|
|
|
مادران؛سنگرنخست ولايت در نبرد ايمان وتحريف |
|
|
|
مفاهيم ديني و ولايي بهويژه در دوران کودکي، زماني بهطور عميق در ذهن نسل جديد نقش ميبندد که در محيطي امن و مبتني بر زيست ايماني و معنوي شکل گيرد. در اين فرآيند، مادران بهعنوان نخستين آموزگاران و الگوهاي رفتاري، نقشي محوري ايفا ميکنند. در واقع، بيشتر از آنکه آموزههاي ديني از طريق سخنرانيها و کلاسهاي آموزشي منتقل شوند، از طريق «حال» مادر و رفتار روزمره او در خانه به نسلهاي بعدي منتقل ميشوند. اين نقش حساس و کليدي مادران در تربيت ولايي، نيازمند توجه و حمايت بيشتر در سياستگذاريهاي فرهنگي و اجتماعي است |
|
|
برخي از باورهاي بنيادين، نه در کلاس درس شکل ميگيرند و نه در مواجهه با سخنراني و مباحثات و حتي در مقررات؛ بلکه در بستر زندگي روزمره، در تجربههاي مکرر و در روابط عاطفي عميق ساخته ميشوند. آنچه انسان در سالهاي نخست زندگي لمس ميکند، اغلب تا سالها بعد، جهتگيريهاي فکري و ارزشي او را تعيين ميکند. به همين دليل بسياري از مفاهيم کليدي دين، پيش از آنکه آموخته شوند، زيسته ميشوند.
ولايت نيز از همين سنخ است. در منطق ديني، ولايت صرفاً يک مفهوم اعتقادي يا سياسي نيست، بلکه نسبتي وجودي با حق، هدايت و مرجعيت الهي است. قرآن کريم هنگامي که از ولايت سخن ميگويد، آن را در پيوند با ايمان و عمل معنا ميکند:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ» (بقره، ???).
ولايت در اين معنا، تجربه خروج از ظلمت و ورود به نور است؛ تجربهاي که بيش از آنکه با آموزش لفظي حاصل شود، با زيست ايماني شکل ميگيرد.
نخستين بستر اين زيست، خانواده است و در خانواده، مادر نقش محوري دارد. مادر، اولين مرجع کودک براي اعتماد، آرامش و فهم نظم جهان است. کيفيت اين رابطه، مستقيماً بر درک کودک از مفاهيمي چون اطاعت و تبعيت اثر ميگذارد. به همين دليل است که در متون ديني، بارها بر پيوند ميان ايمان والدين و سرنوشت فرزندان تأکيد شده است؛ چنانکه قرآن از زبان مؤمنان نقل ميکند:
«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ» (فرقان، ??)؛
درخواستي که نشان ميدهد آرامش و استواري معنوي خانواده، زمينهساز هدايت نسل بعد است.
در سنت روايي نيز، دينداريِ فاقد تجسم عملي، بهشدت مورد نقد قرار گرفته است. در حکمت ??، نهج البلاغه اميرالمؤمنين عليهالسلام تصريح ميکند:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ»؛
کسي که خود را پيشوا قرار ميدهد، بايد از اصلاح خويش آغاز کند. اين قاعده، در تربيت ولايي، پيش از هر کس درباره مادر صادق است؛ زيرا او بيآنکه ادعاي پيشوايي داشته باشد، عملاً الگوي نخست کودک است.
روايتهاي متعددي نيز بر اثرگذاري غيرمستقيم رفتار مادر تأکيد دارند. در منطق ديني، کودک بيش از آنکه از گفتار متأثر شود، از «حال» والدين تأثير ميپذيرد. همين معناست که سبب شده در متون اخلاقي، خودسازي مادر شرط اصلي تربيت ديني دانسته شود، نه صرفاً انتقال دستورها و آموزهها.
شواهد اجتماعي امروز نيز اين منطق را تأييد ميکند. در خانوادههايي که مادر، خود داراي ثبات ايماني، آرامش رواني و انسجام رفتاري است، کودکان معمولاً اطاعت و مرجعيت را بهعنوان امري معنادار تجربه ميکنند. در مقابل، هنگامي که زيست ديني با اضطراب، فشار يا تناقض همراه باشد، همان مفاهيم ديني در ذهن کودک با احساس ناامني گره ميخورند و در سالهاي بعد به مقاومت يا گريز ميانجامند.
مسئله اينجاست که در بسياري از سياستگذاريهاي فرهنگي، اين لايه عميق ناديده گرفته ميشود. تمرکز بر توليد محتوا و آموزش مستقيم، بدون توجه به زيست حاملان اصلي معنا، به نتيجهاي پايدار نميرسد. در صورتيکه متون ديني، از ابتدا مسير ديگري را نشان دادهاند: اصلاح از درون، سپس انتقال به بيرون، به ديگر سخن خودسازي و بعد ديگر سازي.
پيش از هر چيز، يکي از مهمترين راهکارهاي اين مسئله، بازانديشي در جايگاه مادر در منظومه تربيت ولايي است. حمايت از خودسازي معنوي مادران، کاستن از فشارهاي رواني و اجتماعي آنان و بهرسميت شناختن نقش زيست ايماني در تربيت، ميتواند زمينه انتقال طبيعي و پايدار مفاهيم ولايي را فراهم کند.
ولايت، اگر در خانه و در رفتار روزمره معنا نشود، در هيچ سطح ديگري ماندگار نخواهد شد.
نجمه صالحي، پژوهشگر و دانشجوي دکتري تاريخ اسلام، مدرس حوزه و دانشگاه |