|
|
|
اسارت زن در سينما و رسانههاي سرمايهداري |
|
|
|
رسانههاي غربي، بهويژه هاليوود، سالهاست با بازنماييهاي اغراقآميز و کالاييساز از زن، تصويري تحريفشده و سودمحور از زنِ مدرن را ترويج ميکنند؛ تصويري که نهتنها با هويت حقيقي زن فاصله دارد، بلکه او را در چرخهاي از مصرفگرايي، بيهويتي و اسارت به نام آزادي قرار ميدهد. اين در حالي است که نگاه اسلامي –چنانکه رهبر انقلاب بر آن تأکيد کردهاند– زن را داراي کرامت، استقلال و نقشآفريني عميق اجتماعي ميداند و رسالت رسانه اسلامي را در بازسازي اين حقيقت اصيل تعريف ميکند. |
|
|
آرش فهيم - از زمان که رسانههاي جمعي، جوامع انساني را تسخير کردند ، سينما به يک هنر و سرگرمي پرمخاطب تبديل شد و جعبه جادويي تلويزيون، محرم اسرار اوقات فراغت گشت، همه ابعاد زندگي ما تحت تأثير اين ابزارهاي نوين قرار گرفت. اما نظام ليبرال سرمايهداري غرب، همواره نگاهي راهبردي و سوداگر به رسانههاي مدرن داشت. طوري که علاوه بر تلاش براي تجارت و سود اقتصادي از طريق هنر و رسانه هاي تصويري و جديد، اين ابزارها را براي اهداف سياسي، ايدئولوژيک و نظامي نيز به کار گرفتند. طوري که ميتوان به جرئت گفت، سينما درکنار تسليحات نظامي، عامل القاي قدرت و سلطه آمريکا بر جهان بوده است. هنر هفتم و رسانههايي چون تلويزيون در جهان سرمايهداري، سعي در بازنمايي تصوير و تصور خاصي از زنان داشتهاند. تصويري که ضامن پيشبرد اهداف ايدئولوژيک و اقتصادي غرب بوده است.
هويتزدايي از زن براي تبدل شدن به ابزار و کالا
حضرت آيت الله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي در بياناتي که 12 آذر سال 1404 در ديدار گروهي از بانوان داشتند به صراحت فرمودند: «زن در اسلام، استقلال، توانايي، هويت و امکان پيشرفت دارد اما نگاه سرمايهداري، تبعيت و هضم شدن هويتي زن در مرد و عدم رعايت شرافت و حرمت زن است و زن را وسيله مادي و ابزار هوسراني و خوشگذراني ميداند که باندهاي خلافکار که اخيراً در آمريکا سر و صداي زيادي به پا کردهاند نتيجه اين نوع نگاه است.»
رسانهها، تبليغات، صنعت سريالسازي و سينماي غرب -به ويژه هاليوود- که بازوي قدرتمند اين نظام فکري است، اين تنزل را در سطوح مختلف محتوايي خود، نهادينه کرده است:
کالاييسازي زن: اين فرايند، ستون فقرات نگاه تخريبي سرمايهداري است. بدن زن، احساسات، حتي موفقيتهاي او، ابتدا به عنوان يک کالاي جذاب براي فروش محصولات (از اتومبيل تا خميردندان) و سپس به عنوان محتواي جذاب براي فروش فيلم و سريال به کار گرفته ميشود. در اين نوع بازنمايي، ارزش يک زن نه در انديشه، تعهد، نقش او در ساختن جامعه و خانواده، بلکه در جذابيت ظاهري و جنسي او خلاصه ميشود.
استانداردهاي زيبايي غيرواقعي و سودمحور: رسانههاي غربي با خلق الگوهاي زيبايي غيرواقعي و دستنيافتني، نهتنها زنان را به يک مسابقه بيپايان براي "کامل بودن" ميکشانند، بلکه با ترويج جراحيهاي زيبايي و مصرف افراطي محصولات مد، سودهاي هنگفتي را به جيب شرکتهاي بزرگ زيبايي و مد ميريزند. در اين ميان، کرامت و سلامت رواني زنان قرباني ميشود و اين اجبار به زيبايي، در فيلمها و سريالها به عنوان يک ارزش و شرط موفقيت، تبليغ ميشود.
مروري بر تصوير زن در چند محصول هاليوودي
هاليوود و بهطور کلي، سينماي وابسته به سرمايهداري، زن را در دو قطب افراطي و مخرب تصوير ميکند:
اول: زن اغواگر که مروج «هوسراني» است؛ اين تصويرسازي بيشتر در آثار عامهپسند، اکشن و جاسوسي اتفاق افتاده است.
شايد شايعترين و مخربترين تصوير، نمايش زن به عنوان عنصري است که وظيفه اصلياش سرگرمکردن و خوشگذراني مردان و ايجاد کششهاي بيپايان جسماني است.در ژانرهاي پرفروش مانند اکشن، ابرقهرماني و جاسوسي (نظير مجموعه جيمز باند يا فيلمهاي بزرگ کميک بوکي)، زن به عنصري با کارکرد اوليه جنسي تنزل داده ميشود. در اين آثار، غالباً زن در نقشهاي "معشوقههاي مقطعي" يا شخصيتهايي با پوششهاي غيرمنطقي و هايپر-سکسواليته نمايش داده ميشود. براي مثال، کاراکترهاي زن در بسياري از فيلمهاي "ترنسفورمرز" (Transformers) يا فيلمهاي ابرقهرماني، لباسهايي ميپوشند که بيشتر روي اندام و جذابيت جنسي آنها تمرکز دارد تا تواناييهاي مبارزاتي يا نقش محتوايي آنها. اين نگاه، زن را از يک فاعل داراي اراده به يک ابزار و کالاي جنسي تبديل ميکند. اين نمايش مستقيماً با نقد رهبري مبني بر نگاه سرمايهداري که زن را "وسيله مادي و ابزار هوسراني و خوشگذراني" ميداند، همسو است.
دوم: زن جداشده از نهاد خانواده که در اين نگاه معمولا تقابل ساختگي موفقيت شغلي با نقش مادري به تصوير کشيده ميشود. رسانه سرمايهداري، يک دوگانگي ساختگي ميان موفقيت شغلي زن و نقش او در خانواده ايجاد ميکند.
در بسياري از فيلمهايي با محوريت زنان مدير مثل فيلم «شيطان پرادا ميپوشد» قهرمان زن براي رسيدن به قلههاي شغلي، ناچار است از زندگي خانوادگي، تعهدات عاطفي و حتي سلامت رواني خود بگذرد. مادراني که مجبورند براي «پيشرفت» فرزندان خود را رها کنند، يا زنان موفقي که «زندگي» خود را قرباني «کار» کردهاند، به عنوان الگو معرفي ميشوند. اين نوع محتوا، نقشهاي کليدي زن در "خانهداري، همسرداري و فرزندپروري" را به حاشيه ميراند و به طور غيرمستقيم، به "تخريب بناي خانواده" ياري ميرساند. زن موفق، زني است که قيدهاي خانواده را پاره کرده و به فردي مطلقاً مستقل (و اغلب تنها) تبديل شده است.
اسارت به نام آزادي
رهبر انقلاب در بخشي از بيانات اخير در ديدار بانوان، فريبکاري غرب را اينگونه توصيف ميکنند که: "سرمايهداري غرب با فريبکاري، اسم اين حجم عظيم از کارهاي خلاف را «آزادي» ميگذارد و براي رواج آن حتي در کشور ما نيز از اين عنوان استفاده ميکنند در حاليکه اين آزادي نيست بلکه اسارت است."
در اين زمينه هم اصليترين کار را رسانه و سينما، در توجيه اين اسارت ايفا ميکنند. به طور مثال، در حوزه موسيقي و تبليغات (مانند بسياري از موزيکويدئوهاي پاپ و هيپهاپ غربي يا برندهاي لوکس)، مفهوم «قدرت زنانه» (Female Empowerment) اغلب با مفاهيمي چون آزادي جنسي مطلق، مصرفگرايي و برهنگي معادلسازي ميشود. اينجاست که فريب بزرگ رخ ميدهد: به زن القا ميشود که «آزاد» است تا تن و بدن خود را به نمايش بگذارد و هرگونه قيد اخلاقي را بشکند؛ در حالي که او عملاً تبديل به عنصري براي توليد سود و تحريک بازار (از پوشاک تا پلتفرمهاي رسانهاي) شده است. اين آزادي دروغين، زن را از "حرمت و کرامت" که اسلام اولين حق او ميداند، دور کرده و او را به يک مهره مصرفي در بازي قدرت و ثروت تبديل ميکند.
ترويج بيبندوباري به نام سبک زندگي نيز يکي از محورهاي اصلي رسانههاي غربي است. اين رسانهها و به ويژه سينما و سريالهاي پرجاذبه، نهاد خانواده را با ترويج روزافزون بيبندوباري جنسي و ازدواج سفيد يا روابط آزاد، تضعيف ميکنند و اسم اين حجم عظيم از انحرافات را "آزادي" ميگذارند. در حالي که پيامدهاي اين فرهنگ، طبق بيانات رهبري، "ايجاد آسيبهايي همچون کودکان پدرنشناس، کاهش نسبتهاي خانوادگي و باندهاي شکار دختران جوان" است.
رسالت رسانه اسلامي چيست؟
مواردي که ذکر شدند، فقط محدود به رسانههاي غربي و صنعت سينما و سريالسازي سرمايهداري نيست. در ايران نيز به رغم رويکرد درخشان حضور انساني و اخلاقي زن در جلوي دوربين و همچنين در رسانهها طي سالهاي بعد از انقلاب اسلامي، رفته رفته از اواسط دهه 70 با نفوذ و رسوخ ديدگاههاي ليبرالي، استفاده ابزاري و کالايي از زن در سينما، تبليغات تجاري و همچنين برخي از سريالها و برنامه هاي تلويزيون گسترش يافت. زنان اغواگر، دخترهاي ياغي و گريزان از خانواده، زنان به ظاهر روشنفکري که موفقيت را در پشت کردن به خانواده تصور ميکنند و ... در خيلي از محصولات سينمايي و سريالهاي نمايش خانگي خودنمايي کردند. در مقابل، تصوير زن الگو و تراز، در آثار نمايشي و سينمايي ما به شدت کاهش يافته است. اين وضعيت در داخل کشور نيز، نتيجه ديدگاهها و ساختارهاي سرمايهمحور است.
در تقابل با اين مسئله فرهنگي، نظام رسانهاي ما، به قول رهبر انقلاب، "بايد نگاه عميق و کارسازِ اسلام در داخل و مجامع جهاني مطرح و بزرگ شود." جمهوري اسلامي نشان داد که محدوديتهايي مانند حجاب، نهتنها "مانع پيشرفت" نيست، بلکه ضامن حفظ شأن و تمرکز زن بر روي نقشآفرينيهاي فکري، علمي، پژوهشي، سياسي و اجتماعي است.
رسانهها و سينماي ما وظيفه دارند، زن را نه يک کالا، بلکه يک «گُل» (چنانکه در روايت نبوي آمده است) و يک مدير و رئيس خانه و در عين حال، يک فعال اجتماعي موفق نمايش دهند.
الگوسازي از زنان مؤمن و موفق تاريخ مانند حضرت مريم و آسيه، و همچنين زنان برجسته معاصر ايران در عرصههاي علمي (دانشمندان)، ورزشي و اجتماعي، بهترين راه مبارزه با نگاه تخريبي هاليوود و سينماي سرمايهداري است. اين زنان، منطق غلط غرب را باطل کردند و نشان دادند که زن مسلمان و مقيّد به پوشش اسلامي ميتواند در همه عرصهها، بيشتر از ديگران حرکت و نقشآفريني کند.
رسانههاي داخلي ميتوانند از تکرار و برجسته کردن حرفهاي غلط غربيها بپرهيزند و با تبيين دقيق نگاه اسلام، که بر عدالت، امنيت، حرمت، کرامت و محبت همسر به عنوان حقوق اصلي زن تأکيد دارد، پرچم "پيشرفت زن مسلمان و مقيد به پوشش اسلامي" را در جهان برافرازند. اين، همان راهي است که ميتواند زنان بسياري در دنيا را متوجه حقيقت دين کند و هويت والا و شايسته زن را از چنگال سودپرستي و هوسراني سرمايهداري نجات بخشد.
انتهاي پيام/* |