|
|
|
جنگ روايتها؛ ميدان اصلي نبرد امروز انقلاب اسلامي |
|
|
|
پس از ناکامي دشمن در جنگ سخت و فشارهاي اقتصادي، جنگ روايتها به محور اصلي تقابل با انقلاب اسلامي تبديل شده است؛ ميداني که تحريف واقعيتها و تخريب سرمايههاي راهبردي نظام، ابزار اصلي آن بهشمار ميرود. |
|
|
- يزد ليلا همتي طي يادداشتي نوشت :امروز بيش از هر زمان ديگري بايد پذيرفت که ميدان اصلي تقابل جمهوري اسلامي با جبههي معارض، نه ميدان جنگ سخت است و نه صرفاً عرصهي اقتصاد و تحريم؛ بلکه ميدان روايتهاست. دشمنان انقلاب اسلامي، پس از تجربهي شکستهاي پيدرپي در حوزههاي نظامي، امنيتي و حتي فشار حداکثري اقتصادي، تمرکز راهبردي خود را بر جنگ شناختي و روايتسازي معطوف کردهاند؛ جنگي که هدف آن نه تصرف جغرافيا، بلکه تسخير ذهنها و تحريف واقعيتهاست.
در جنگ روايتها، آنچه اهميت دارد آن چيزي نيست که هست،بلکه آن چيزي است که روايت ميشود. دشمن با بهرهگيري از شبکهاي منسجم از رسانههاي فارسيزبان، اتاقهاي فکر، پلتفرمهاي اجتماعي و چهرههاي اثرگذار، ميکوشد تصويري وارونه از انقلاب اسلامي، کارنامهي آن و بهويژه رهبري نظام ارائه دهد. اين جنگ، جنگ تکرار دروغهاي هدفمند، بزرگنمايي ضعفها و پنهانسازي دستاوردهاست.
در اين ميان،جايگاه رهبر حکيم و فرزانهي انقلاب اسلامي، يکي از کانونيترين اهداف اين تهاجم رسانهاي است. دشمن بهخوبي ميداند که رهبري، نقطهي ثقل ثبات، عقلانيت و استمرار انقلاب اسلامي است. از همينرو، پروژهي تخريب، تحريف يا بياثر نشان دادن نقش رهبري، بهصورت مستمر و لايهلايه دنبال ميشود؛ از القاي شکاف ميان مردم و رهبر تا نسبتدادن ناکارآمديها به تصميمات کلان نظام.
جنگ روايتها اما صرفاً يک نبرد رسانهاي نيست؛ بلکه مکمل و پيشزمينهي ساير فشارهاست. تحريمها زماني مؤثر ميشوند که در روايت دشمن،ناشي از ناکارآمدي داخلي جلوه داده شوند. تهديدهاي امنيتي زماني اثر رواني ميگذارند که در قالب بنبست راهبردي روايت شوند. حتي اعتراضات اجتماعي نيز در چارچوب جنگ روايتها، از مطالبه به آشوب و از نقد به براندازي بازتعريف ميشوند.
رهبر انقلاب اسلامي بارها نسبت به خطر تحريف هشدار دادهاند و آن را مقدمهي تحميل دانستهاند. ملتي که روايت صحيح از گذشته، حال و مسير آيندهي خود نداشته باشد، آمادهي پذيرش نسخههايي خواهد شد که دشمن برايش نوشته است. از اين منظر، جنگ روايتها نه يک مسئلهي حاشيهاي، بلکه نبردي سرنوشتساز براي هويت و آيندهي انقلاب اسلامي است.
واقعيت آن است که جمهوري اسلامي، عليرغم همهي فشارها، کارنامهاي قابل دفاع در حوزههاي گوناگون دارد؛ از حفظ تماميت ارضي و امنيت پايدار در منطقهاي ناامن گرفته تا پيشرفتهاي چشمگير علمي، دفاعي و فناورانه. اما آنچه در جنگ روايتها هدف قرار ميگيرد، همين واقعيتهاست. دشمن ميکوشد پيشرفت را انکار، اقتدار را تهديد و مقاومت را هزينهي بيفايده معرفي کند.
در اين شرايط، نقش رسانههاي داخلي و خبرگزاريها حياتي است. در جنگ روايتها، سکوت بهمعناي واگذاري ميدان است. روايتگري دقيق، مستند و بهموقع، نه يک اقدام تبليغاتي، بلکه يک وظيفهي حرفهاي و ملي است. خبرگزاريها بايد بتوانند روايت انقلاب را از دل واقعيتها استخراج کرده و در برابر روايتهاي جعلي، روايت بديل و اقناعکننده ارائه دهند.
با اين همه، نبايد فراموش کرد که ملت ايران در طول بيش از چهار دهه، بارها نشان داده است که متناسب با نوع تهديد، شيوهي ايستادگي خود را تغيير داده است. يکبار در ميدان جنگ سخت، با ايثار و شهادت پيروز شد؛ يکبار در ميدان تحريم، با تابآوري و خلاقيت؛ و امروز، در ميدان جنگ روايتها، با آگاهي و حضور فعال.
در آستانهي دههي فجر، اين واقعيت بيش از پيش خود را نشان ميدهد که ?? بهمن، صرفاً سالروز يک پيروزي تاريخي نيست، بلکه نماد تداوم پيروزيها در ميدانهاي متغير نبرد است. اگر دشمن ميکوشد با تحريف و عمليات رواني، آينده را مصادره کند، ملت ايران با حضور آگاهانه و کنشمند، روايت خود را تثبيت ميکند.
?? بهمن پيشِ رو، ميتواند يک پيروزي بزرگتر باشد؛ نه فقط در خيابانها، بلکه در ذهنها. پيروزي در جنگ روايتها، زماني محقق ميشود که حقيقت، با صدايي رسا و منطقي، روايت شود. اين همان ميداني است که انقلاب اسلامي بار ديگر ميتواند دست برتر خود را به دشمنانش تحميل کند.
انتهاي پيام/* |