|
|
|
کنار قاب اقتدار شهادت؛ سکوي غيرت تراکتوري و اشکهاي آذربايجان |
|
|
|
تبريز-دلتنگيها به اوج ميرسد و شعار اي پسر فاطمه، منتظر تو هستيم در فضا طنينانداز ميشود. سرانجام رهبر انقلاب وارد ميشوند و جمعيت يکصدا شعار ميدهد: آذربايجان جانباز، خامنهايدن آيريلماز. |
|
|
به گزارش خبرگزاري زنان ايران از آذربايجان شرقي،مهدوي در طي يادداشتي نوشت:ديدار سالانه مردم آذربايجان با «امام سيد علي خامنهاي» به مناسبت قيام ?? بهمن تبريز، تنها يک برنامه تقويمي يا مراسم رسمي نيست؛ اين ديدار، امتداد تاريخي يک پيوند عميق ميان مردمي غيرتمند و ولايتمدار است. پيوندي که ريشه در مجاهدتها و نقشآفرينيهاي تعيينکننده مردم اين خطه در مقاطع حساس انقلاب اسلامي دارد. هر سال با فرارسيدن اين ايام، شوق حضور در اين ميعادگاه معنوي، دلهاي بسياري را روانه تهران ميکند؛ ديداري که براي حاضران، نه يک سفر عادي بلکه سفري از جنس دلدادگي، تجديد عهد و بازخواني مسير شهداست.
آنچه در ادامه ميآيد، روايتي از اين حضور است؛ روايتي از لحظههاي انتظار، اشکهاي شوق، شعارهاي ترکي و فارسي، کف زدن ها و تکبر گفتن ها، حضور خانوادههاي شهدا و تجديد بيعت مردمي که همچنان خود را سرباز ولايت ميدانند.
دلهره کارت ملاقات
هر ساله وقتي بهمنماه از راه ميرسد، دلهرهاي شيرين در دلها زنده ميشود؛ دلهره اينکه آيا امسال توفيق ديدار با رهبر انقلاب نصيب خواهد شد يا نه؟ از هفتهها قبل، تلاش براي دريافت کارت ديدار آغاز ميشود؛ پيگيري از چندين جا، تماسها، ثبتنامها و انتظارهايي که گاهي به نتيجه نميرسد. بعضاً نامها در فهرست نهايي قرار نميگيرد يا سهميهها کاهش مييابد، اما اميد هيچگاه کمرنگ نميشود. با خود ميگوييم اگر قسمت باشد، خواهيم رفت.
ظهر روز يکشنبه تماسي برقرار ميشود؛ جمله کوتله آن طرف خط گفته مي شود؛ «کارت شما دست من است.» ذوق مي کنم اما با اين حال، تا زماني که کارت را با چشمانم نبينم، باور اين توفيق دشوار است. شوق و ترديد در هم تنيده ميشود؛ انگار رويايي در آستانه تحقق است.
روز ميعاد
?? بهمن هر ساله، موعد ديدار مردم آذربايجان با امام امت است؛ اما امسال اين ديدار تبريزي ها در ?? بهمن محقق مي شود؛ مردمي که در تمامي صحنهها پشت سر ولايت ايستادهاند، مردمي شناختهشده هستند به غيرت و عزت. و همواره در بزنگاههاي تاريخي پيشقدم بودهاند. اين روز، تجديد عهدي است که ريشه در هويت انقلابي دارد.
سفر به قرارگاه ولايت
قرار است که ساعت ? شب، اتوبوسها به سمت تهران حرکت کنند. کمکم کاروانها راه ميافتند؛ زن و مرد، کودک و ميانسال، تفاوتي ندارد. همه با يک مقصد و يک نيت راهي ميشوند؛ ديدار با رهبر انقلاب و تجديد بيعت با آرمانهاي والاي نهضت.
اتوبوس ها ساعت ?:?? بامداد به امامزاده طاهر ميرسند. در بدو ورود، مسير به سمت مزار شهدا کج ميشود؛ اداي ديني کوتاه اما عميق. پس از آن، صبحانهاي ساده شامل عدسي و چاي داغ، گرمايي مضاعف به جمع ميبخشد. نماز صبح اقامه ميشود و سپس حرکت به قلب ايران يعني سمت حسينيه امام خميني(ره) آغاز ميگردد. ترافيک تهران، کاروان را کمي کلافه مي کند؛ اما سرانجام ساعت ?:?? صبح به خيابان فلسطين ميرسند تا باقي مسير را پياده طي کنند.
در ميان جمعيت، شور و شوق موج ميزند. يکي از بانوان با لبخند ميگويد: خوش به حال اين همسايهها که خانههايشان نزديک بيت رهبري است. ديگري پاسخ ميدهد: شايد آنها هم نتوانند آقا را ببينند. اما باز همان صدا ميگويد: باز هم توفيق دارند که با رهبر همسايهاند.
اشکهاي شوق در صفهاي بازرسي
در صفهاي بازرسي، صداي سرود به گوش ميرسد و اضطرابي دلنشين ميان جمع ميپيچد؛ گويي مراسم آغاز شده است. يکي از خادمان حسينيه با آرامش ميگويد: نگران نباشيد، حضرت آقا بعد از ساعت ?? تشريف ميآورند.
ورود به حسينيه با خوشآمدگويي خادمان همراه است؛ پذيرايي با کيک و شيرکاکائو، صميميتي خاص به فضا ميدهد. اعلام ميشود طبقه همکف پر شده و خواهران به طبقه دوم هدايت ميشوند. نگراني از اينکه شايد ديد مستقيم ميسر نشود، در چهرهها پيداست.
در اين ميان، دخترکي ?? يا ?? ساله بيامان اشک ميريزد. مي پرسم چرا گريه ميکني؟، اما اشک مجال پاسخ نميدهد. تنها جملهاي را تکرار ميکند: «آقا سنين باشيوا دولانيم، سنه قربان اولاخ». اشکهايش، ترجمان دلدادگي نسلي است که عشق به ولايت را از کودکي آموخته است.
عهدي که پابرجاست
امسال فضاي حسينيه حالوهوايي متفاوت دارد. خانوادههاي شهداي اقتدار حضور يافتهاند؛ شهدايي که آذربايجانشرقي در خردادماه سال جاري و در پي حمله رژيم جنايتکار صهيونيستي، ?? تن از آنان را تقديم نظام اسلامي کرد. پدران، مادران و فرزندان شهدا با در دست داشتن تصاوير عزيزانشان آمدهاند؛ برخي به نيابت از پدران شهيدشان.
از «سلام فرمانده» تا روايت ?? بهمن
پيش از ورود رهبر انقلاب، گروه سرود قطعه «سلام فرمانده» را اجرا ميکند و جمعيت يکصدا آن را همراهي ميکند. فضاي حسينيه سرشار از همخواني و آمادگي ميشود.
در ادامه، حاج کريم ارسلاني از مبارزان انقلابي، روايت ?? بهمن و نقش مردم آذربايجان در دهه فجر را بازگو ميکند. سپس همسر شهيد مهدي باکري، درباره اين شهيد شاخص آذربايجان سخن ميگويد و ياد و خاطره مجاهدتهاي او را زنده ميکند.
لحظه وصال؛ آذربايجان جانباز خامنهايدن آيريلماز
دلتنگيها به اوج ميرسد و شعار اي پسر فاطمه، منتظر تو هستيم در فضا طنينانداز ميشود. سرانجام رهبر انقلاب وارد ميشوند و جمعيت يکصدا شعار ميدهد: آذربايجان جانباز، خامنهايدن آيريلماز.
شعله غيرت آذربايجان عليه بي شرفي پهلوي
امسال يک شعار ديگر هم در حسينيه امام خميني(ره) طنين انداز شد؛ «آذربايجان شرفدي، پهلوي بي شرفدي» اين همان پاسخ آذربايجان غيور به اراجيف ربع پهلوي بود که اينجا هم مردم آن را يادآور شدند.
پس از دقايقي، تلاوت قرآن توسط قاري بينالمللي، عليرضا سلطاني، انجام ميشود. سپس مداح جوان استان، آقاي داده کمند، سرود آمادهشده را زمزمه ميکند. امام جمعه تبريز نيز گزارشي از عملکرد استان ارائه ميدهد.
رهبر انقلاب در آغاز سخنان خود، از حضور گسترده مردم در صحنه ها قدرداني ميکنند و به راهپيمايي باشکوه ?? بهمن اشاره دارند و ميگويند مردم تبريز حضوري دوچندان داشتند؛ جملهاي که با تشويق ممتد جمعيت همراه ميشود. کف زدن هايي که سپس به تکبير منتهي مي شد تا شور و شعور انقلابي تجلي يابد.
در ادامه، حضرت آقا به فتنه اخير آمريکا اشاره ميکنند؛ به حوادث ديماه و شهدايي که تقديم شدند و نيز افرادي که فريب دشمن را خوردند. درباره تهديدهاي آمريکا سخنان قاطعي بيان ميکنند. در ميان جمعيت، جواني با صدايي رسا فرياد ميزند: «حضرت آقا، آمريکا هيچ غلطي نميتواند بکند، ما منتظر امر شما هستيم.» همين جمله هيجان و شور مردم را دو چندان مي کند.
گفتگوهايي از جنس افتخار
يکي از نفرات حفاظت بيت با لهجه شيرين ترکي سخن ميگويد. وقتي متوجه ميشود خبرنگار هستم، جاي مناسبي نشانم ميدهد و ميگويد: بيا اينجا بنشين و هر چقدر دلت ميخواهد حضرت آقا را ببين. مي پرسم آيا شما هم ترک هستيد؟ پاسخ ميدهد: بله، خود رهبر هم ترک هستند و من هم با افتخار ميگويم مادرم ترکزبان است.
اکثر شعارها به زبان ترکي طنينانداز ميشود. هنگامي که شعار «بيز اولماغا حاضيروخ، خامنهاي سربازيوخ» سر داده ميشود، يکي از خادمان معناي آن را ميپرسد و پاسخ مي دهم: همگي براي جان فدا شدن آمادهايم، ما سرباز حضرت امام خامنهاي هستيم.
فرياد يکصدا براي تبرک؛ از چفيه رهبري تا سفرهاي به نام آقا
در واپسين لحظات مراسم، وقتي سخنراني به پايان ميرسد و جمعيت هنوز در حالوهواي ديدار نفس ميکشند، ناگهان صدايي از ميان مردم بلند ميشود و به سرعت به يک مطالبه همگاني تبديل ميشود؛ همه با صدايي رسا و پر از شوق فرياد ميزنند: آقا ما انگشتر و چفيه ميخواهيم.
اين درخواست، نه از سر هيجان لحظهاي، بلکه از سر ارادت است؛ مردمي که چفيه و انگشتر رهبرشان را نشانهاي از يادگاري آن ديدار تاريخي ميدانند. در ميان آن همه جمعيت مشتاق، رهبر انقلاب با لبخندي پدرانه، چفيه را از گردن خود باز ميکنند و آن را به يکي از حاضران هديه ميدهند؛ لحظهاي که موجي از احساس، اشک و صلوات را در حسينيه جاري ميکند. بسياري دستها را بالا ميبرند، برخي اشک ميريزند و برخي تنها با نگاه، آن صحنه را در ذهن خود ثبت ميکنند؛ صحنهاي که تا سالها در خاطرهها خواهد ماند.
پس از پايان مراسم، حالوهواي صميميتري بر فضا حاکم ميشود. مهمانان اين ديدار، مهمان سفرهاي ميشوند که به نام حضرت آقا پهن شده است؛ سفرهاي ساده اما سرشار از برکت و صفا. خستگي راه، ساعتها انتظار و هيجان مراسم، در کنار آن سفره رنگ ميبازد و جمعيت با حس رضايت و آرامش، لحظات پاياني حضور خود را سپري ميکند.
اندکاندک، کاروانها آماده بازگشت ميشوند. جمعيت، حسينيه را ترک ميکند و هر گروه به سمت اتوبوسها و سپس شهر خود حرکت ميکند؛ اما آنچه با خود ميبرند، تنها يک خاطره نيست. آنها با دلي آرامتر، ايماني تازهتر و عهدي محکمتر راهي ديار خود ميشوند؛ عهدي که در ?? بهمن بار ديگر با امام سيد علي خامنهاي تجديد شد و تا سالها، چراغ راهشان خواهد بود.
اين ديدار، تنها يک مراسم سالانه نيست؛ روايتي است از دلدادگي مردمي که از دل تاريخ برخاستهاند و همچنان بر عهد خويش ايستادهاند؛ عهدي که با خون شهدا امضا شده و هر سال در ?? بهمن، در حسينيهاي مملو از عشق و ايمان، دوباره تجديد ميشود |