کد خبر: 151576                      تاريخ انتشار: 1404/10/12 - 08:12
از فتنه‌هاي کلاسيک تا جنگ شناختي؛ بازتعريف بصيرت در سياست معاصر
 
جنگ شناختي بر پايه تغيير ادراک، برجسته‌سازي گزينشي واقعيت‌ها و تضعيف اعتماد عمومي شکل مي‌گيرد. در اين فضا، خبر نادرست، روايت ناقص و تحليل جهت‌دار، جايگزين کنش مستقيم مي‌شود.
 
حمزه الياس زاده - تحولات شتابان عرصه سياست و ارتباطات، ماهيت تهديدها عليه امنيت ملي را دگرگون کرده است؛ فتنه‌هايي که زماني با خيابان، شعار و تقابل عيان شناخته مي‌شدند، امروز در قالب جنگ شناختي، عمليات ادراکي و مهندسي افکار عمومي بازتوليد مي‌شوند. در چنين شرايطي، بصيرت ديگر صرفاً يک واکنش سياسي نيست، بلکه به مؤلفه‌اي تحليلي و مستمر براي صيانت از ثبات و انسجام ملي بدل شده است.
در دهه‌هاي گذشته، تهديدهاي سياسي عمدتاً ماهيتي کلاسيک داشتند؛ صف‌بندي‌ها شفاف بود، بازيگران قابل شناسايي بودند و مرز ميان دوست و دشمن کمتر در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌گرفت. اما تجربه‌هاي سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد که ميدان تقابل، از خيابان و صندوق رأي به ذهن و ادراک جامعه منتقل شده است؛ جايي که دشمن تلاش مي‌کند بدون هزينه‌هاي سنگين، محاسبات مردم و نخبگان را دچار اختلال کند.
جنگ شناختي بر پايه تغيير ادراک، برجسته‌سازي گزينشي واقعيت‌ها و تضعيف اعتماد عمومي شکل مي‌گيرد. در اين فضا، خبر نادرست، روايت ناقص و تحليل جهت‌دار، جايگزين کنش مستقيم مي‌شود. هدف نه الزاماً ايجاد آشوب فوري، بلکه فرسايش تدريجي سرمايه اجتماعي و ايجاد شکاف در فهم مشترک جامعه از واقعيت‌هاي سياسي است. همين تغيير ماهيت تهديد، لزوم بازتعريف مفهوم بصيرت را بيش از پيش برجسته مي‌کند.
بصيرت در سياست معاصر، صرفاً به معناي تشخيص لحظه بحران نيست؛ بلکه توانايي تحليل روندها، شناخت سازوکارهاي رسانه‌اي و درک پيوند ميان رويدادهاي داخلي و پروژه‌هاي بيروني است.
جامعه‌اي که از اين سطح تحليل برخوردار باشد کمتر در دام دوگانه‌سازي‌هاي کاذب، هيجان‌هاي زودگذر و قطبي‌سازي‌هاي مصنوعي گرفتار مي‌شود.
در اين ميان، نقش نخبگان فکري، رسانه‌اي و سياسي دوچندان است؛ چرا که ضعف تحليل در لايه نخبگاني، مستقيماً به سردرگمي افکار عمومي منجر خواهد شد.
ارتقاي بصيرت سياسي نيازمند بازنگري در شيوه مواجهه با اطلاعات است؛ آموزش سواد رسانه‌اي، تقويت تفکر انتقادي و پرهيز از ساده‌سازي تحولات پيچيده، از الزامات اين مسير به شمار مي‌آيد.
همچنين، سياست‌گذاري فرهنگي و رسانه‌اي بايد به‌گونه‌اي باشد که امکان شکل‌گيري روايت‌هاي دقيق، مستند و قابل اعتماد براي جامعه فراهم شود؛ روايتي که پيش‌دستانه عمل کند و ميدان را به روايت‌هاي تحريف‌شده واگذار نکند.
امروز، صيانت از امنيت و ثبات سياسي کشور بيش از هر زمان ديگري به کيفيت فهم و تحليل جامعه وابسته است.
گذار از فتنه‌هاي کلاسيک به جنگ شناختي، هشدار مي‌دهد که بصيرت يک مفهوم ايستا و مناسبتي نيست، بلکه فرآيندي پويا و قابل ارتقاست.
هرچه سطح تحليل سياسي جامعه و نخبگان عميق‌تر شود، امکان موفقيت پروژه‌هاي ادراکي و تفرقه‌افکنانه کاهش مي‌يابد و سياست معاصر، به‌جاي ميدان فريب، به عرصه عقلانيت و انتخاب آگاهانه تبديل خواهد شد.
کشورمان همواره محل اين فتنه‌ها بوده و حالا جنگ شناختي ما را تهديد مي‌کند و در اين حوزه بصيرت افزايي مي‌تواند مردم را در مسير صحيح قرار داده و کشور را از بلاياي سياسي مصون دارد.
انتهاي پيام/-