|
با نگاهی به دو فیلم «حال خوب زن» و «خواب» در چهل و چهارمین جشنواره فجر |
|
ورود سینما به بحران روابط زناشویی؛ سطحی و بدون پژوهش |
|
|
|
سینمای ایران در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر با دو اثر «حال خوب زن» و «خواب» به بحران روابط زناشویی و اختلالات جنسی در جامعه ایرانی پرداخته است. با این حال، منتقدان معتقدند این آثار با نگاهی سطحی، بازتولید کلیشههای جنسیتی و علمینما هستند و به جای بررسی ریشهای مشکلات، زنان را بهعنوان مقصر اصلی جلوه میدهند. این نقد، ضرورت ورود پژوهشهای میانرشتهای و استفاده از مشاوران متخصص در تولید چنین فیلمهایی را برجسته میکند. |
|
|
آرش فهیم-سینمای ایران در چهل و چهارمین دوره جشنواره فجر، با دو اثر «حال خوب زن» و «خواب»، تلاش کرد تا به یکی از مگوترین و در عین حال حیاتیترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی بحران در روابط زناشویی و اختلالات جنسی، ورود کند. اگرچه نفسِ پرداختن به این موضوع که طبق آمار، عامل اصلی بسیاری از طلاقها در ایران است، جسورانه به نظر میرسد، اما نگاهی دقیقتر به لایههای زیرین این دو فیلم، حکایت از یک «سادهانگاری مفرط» و «رویکردی جهتدار» دارد که نه تنها گرهی از مشکل نمیگشاید، بلکه به بازتولید کلیشههای جنسیتی و علمینما میانجامد.
«حال خوب زن» به کارگردانی مهدی برزُکی ماجرای زن و شوهری تحصیلکرده و شاغل در حوزه دامپزشکی است که در زندگی مشترکشان دچار یک بحران شدهاند. زنِ جوان فیلم، از هر گونه مواجهه عاطفی با شوهرش وحشت دارد. او برای حل این مشکل، سراغ روان درمانی میرود اما به نتیجه مطلوب نمیرسد. درنهایت برای حل این بحران سراغ هووگزینی میرود و تلاش دارد تا برای جبران کمکاری خودش، زن دیگری را به عقدِ شوهرش در بیاورد. از طرفی، مرد با دام یک زن خوشگذران و بیبند و بار روبرو میشود که او را در تلهای شیطانی قرار میدهد و ...
فیلم «خواب» ساخته مانی مقدم نیز به موضوع مشابهی پرداخته، با این تفاوت که این بار بحران بین یک زوج مذهبی اتفاق میافتد. مجتبی (رضا عطاران) نوحهخوان است و سردی و دوری همسرش پروانه (مریلا زارعی) باعث میشود، شبها خواب زنی را ببیند که به او گرمای عشق و عاطفه را میبخشد.
نگاه سطحی و کلیشهای
اولین نکته قابل نقد در این دو فیلم اب موضوع مشترک و نزدیک به هم، مواجهه با نوعی از روایت است که گویی از دلِ مجلات زرد دهههای گذشته یا توصیههای غیراصولی فضای مجازی بیرون آمدهاند.
در فیلم «حال خوب زن»، با وجود آنکه کارگردان توانسته از نظر فرمی، فضایی منسجم و ضرباهنگی متناسب با درام روانشناختی ایجاد کند، اما در محتوا، مسیرِی «پیشبینیپذیری» را طی میکند. ریشهیابی مشکلات شخصیت اصلی (ابراهیم) به قدری کلیشهای است که مخاطب پیش از باز شدن گرههای داستانی، پایان را حدس میزند. فیلمساز به جای عمیق شدن در لایههای پیچیده روان انسان معاصر، به سراغ دمدستیترین دلایل میرود. حتی حضور آن «زن خوشگذران» در زندگی ابراهیم، بیش از آنکه یک ضرورت دراماتیک برای پیشبرد داستان باشد، شبیه به یک «چاشنی» برای ایجاد جذابیت کاذب به نظر میرسد که منطق روایی فیلم را مخدوش کرده است.
در فیلم «خواب» نیز این سطحینگری به اوج میرسد. ایده مرکزی فیلم بسیار لاغر است و پس از دقایق ابتدایی، در یک چرخه تکرار گرفتار میشود. فیلم به جای آنکه به واکاوی «ریشههای روانی» سردی روابط بپردازد، صرفاً به نمایش «نمودهای بیرونی» بسنده میکند.
فقدان پژوهش و علمزدگی کاذب
بزرگترین خلاء در این دو اثر، فقدان مطالعات میانرشتهای است. در سینمای روانشناختی ، هر رفتار شخصیت باید برآمده از یک بستر علمی و علیتی باشد، اما در این دو فیلم، پیوندی میان «سبک زندگی»، «شغل» و «بحران روانی» شخصیتها دیده نمیشود.
در فیلم «خواب»، ما با شخصیتی به نام مجتبی (با بازی رضا عطاران) روبرو هستیم که یک مداح است. فیلمساز تلاش کرده پارادوکس میان «تدین» و «نیاز جنسی» را به تصویر بکشد، اما به دلیل نبود پژوهشهای دقیق در حوزه روانشناسی دین و جامعهشناسی مذهبی، این تصویر به شدت «پوشالی» از آب درآمده است. هیچ نسبت معناداری میان شغل مجتبی و نوع بحرانی که او در رویاهایش (خوابهای شیطانی) تجربه میکند، وجود ندارد. وقتی فیلمساز بدون مطالعه در مورد «نوروساینس خواب» یا «اختلالات کنشی زناشویی» وارد این عرصه میشود، نتیجهاش فیلمی است که به قول منتقدان، نه تنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه به دلیل طراحی غلط میزانسن، ناخواسته به باورهای مذهبی نیز آسیب میزند. این فقدان نگاه علمی باعث شده تا راهکارهای ارائه شده در فیلمها نیز بیشتر شبیه به اندرزهای اخلاقی باشند تا درمانهای روانشناختی.
مقصرانگاری زنان
تأسفبارترین بخش این دو فیلم، رویکردی است که در آن «زن» همواره در مقام «متهم» قرار میگیرد. در هر دو اثر، سینما به جای نقد سیستماتیک یا نگاهی برابر به هر دو جنس، انگشت اتهام را به سوی زنان دراز میکند. در این روایتهای سینمایی، ما با دو تیپ کلیشهای از زنان مواجهیم:
- زنِ سرد و بیتوجه: پروانه (در فیلم خواب) و همسر ابراهیم (در حال خوب زن) به عنوان مقصران اصلی لغزش مردان معرفی میشوند. پیام زیرپوستی فیلم این است: «اگر مردی به سمت خطا میرود یا دچار فروپاشی روانی میشود، به این دلیل است که همسرش در خانه نیازهای او را تامین نکرده است.» این نگاه، مسئولیت اخلاقی و فردی مرد را کاملاً سلب کرده و آن را به دوش زن میاندازد.
یکی از بحثبرانگیزترین و در عین حال ارتجاعیترین بخشهای این دو فیلم، نحوه استفاده از نمادها برای نمایش «وسوسه» است. در هر دو اثر، فیلمسازان برای به تصویر کشیدن انحراف یا تمایل مرد از مسیر خانواده، از کهنالگوی «زن به مثابه شیطان» استفاده کردهاند.
در «حال خوب زن»، ابراهیم در خلأ رابطه با همسرش، با یک زن خیابانی مواجه میشود که از منظر دراماتیک، هیچ نقشی جز وسوسهگری ندارد. او نه یک شخصیت، بلکه صرفاً نمادی از «ابلیس» است که در کالبد یک زن تجسد یافته تا مردِ داستان را از راه به در کند.
در فیلم «خواب»، این رویکرد عریانتر است. زنی که در رویاهای مجتبی ظاهر میشود، استعارهای مستقیم از شیطان است که بر پاکی روح و روان یک مرد متدین یورش میبرد.
این نوع تصویرگری، توهینی آشکار به ساحت زن و تقلیل دادن او به یک «ابزار فریب» است. در حالی که علم روانشناسی، اختلالات و تمایلات را در بستری از گرههای روانی، تربیت و تروماهای فردی بررسی میکند، این دو فیلم با بازگشت به نگاههای قرونوسطایی، زن را منشأ شر و شیطان را در قالب جنسیت زنانه معرفی میکنند. این نمادپردازی نه تنها از نظر هنری دمدستی است، بلکه از نظر اخلاقی نیز غیرقابل دفاع است؛ چرا که بار مسئولیت انتخابهای مرد را با فرافکنی بر دوش «وسوسه زنانه» میاندازد.
تحقیر در قابهای بسته
در هر دو فیلم، انتخاب زوایای دوربین و چیدمان صحنه بهگونهای است که زن را نه به عنوان یک «شریک»، بلکه به عنوان یک «مانع» یا «ابژه» ترسیم میکند. مانی مقدم از میزانسنهایی استفاده کرده که فاصله عاطفی را به شکل غلوآمیزی فریاد میزنند. در صحنههای مشترک مجتبی و پروانه، ما اغلب با «تکجلوه» روبرو هستیم. دوربین بهندرت آن دو را در یک قاب مشترک و صمیمی قرار میدهد. این دکوپاژ تعمدی، پروانه را در حصاری از بیتوجهی محبوس میکند تا مخاطب ناخودآگاه حق را به مجتبی بدهد. در فیلم «حال خوب زن»، برزُکی با استفاده از نورپردازیهای پرکنتراست و سایههای تند، فضای خانه را شبیه به یک «زندان» طراحی کرده است. دوربین در مواجهه با زنِ خانه، سرد و ایستا است، اما به محض ورود آن «زن خوشگذران» به داستان، حرکت دوربین سیالتر شده و نورپردازی گرمتر میشود.
کلیشه در خدمت تیپسازی
بازیگران توانمندی چون مریلا زارعی و رضا عطاران در این فیلمها، قربانی شخصیتپردازیهای تخت و بدون پژوهش شدهاند. مریلا زارعی عملاً به یک «تیپ» تبدیل شده است؛ زنِ مذهبیِ سنتی که گویی هیچ درکی از نیازهای عاطفی همسرش ندارد. هدایت بازیگر، باعث میشود مخاطب هیچ همدلیای با دنیای درونی زن نداشته باشد. مظلومنمایی در بازی عطاران نیز کاملاً در راستای همان استراتژی «مقصر جلوه دادن زن» است.
لزوم عبور از قضاوت به سمت درمان
سینمای ایران برای پرداختن درست به این بحران، باید از لایه «اخلاقگرایی سطحی» عبور کرده و به «واقعگرایی علمی» برسد. یکی از پیشنهادات، تغییر زاویه دید به این گونه سوژههاست. فیلمسازان باید بپذیرند که سردی روابط زناشویی یک «معلول» است، نه «علت». به جای متهم کردن زن، باید به ریشههای مشترک نارضایتی پرداخته شود.
- استفاده از مشاوران متخصص، برای تولید چنین آثاری، بسیار کمککننده است. حضور رواندرمانگران و سکسولوژیستها در مرحله نگارش فیلمنامه ضروری است تا رفتارهای شخصیتها بر اساس الگوهای واقعی بالینی طراحی شود.
عاملیت بخشیدن به زنان هم نکته مهمی است که باید در نظر گرفته شود. تصویر کردن زن به عنوان انسانی با نیازهای پیچیده، نه صرفاً یک «تامینکننده» یا «بازدارنده»، میتواند به درام عمق ببخشد.
انتهای پیام/* |