|
|
|
تلهي استثنايي بودن؛ چرا تلاش براي «بهترين بودن» ما را مضطرب ميکند؟ |
|
|
|
نياز افراطي به خاص بودن اغلب ريشه در ترس از معمولي و دوستداشتني نبودن دارد و رهايي از آن ميتواند به روابط سالمتر و آرامش پايدارتر منجر شود. |
|
|
در دنيايي که از افراد انتظار ميرود هميشه برجسته، موفق و متفاوت باشند، فشار پنهاني براي «خاص بودن» ميتواند به منبعي جدي از اضطراب و نارضايتي در روابط و زندگي فردي تبديل شود.
بسياري از بزرگسالان کارآمد و موفق، زماني که به رواندرماني مراجعه ميکنند، باور دارند ميل شديدشان به «خاص بودن» يک نقطه قوت است. آنها اين انگيزه را موتور پيشرفت، موفقيت شغلي و تمايز اجتماعي خود ميدانند. اما با گذشت زمان، اغلب روشن ميشود که اين نياز افراطي به استثنايي بودن، نه از اعتمادبهنفس سالم، بلکه از ترسي عميقتر ريشه ميگيرد: ترس از معمولي بودن و در نتيجه، دوستداشتني نبودن.
ربکا، وکيل موفقي در اوايل دهه سوم زندگياش، در يکي از جلسات درماني خود گفت: «وقتي وارد يک رابطه عاطفي ميشوم، دائماً نياز دارم طرف مقابلم به من ثابت کند که برايش خاص هستم. اگر اين تأييد را نگيرم، خيلي زود علاقهام را از دست ميدهم. مدتي است اين موضوع براي خودم هم گيجکننده شده.»
کودکي ربکا نقش مهمي در شکلگيري اين الگو داشت. مادر او زماني که ربکا عملکرد درخشاني داشت، بهشدت او را تحسين ميکرد. اما هر وقت نمرههايش عالي نبود يا نيازهاي معمول انسانياش را نشان ميداد، مادرش از نظر عاطفي فاصله ميگرفت. ربکا خيلي زود يک پيام نانوشته اما قدرتمند را آموخت: «يا استثنايي باش، يا نامرئي.»
افرادي که در کودکي ياد ميگيرند براي دريافت عشق بايد عملکرد خوبي داشته باشند، در بزرگسالي بهطور خاص در برابر پديدهاي به نام «بمباران عشقي» يا love-bombing آسيبپذيرند. از آنجا که اين الگو در سالهاي اوليه زندگي ربکا شکل گرفته بود، او بهطور کامل آگاه نبود که نيازش به «خاص بودن» يک الگوي ناخودآگاه است. به اين ترتيب، روابط عاطفي بزرگسالي او اغلب بازتابي از همان رابطه ناسالم والد–کودک بود؛ رابطهاي که در آن، تحسين تنها در صورت برجسته بودن و متفاوت بودن به دست ميآمد.
در روند درمان، بهتدريج به ربکا کمک شد تا نسبت به احساساتش در لحظاتي که بيش از حد تأييد ميشد يا احساس «ويژه بودن» ميکرد، آگاهتر شود. او گفت: «وقتي رئيسام از زحمتم قدرداني ميکند، حس فوقالعادهاي دارم، اما اين احساس خيلي زود از بين ميرود.» با دقت بيشتر، ربکا متوجه شد موفقيتهايش تنها آرامش موقتي ايجاد ميکنند و خلأ آشنايي که سالها با آن زندگي کرده، دوباره بازميگردد.
او در ناخودآگاه خود، معمولي بودن را معادل بيارزشي ميدانست. هرچه بيشتر تجربههاي عاطفياش، بهويژه در کنار افرادي که حس «خاص بودن» را در او فعال ميکردند، بررسي شد، روشنتر شد که چه اندازه براي دريافت اين حس، خود را به زحمت مياندازد و نقش بازي ميکند.
پژوهشي که در سال ???? توسط ادي بروملمن و همکارانش انجام شد و ??? کودک را به مدت ?? ماه دنبال کرد، نشان داد احتمال شکلگيري خودشيفتگي در کودکاني بيشتر است که والدينشان آنها را بيش از حد ارزشگذاري ميکنند؛ به آنها ميگويند از ديگران برترند و شايسته رفتار ويژه هستند. در مقابل، کودکاني که عزتنفس سالمتري داشتند، والديني داشتند که فارغ از ميزان موفقيت، بهطور مداوم محبت و گرمي نشان ميدادند.
تفاوت اساسي اين دو گروه در پيام درونيشده آنها بود: کودکان خودشيفته ميآموختند «من از ديگران بهترم»، اما کودکاني با عزتنفس سالم ياد ميگرفتند «من همانطور که هستم، ارزشمندم». ربکا هرگز در کودکي به يک حس پايدار از ارزشمندي نرسيده بود، بنابراين در بزرگسالي آن را بيرون از خود جستوجو ميکرد؛ از طريق شريک عاطفي «فوقالعاده» و دريافت مداوم تأييد.
او در جلسات روانشناسي خود بارها تکرار ميکرد: «فقط دلم ميخواهد کسي را پيدا کنم که من را بهخاطر خودم دوست داشته باشد.» اما هر بار که تلاش ميکرد در رابطهاي آسيبپذير باشد، دچار وحشت ميشد. احساس معمولي بودن براي او بهمعناي فراموششدني بودن بود و در نهايت، ناخودآگاه روابطش را تخريب ميکرد.
با تمرکز بر تجربههاي لحظهاي، ربکا کمکم توانست الگوهاي رفتاري خود را در همان لحظه وقوع ببيند. همين آگاهي، به او کمک کرد نياز افراطياش به خاص بودن را آرامآرام رها کند.
راهحل ساده (اما پيچيده)
?. بپذيريد که اغلب آدمي معمولي هستيد
ارزشمندي ميتواند در ارتباط با ديگران يافت شود؛ حتي با آدمهاي باثبات، قابل پيشبيني و نهچندان هيجانانگيز. پذيرش معمولي بودن به معناي انکار تفاوتها و استعدادها نيست؛ همه ما تواناييهايي داريم که ديگران ندارند. اما اين پذيرش، فشار دائمي براي درخشش بهمنظور دريافت عشق را کاهش ميدهد و ميتواند رهاييبخش باشد.
مسير شغلي ربکا با کنار گذاشتن «ضريب خاص بودن» تغييري نکرد. جاهطلبي سالم زماني شکل ميگيرد که انتظارات واقعبينانه باشد و تأييد، بهتدريج و از طريق تلاش مستمر به دست آيد.
?. ارزشمندي را از استثنايي بودن جدا کنيد
لازم نيست استانداردهايتان را پايين بياوريد يا جاهطلبي را کنار بگذاريد. اما براي شايسته ارتباط بودن، نيازي نيست جذابترين فرد دور ميز باشيد. متوسط بودن در بسياري از چيزها شکست نيست؛ بخشي از انسان بودن است. عشق نيازي به اجرا و نمايش ندارد.
?. با شناخت الگوها، خودآگاهي را افزايش دهيد
در درمان، کار اصلي رديابي کشش قدرتمند «خاص بودن» و رفتارهايي است که براي رسيدن به آن انجام ميدهيم؛ رفتارهايي که اغلب ريشه در کودکي دارند. سوگواري براي آنچه از والدين دريافت نکردهايم، مانند عشق بيقيدوشرط، ميتواند به تغيير الگوهاي رفتاري کمک کند.
?. تحمل خود را براي معمولي بودن افزايش دهيد
با ناراحتيِ ديده نشدن کنار بياييد. اگر دوست داريد مرکز توجه باشيد، بيشتر مشاهدهگر شويد. ببينيد آيا انرژيتان را صرف «انتخاب شدن» يا تعلق به حلقههاي خاص ميکنيد. اگر جذب زرقوبرق يا ناديده گرفتن افراد کمادعا هستيد، امتحان کنيد جهت مخالف را انتخاب کنيد.
اروين يالوم، روانشناس اگزيستانسيال، مينويسد پذيرش بالغِ خود، مستلزم سوگواري براي «خودِ بزرگپندار» است؛ رها کردن اين خيال که فردي منحصربهفرد و معاف از محدوديتهاي انساني هستيد.
حدود يک سال پس از شروع درمان، ربکا به بينشي تازه رسيد: «من دنبال شريک عاطفي خارقالعاده بودم، چون به مدرکي نياز داشتم که ثابت کند خودم هم خارقالعادهام. اما راستش فقط کسي را ميخواهم که وقتي مضطرب ميشوم يا ظرفها را در سينک جا ميگذارم، دوستم داشته باشد.»
وقتي از او پرسيده شد چيز ديگري هم هست، گفت: «دلم ميخواهد بعضي وقتها حوصلهسربر باشم. شايد حتي يک شريک عاطفي معمولي بخواهم؛ کسي ثابت و قابل اعتماد که وقتي هيچ دستاوردي ندارم و فقط خودم هستم، دوستم داشته باشد. خودِ معمولي و غيرقابلتوجه من.»
هدف اصلي اين است که بفهميم معمولي بودن مساوي بيارزشي نيست. اينکه درک کنيم در روزهايي که امتحانها را خراب کرديم يا براي نااميديهاي ساده گريه کرديم هم شايسته عشق بودهايم. شما نه بهخاطر خاص بودن، بلکه صرفاً به اين دليل که وجود داريد، سزاوار دوست داشته شدن هستيد.
فرارو
انتهاي پيام/ن |