزشهاي زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار (ص) آشنا کند.
در اين فضاي فرهنگياي که انواع سموم مهلک دنياي غرب وارد شده و بر اثر اختلاط و ارتباطات، امواج راديويي، تلويزيون، ماهوارهها، اينترنت و تلفن همراه همه چيز را به هم مربوط کرده است، تنها کاري که ميشود کرد تزريق مقداري اکسيژن در اين فضا؛ است. در مقابل سمومي که هر لحظه وارد اين فضي فرهنگي ميشود ما نيز ميبايست امواج سالمي سرشار از معنويات و؛ نورانيت فرهنگ اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين را ترويج کنيم
شيعه يا محب؟
مرحوم شيخ صدوق کتابي درباره اوصاف شيعه دارند به نام «صفات الشيعه». تمام روايات اين کتاب اوصافي است که از طرف اهل بيت بري شيعه تعيين شده، يا صفات مؤمنين در ابعاد مختلف بيان شده است که عيناً مرحوم مجلسي در تفسيري که منسوب به امام حسن عسگري صلوات الله عليه است نقل کردهاند. در اين باب ابتدا فرق بين «شيعه»؛ و «محب»؛ را بيان کرده، به فضايلي که بري شيعه هست اشاره شده و سپس به ترتيب از پيغمبر اکرم، اميرالمؤمنين، فاطمه زهرا تا امام حسن عسگري درباره شيعه واقعي احاديثي ذکر شده است و داستانهايي هم ذکر شده که به نوبه خود ابتکار جالبي است.
در ابتدا روايتي از پيغمبر اکرم (ص) در مدح شيعه نقل ميکند:؛ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) اتَّقُوا اللَّهَ مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ لَنْ تَفُوتَکُمْ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ بِهَا عَنْکُمْ قَبَائِحُ أَعْمَالِکُم ْ?؛ عنوان شيعه در زمان خود رسول الله صلوات الله عليه و آله مطرح بوده و؛ از اصحاب پيغمبر اکرم (ص) چند نفر از دوستان اميرالمؤمنين (ع) به عنوان شيعه علي شناخته ميشدند، از جمله سلمان، ابوذر و مقداد.
پيغمبر اکرم (ص)؛ خطاب به شيعيان ميفرمايد:اي گروه شيعيان قدر خودتان را بدانيد، تقوا داشته باشيد بدانيد که بهشت از شما فوت نميشود، يعني حتماً به بهشت خواهيد رفت هرچند که اگر کارهاي ناشايستي صورت دهيد بهشت رفتنتان را به تأخير مياندازد؛ ولي اگر شيعه باشيد بالاخره بهشت خواهيد رفت فَتَنَافَسُوا فِي دَرَجَاتِهَا؛ سعيکنيد براي کسب درجات عاليتري از بهشت مسابقه بگذاريد.
وقتي پيغمبر اکرم (ص)؛ اين را نقل فرمودند، کسي سوال کرد قِيلَ فَهَلْ يَدْخُلُ جَهَنَّمَ أَحَدٌ مِنْ مُحِبِّيکَ وَ مُحِبِّي عَلِيٍّ (ع)؟؛ آيا از دوستان شما و دوستان اميرالمؤمنين (ع)؛ کسي به جهنم ميرود؟ توجه داشته باشيد پيامبر ابتدا شيعه را مدح فرمودند؛ اما اين سوال درباره محبين است. بسياري از ما تصور ميکنيم که «شيعه»؛ و «محب»؛ اهل بيت مساوي است و هر کس دوستدار اهل بيت باشد شيعه است. اين روايت ميگويد شيعه با محب فرق دارد.
حضرت فرمود: آري از دوستان ما و دوستان علي (ع)؛ کساني هستند که به دوزخ ميروند. قَالَ مَنْ قَذِرَ نَفْسُهُ بِمُخَالَفَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ؛ اگر کساني ما را دوست دارند، ولي خود را با مخالفت ما آلوده کردند، فيالجمله عذاب خواهند شد. چنين کسي که با دستورات ما مخالفت کرده به گناه افتاده و به مردم ظلم کرده و با دستورات شريعت مخالفت ورزيده، چنين کسي در روز قيامت با آلودگي و کثافت وارد محشر ميشود.
و، چون وارد ميشود پيغمبر اکرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) به او ميفرمايند: فلاني أَنْتَ قَذِرٌ طَفِسٌ، تو خيلي آلودهاي پس (لَا تَصْلُحُ لِمُرَافَقَةِ الْأَخْيَار)؛ شايسته اين نيستي که با مواليت همنشين بشوي وَ لَا لِمُعَانَقَةِ الْحُورِ الْحِسَانِ؛ و؛ با حور العين هم آغوش بشوي. با اين آلودگي نميتواني وَ لَا الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِينَ؛ با ملائکه و فرشتگان مقرب خدا معانقه کني. لَا تَصِلُ إِلَي هُنَاکَ إِلَّا بِأَنْ يُطَهَّرَ عَنْکَ مَا هَاهُنَا؛ به آن مقام نخواهي رسيد مگر اينکه آلودگيهايت پاک شود؛ مَا عَلَيْکَ مِنَ الذُّنُوبِ؛ يعني گناهانت آمرزيده شود. فَيَدْخُلُ إِلَي الطَّبَقِ الْأَعْلَي مِنْ جَهَنَّمَ فَيُعَذَّبُ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ؛ وي را روي طبقه بالي جهنم که عذابش کمتر است ميبرند تا گناهانش آنجا بريزد؛ و طلاي وجودش خالص گردد.
اينان يک گروهاند؛ ولي گروه ديگري هستند که کارشان آسانتر است:؛ مِنْهُمْ مَنْ يُصِيبُهُ الشَّدَائِدُ فِي الَْمحْشَرِ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ؛ آنان را به جهنم نميبرند، ولي در صحراي محشر آنقدر سختي ميکشند که گناهانشان پاک ميشود.
بعد از اينکه در محشر تشنگيها و گرسنگيها را متحمل شدند، ثُمَّ يَلْقُطُهُ مِنْ هُنَا مَنْ يَبْعَثُهُمْ إِلَيْهِ مَوَالِيهِ مِنْ خِيَارِ شِيعَتِهِمْ؛ اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين بعضي از خوبان شيعه را ميفرستند تا آنان را از گوشه و کنار نجاتشان بدهد کَمَا يَلْقُطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ؛ همانند پرندهاي که از روي زمين دانه جمع ميکند، خوبان شيعه از طرف اهل بيت ميآيند و اين گناهکاران پاک شده را جمع ميکنند و به سوي بهشت ميبرند، مِنْهُمْ مَنْ يَکُونُ ذُنُوبُهُ أَقَلَّ وَ أَخَفَّ فَيُطَهَّرُ مِنْهَا بِالشَّدَائِدِ وَ النَّوَائِبِ مِنَ السَّلَاطِينِ وَ غَيْرِهِمْ؛ بعضي؛ ديگر؛ هستند که حتي سختيشان به آن حد گروه دوم نيست، يعني گناهان آنان به اندازهايي نيست که حتي در محشر سختي بکشند؛ بلکه گرفتاريهي آنان در؛ دنيا باعث شده که گناهانشان پاک شود.
اما؛ بعضياز ايشان هستند که هنوز مقداري گناه برايشان باقي مانده است. خدا روح آنها را به سختي ميگيرد، در سکرات مرگ سختيهايي ميبينند و ناراحتيهايي ميکشند که به وسيله آنها پاک ميشوند: فَيَشْتَدُّ نَزْعُهُ فَيُکَفَّرُ بِهِ عَنْهُ و به واسطه اين سختي جان کندن گناهانشان تطهير ميشود فَإِنْ بَقِيَ شَيْءٌ وَ قَوِيَتْ عَلَيْهِ وَ يَکُونُ عَلَيْهِ بَطَنٌ أَوِ اضْطِرَابٌ فِي يَوْمِ مَوْتِهِ فَيَقِلُّ مَنْ بِحَضْرَتِهِ فَيَلْحَقُهُ بِهِ الذُّلُّ فَيُکَفَّرُ عَنْهُ؛ و گاهي است اين سختيهايشان به گونهاي است که هنگام مرگ به سبب ناراحتيهايي ديگران منزجر ميشوند، به گونهاي که حتي نزديکانشان رغبت نميکنند نزديکشان بروند، پس در اثر اين خواري؛ خداوند گناهانشان را ميآمرزد و پاک از دنيا ميروند.
فَإِنْ بَقِيَ عَلَيْهِ شَيْءٌ أُتِيَ بِهِ وَ لَمَّا يُلْحَدْ وَ يُوضَع فَيَتَفَرَّقُونَ عَنْهُ فَتُطَهَّرُ اگر اندکي ديگر از آن باقي مانده باشد، بالاخره در عالم برزخ جبران ميشود؛ و اگر درعالم برزخ هم تطهير نشد، همان کساني هستند که در طبقه بالاي جهنم پاک ميگردد؛ بنابراين هر که دوست ما باشد، نهايت عذابي که ميبيند از طبقه اول جهنم است يعني کسي به طبقه دوم نميرود. پس از اين بيانات حضرت ميفرمايند: لَيْسَ هَولَاءِ يُسَمَّوْنَ بِشِيعَتِنَا اينهايي که به جهنم ميروند، «شيعه»؛ نيستند، بلکه «محب»؛ ما هستند، از شيعه کسي وارد جهنم نميشود وَ لَکِنَّهُمْ يُسَمَّوْنَ بِمُحِبِّينَا وَ الْمُوَالِينَ لِأَوْلِيَائِنَا وَ الْمُعَادِينَ لِأَعْدَائِنَا؛ اينها کساني هستند که دوست ما يا دوست دوستان ما يا دشمنان دشمنان ما هستند؛ ولي «شيعه»؛ نيستند.
شيعه از اين عالم که ميرود، ديگر هيچ عذابي نخواهد داشت إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ شَيَّعَنَا؛ شيعه کسي است که واقعاً پيرو ما باشد. وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ اقْتَدَي بِأَعْمَالِنَا؛ آثار ما را پيروي کند و ببيند ما چه گفتيم همان را عمل کند، رفتارش مطابق رفتار ما باشد و پا جي پي ما بگذارد. در اين روايت به مدح شيعه و تفاوت ميان شيعه با محب اشاره شد.
در اين باره داستانهايي نيز آورده شده است. گفتهاند شخصي خدمت حضرت رسول اکرم (ص) آمد و گفت: متأسفانه يکي از شيعيان شما (اين نيز شاهدي بر اين است که اصطلاح «شيعه»؛ در زمان خود پيغمبر اکرم (ص) شايع بوده است) آلودگيهايي دارد: يَنْظُرُ إِلَي حَرَمِ جَارِهِ؛ به خانه همسايه نگاه ميکند، چشمچراني ميکند.
فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ قَالَ ائْتُونِي بِهِ؛ پيامبر فرمود: برويد او را بياريد.
قَالَ رَجُلٌ آخَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ مِنْ شِيعَتِکُمْ مِمَّنْ يَعْتَقِدُ مُوَالَاتَکَ وَ مُوَالَاةَ عَلِيٍّ وَ يَبْرَأُ مِنْ أَعْدَائِکُمَا؛ کسي گفت: اينکه شما دستور ميدهيد وي را احضارش کنيم، به او اهانت ميشود، در حالي که وي از شيعيان شما و؛ دشمن دشمنان شماست. به اصطلاح خواست وساطت کند که به وي توهين نشود و آبرويش نريزد.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَقُلْ إِنَّهُ مِنْ شِيعَتِنَا فَإِنَّهُ کَذِبٌ؛ پيامبر فرمود: نگو او شيعه است، همانا اين دروغ است.
إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ شَيَّعَنَا وَ تَبِعَنَا فِي أَعْمَالِنَا وَ لَيْسَ هَذَا الَّذِي ذَکَرْتَهُ فِي هَذَا الرَّجُلِ مِنْ أَعْمَالِنَا شيعه کسي است که کارهايش همانند کارهاي؛ ما باشد. کارهايي را که تو گفتي اين شخص انجام ميدهد ما؛ هيچگاه انجام نميدهيم.
پس، چون در همه اعمالش از ما پيروي نکرده است او شيعه نيست. روايت بعدي در همين باره از اميرالمؤمنين (ع) است: قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُومِنِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ يَعْسُوبِ الدِّينِ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الُْمحَجَّلِينَ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (ع) إِنَّ فُلَاناً سَرَفَ (يا أَسْرَفَ) عَلَي نَفْسِهِ بِالذُّنُوبِ الْمُوبِقَاتِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِکَ مِنْ شِيعَتِکُم ْ?؛ مردي به حضرت علي (ع) عرض کرد:؛ فلاني از شيعيان شماست و گناهان کبيره انجام ميدهد. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع)؛ قَدْ کُتِبَتْ عَلَيْکَ کَذِبَةٌ أَوْ کَذِبَتَانِ حضرت فرمودند: با اين حرفي که زدي يک يا دو دروغ؛ در نامه عملت نوشته شده.
اگر آن فرد اين گناهاني که تو ميگويي انجام داده باشد، يک دروغ در نامه عملت نوشتند؛ چرا؛ که گفتي آن فرد شيعه است، در حالي که شيعه چنين اعمالي انجام نميدهد؛ و اگر آن فرد مرتکب آن گناهان نشده و ما را هم دوست ندارد، دو دروغ گفتي، چون؛ هم گفتي مرتکب گناه ميشود و هم گفتي شيعه است. و، اما اگر شيعه است، مرتکب اين گناهان نميشود باز هم يک دروغ گفتي. پس اين سخن سه حالت دارد. در دو حالتش يک دروغ بري تو در نامه اعمالت نوشتند و در يک حالت دو دروغ.
باشگاه خبرنگاران جوان
انتهاي پيام/ن |