|
|
|
جهش شگفتانگيز زنان در سينماي ايران! |
|
|
|
از روزهاي نخست سينما در جهان، نگاه مردانه بر قاب فيلم حاکم بود و سهم زنان تنها در قابهاي زيبايي و تزييني خلاصه ميشد. اما انقلاب اسلامي مسير تازهاي براي سينماي زنان ايران گشود؛ مسيري که در آن زن ايراني نه يک ابزار، بلکه صداي رسا و خالق آثار اثرگذار در همه عرصههاي هنر هفتم شد. |
|
|
آرش فهيم -تاريخ سينماي جهان، از همان روزي که ادوارد مايبريج در سال ???? با چيدن دوربينهاي پياپي، تاختوتاز اسب را به تصوير کشيد تا زماني که برادران لومير در کافه گراند پاريس، خروج کارگران از کارخانه را نمايش دادند، با نامهايي کاملاً مردانه گره خورده است. توماس اديسون در آمريکا و لوميرها در فرانسه، زيرساختهاي اين صنعت-هنر را بر پايه نگاهي تکنيکزده و مردسالار بنا نهادند. در اين ميان، سهم زنان از اين اختراع قرن، چيزي جز «ابژه بودن» نبود.
اگرچه نام «اليس گي بلاشه» فرانسوي به عنوان نخستين زن فيلمساز تاريخ (????) در حاشيهي صفحات تاريخ ثبت شده، اما واقعيت تلخ اين است که او استثنائي بود که قاعده را تغيير نداد. بلاشه که در شرکت «گومون» کار ميکرد، با فيلم کوتاه «فرشته خوب در زمين کلم»، ادعاي ساخت نخستين فيلم داستاني جهان را داشت، اما هژموني مردانه سينما در غرب چنان سنگين بود که حتي امروز در فرانسه مدعي مهد سينما، به سختي ميتوان فهرستي از پنج کارگردان زن شاخص در دهههاي اخير يافت که سينمايشان هويتساز باشد. سينماي غرب، زن را عمدتاً در قابهاي «زيباشناسي ويتريني» خلاصه کرده است.
وضع زنان در سينماي عصر پهلوي
در ايران پيش از انقلاب، وضعيت به مراتب اسفبارتر بود. در نيم قرن فعاليت سينمايي دوران پهلوي، تنها دو نام به عنوان کارگردان زن ثبت شده که بررسي دقيق نشان ميدهد هر دو مورد، نوعي «پوشش» براي فعاليت مردان يا صرفاً يک تجربه عقيم بودهاند.
اولين مورد، قدرتالزمان فرودست (شهلا رياحي) است که در سال ???? فيلم «مرجان» را ساخت. اما «مرجان» تافتهاي جدابافته از بدنه سخيف «فيلمفارسي» نبود. اين فيلم تحت هدايت همسرش، اسماعيل رياحي ساخته شد و هويت زنانهاي در ساختار يا محتواي آن يافت نميشد. شهلا رياحي نيز دريافت که در آن ساختار بيمار، زن تنها زماني اعتبار دارد که جلوي دوربين و در نقشهاي کليشهاي باشد؛ پس فيلمسازي را رها کرد و به بازيگري بازگشت.
دومين نام، فروغ فرخزاد است با مستند «خانه سياه است» (????). اگرچه نريشنهاي شاعرانه فيلم متعلق به اوست، اما سايه سنگين «ابراهيم گلستان» بر سر تمامي پلانهاي اين فيلم سنگيني ميکند. مورخان منصف سينما همواره تاکيد کردهاند که تکنيک و دکوپاژ اين اثر، بيش از آنکه محصول ذهن فرخزاد باشد، برآمده از نگاه گلستان است. در حقيقت، سينماي پيش از انقلاب نه تنها به زن اجازه «انديشيدن پشت دوربين» نميداد، بلکه جلوي دوربين نيز او را در دوراهي «ابتذال کلاه مخملي» يا «پزهاي روشنفکري پوچ» مسخ کرده بود.
انفجار نور در بنبستِ نگاه جنسيتي
با وقوع انقلاب اسلامي در سال ??، ورق برگشت. برخلاف پيشبينيهاي بدبينانه که گمان ميکردند سينما تعطيل و زنان خانهنشين ميشوند، امام خميني (ره) با جمله تاريخي «ما با سينما مخالف نيستيم، با فحشا مخالفيم»، مانيفست جديدي را ترسيم کردند. نگاه امام (ره) و متفکران تراز انقلاب، سينما را از يک «کاباره تصويري» به يک «مدرسه ملي» تبديل کرد.
در اين فضا، زن ايراني که پيشتر ابزار جذب مشتري بود، هويت انساني خود را بازيافت. از ميانههاي دهه ??، شکوفايي زنان فيلمساز آغاز شد. اين بار ديگر خبري از سايه مردان يا تقليد از فيلمفارسي نبود؛ زن ايراني ميخواست با نگاه خودش به جهان بنگرد.
عصر طلايي فعاليت زنان در سينما
دهه ??، دهه تولد سينماي نوين زنان در ايران است. پنج چهره شاخص، ستونهاي اين جريان را بنا نهادند:
پوران درخشنده با «رابطه» (????) و سپس «پرنده کوچک خوشبختي» (????)، اولين سيمرغ بلورين را براي يک زن به ارمغان آورد. سينماي درخشنده، سينماي دغدغههاي انساني و معلوليتهاي ناديده گرفته شده بود.
رخشان بنياعتماد با «خارج از محدوده» آمد و در ابتداي دهه ?? با «نرگس»، اولين سيمرغ کارگرداني زن را در دست گرفت. او واقعگرايي اجتماعي را با نگاهي ظريف درآميخت.
مرضيه برومند هم با «شهر موشها» ثابت کرد که زن ايراني ميتواند مديريت بزرگترين پروژههاي صنعتي و عروسکي سينما را بر عهده بگيرد و نبض مخاطب را در دست داشته باشد.
تهمينه ميلاني و فريال بهزاد نيز با آثاري چون «بچههاي طلاق» و «کاکلي»، تنوع مضموني اين جريان را تکميل کردند.
مشخصه بارز اين نسل، «نگاه مادرانه» بود. حتي در اوج سالهاي دفاع مقدس، سينماي اين زنان، نوعي مراقبت، ايثار و دغدغهمندي اجتماعي را بازتوليد ميکرد که ريشه در اصالتهاي بومي داشت.
ادامه مسير زنان در سينماي ايران
اگر در دهه ?? سرعت ورود استعدادهاي جديد کمي فروکش کرد، اما در دهههاي ?? و ??، آمارهاي سينماي ايران تمام معادلات جهاني را بر هم زد. ثبتنام بيش از ??? زن فيلمساز در جشنواره «پروين اعتصامي» در اواخر دهه ??، نشانهاي از يک جهش بزرگ بود.
به جرأت ميتوان گفت تعداد کارگردانان زنِ فعال در جمهوري اسلامي ايران در چهار دهه اخير، از کل تعداد فيلمسازان زن در تاريخ سينماي جهان (نسبت به حجم توليدات) پيشي گرفته است. اين تنها يک ادعاي کمي نيست؛ در دهه ?? ما با پديدهاي به نام نرگس آبيار مواجه ميشويم. او با «شيار ???»، «نفس» و «شبي که ماه کامل شد»، استانداردهاي جديدي از سينماي حماسي و استراتژيک را تعريف کرد. آبيار ثابت کرد که يک زن ميتواند سختترين پروژههاي جنگي و سياسي را با ظرافتي خيرهکننده کارگرداني کند.
در کنار او، نامهايي چون منير قيدي با نگاهي نو به نقش زنان در جنگ (ويلاييها)، منيژه حکمت، تينا پاکروان، آيدا پناهنده و دهها نام ديگر، ويتريني از تکثر نگاه زن مسلمان ايراني را به رخ جهانيان کشيدند.
فراتر از کارگرداني؛ زن در تمامي ساحتهاي هنر
انقلاب اسلامي راه را براي حضور زنان در تخصصهاي فني نيز گشود. امروز بهترين تدوينگران، طراحان صحنه، صدابرداران و فيلمنامهنويسان ما زنان هستند. در حوزه بازيگري نيز، بازيگر زن از يک «وجهه بصري صرف» به يک «شخصيت کنشمند» ارتقا يافته که نه به خاطر فيزيک، بلکه به دليل نبوغ هنرياش در صدر مينشيند.
درمجموع بايد گفت که سينماي جهان اگرچه مردانه آغاز شد، اما در جغرافياي ايران و در بستر آرمانهاي انقلاب، مسيري متفاوت را پيمود. زن ايراني با عبور از فيلتر ارزشها، نه تنها حذف نشد، بلکه به «صداي رسا»ي جامعه تبديل گشت. امروز سينماي زنان ايران، نه يک کپي دستچندم از فمينيسم غربي، بلکه الگويي منحصربهفرد از حضور عفيفانه و مقتدرانه در عرصه هنر هفتم است؛ الگويي که در مقابل سينماي شيوارهي غرب، حرفهاي جدي براي گفتن دارد.
انتهاي پيام/* |