|
|
|
زخمهاي کودکي، «نقش مادري» را تحت تأثير قرار ميدهند |
|
|
|
محققان در يک مطالعه کيفي تلاش کردهاند از زاويه نگاه مادراني که در کودکي آسيب ديدهاند، به پيامدهاي بلندمدت بدرفتاري بپردازند؛ پيامدهايي که هنوز در روابط عاطفي و خانوادگي آنها ديده ميشود. |
|
|
سوءرفتار با کودکان، يکي از چالشهاي جدي اجتماعي و بهداشتي در بسياري از جوامع به شمار ميرود. پژوهشهاي متعدد نشان دادهاند کودکاني که در معرض آزار جسمي، عاطفي يا جنسي قرار ميگيرند، ممکن است در همان سالها يا حتي دههها بعد با مشکلات عاطفي، رفتاري و روانشناختي مواجه شوند. اين پيامدها هميشه آشکار نيستند و گاهي به شکل اضطراب، افسردگي، کاهش اعتماد به نفس يا دشواري در برقراري روابط سالم بروز ميکنند. اهميت اين موضوع زماني بيشتر ميشود که بدانيم بسياري از اين کودکان در آينده نقشهاي مهمي مانند والدگري را بر عهده ميگيرند و تجربههاي گذشته ميتواند بهطور ناخواسته بر شيوه تعامل آنها با فرزندانشان اثر بگذارد.
از سوي ديگر، مادر بهعنوان نخستين مراقب کودک، نقشي اساسي در رشد هيجاني و شکلگيري شخصيت فرزند دارد. اگر اين رابطه اوليه دچار اختلال باشد، احتمال بروز مشکلات رواني و رفتاري در کودک افزايش مييابد. پژوهشها نشان ميدهند تجربههاي ناخوشايند کودکي، مانند تحقير، تنبيه مداوم، بيتوجهي عاطفي يا خشونت، ميتوانند احساس ناامني و بيارزشي را در فرد نهادينه کنند. اين احساسات در بزرگسالي ممکن است به شکل ترس از طرد شدن، دشواري در صميميت عاطفي يا ترديد نسبت به تواناييهاي فردي ظاهر شوند. به همين دليل، بررسي وضعيت رواني و عاطفي مادراني که خود در کودکي آسيب ديدهاند، ميتواند گامي مهم در پيشگيري از تداوم چرخه بدرفتاري و ارتقاي سلامت خانواده باشد.
در همين راستا، نفيسه مظاهري، محقق گروه مشاوره واحد خمينيشهر دانشگاه آزاد اسلامي، به همراه دو همکار دانشگاهي خود، پژوهشي را با تمرکز بر تجربههاي شخصي و دروني اين مادران انجام دادهاند. اين پژوهش که بهطور کلي به بررسي تجربه زيسته مادران داراي سابقه بدرفتاري در کودکي ميپردازد، تلاش کرده است روايتها و احساسات واقعي اين افراد را بازتاب دهد. محققان با تکيه بر ديدگاههاي شرکتکنندگان و با توجه به زمينه فرهنگي و اجتماعي، تصويري روشنتر از پيامدهاي ماندگار بدرفتاري در کودکي ارائه کردهاند.
در اين پژوهش، ?? نفر از مادران اصفهاني مشارکت داشتهاند که در کودکي سابقه بدرفتاري داشته و فرزندشان در مقطع ابتدايي مشغول به تحصيل بوده است. دادههاي مورد نياز پژوهش از طريق مصاحبه با اين افراد جمعآوري شد و سپس با روشهاي آماري، تجزيه و تحليل گرديد.
نتايج اين تحقيق نشان دادند که تجربههاي مادران فوق را ميتوان در پنج محور اصلي خلاصه کرد. احساسات آزاردهنده مانند اضطراب، غم و تنهايي، يکي از مهمترين مضامين بود. بسياري از شرکتکنندگان از دشواري در برقراري رابطه با ديگران سخن گفتند؛ دشواريهايي که ريشه در بياعتمادي و ترس از آسيب دوباره داشت. همچنين مشکلات در رابطه با فرزندان، تصوير منفي از گذشته و تصوير منفي از خود، از ديگر موضوعات پرتکرار در روايتها بود.
پژوهشگران تأکيد کردهاند که اضطراب مزمن، ترس از طرد شدن، افسردگي و احساس تنهايي در اين مادران، بازتاب مستقيم زخمهاي عاطفي دوران کودکي است. اين زخمها باعث ميشود آنها در روابط خود احساس ناامني کنند و مدام نگران ناکافي بودن باشند. چنين احساسي ميتواند بر کيفيت رابطه با همسر و فرزند تأثير بگذارد و حتي تصميمگيريهاي روزمره را دشوارتر کند.
نتايج اين مطالعه که در «مجله مطالعات ناتواني» منتشر شدهاند، همچنين نشان ميدهند بسياري از اين مادران به دليل تجربه دلبستگي ناايمن در کودکي، تصويري مخدوش از خود و ديگران دارند. آنها اغلب احساس ميکنند دوستداشتني نيستند يا توانايي لازم براي مادر خوب بودن را ندارند. از سوي ديگر، چون در محيطهاي آسيبزا رشد کردهاند، فرصت يادگيري مهارتهاي سالم تنظيم هيجان را نداشتهاند و همين مسئله در مواجهه با فشارهاي زندگي، احساس ناتواني و نااميدي را تشديد ميکند.
يافتههاي فوق حاکي از آن هستند که برخي از اين مادران، ناخواسته الگوهاي رفتاري دوران کودکي خود را در رابطه با فرزندان تکرار ميکنند يا برعکس، با حساسيت و کنترلگري بيش از حد تلاش ميکنند از تکرار آن تجربهها جلوگيري کنند. هر دو حالت ميتواند بر رشد عاطفي کودک اثر منفي بگذارد.
پژوهشگران معتقدند نتايج اين مطالعه ميتوانند مبنايي براي طراحي برنامههاي آموزشي و حمايتي ويژه مادراني باشند که سابقه بدرفتاري در کودکي داشتهاند تا از اين طريق به ايجاد فضايي امنتر و صميميتر در خانوادهها کمک شود.
ايسنا
انتهاي پيام/ن |