کد خبر: 182895 تاريخ انتشار: 1404/12/04 - 18:03
هشدار درباره مصرف افراطي روايتهاي بحراني
پيگيري بيوقفه اخبار منفي از سوي رسانههاي معاند، نوعي بدبيني ميسازد. اين نگاه، نه الزاماً بازتاب واقعيت بلکه محصول مصرف افراطي روايتهاي بحراني است.
در جهان امروز، «بيخبري» تقريباً ناممکن شده است. تلفنهاي همراه، شبکههاي اجتماعي و کانالهاي خبري، ما را در معرض سيلي بيوقفه از اطلاعات قرار دادهاند. آنچه روزي «آگاهي» نام داشت، امروز در بسياري موارد به «فرسودگي» تبديل شده است. مصرف بيرويه بي رخي رسانه و پيگيري مداوم اخبار، بيش از آنکه به ارتقاي سرمايه اجتماعي کمک کند، ميتواند به تضعيف روان جمعي بينجامد.
اقتصاد توجه بر پايه هيجان و ترس کار ميکند. برخي رسانهها ميدانند خبرِ آرام مخاطب نميآورد. بنابراين بحران، ناامني، رسوايي و درگيري در صدر مينشيند. نتيجه آن است که شهروند هر صبح با اضطراب بيدار ميشود و هر شب با احساس بيثباتي ميخوابد. جامعهاي که دائماً در معرض روايتهاي بحراني است، به تدريج «احساس آينده» خود را از دست ميدهد.
ذهنِ اشباع، تحليلِ ناتوان
حجم بيوقفه اطلاعات، فرصت پردازش را ميگيرد. شهروندي که هر ده دقيقه با نوتيفيکيشن تازهاي روبهرو ميشود، ديگر نه فرصت تحليل دارد و نه توان تفکيک واقعيت از هيجان. در چنين فضايي، شايعه و تحليل سطحي هموزن گزارش دقيق جلوه ميکند. نتيجه، افکار عمومياي است که سريع تحريک ميشود اما دير ميانديشد.
پيگيري وسواسگونه اخبار سياسي در شبکههاي اجتماعي، شهروندان را در اتاقهاي پژواک محبوس ميکند. هرکس فقط صداي همفکرانش را ميشنود و ديگري را نه رقيب فکري، بلکه تهديد ميبيند. مصرف بيشازحد خبر، به جاي افزايش آگاهي، به توليد خشم انباشته و شکاف اجتماعي منجر ميشود.
بايد توجه داشت که بازنشر يک خبر، گذاشتن يک استوري يا نوشتن يک کامنت تند، احساس کنشگري ميآورد. اما اين «کنش» اغلب مصرفي است، نه تغييردهنده. شهروند خسته، انرژياش را در واکنشهاي لحظهاي تخليه ميکند و ديگر رمقي براي مشارکت مؤثر باقي نميماند. رسانه، گاه با ايجاد اين توهم، شهروند را از کنش واقعي دور ميکند.
الگوريتمهاي رسانهاي معمولاً اخبار منفي، بحرانها و تنشها را برجستهتر ميکنند. نتيجه، شکلگيري ادراکي اغراقآميز از ناامني و بيثباتي است. شهروندي که هر ساعت در معرض اخبار تورم، درگيريهاي سياسي يا فجايع جهاني قرار ميگيرد، بهتدريج دچار اضطراب مزمن ميشود. در اين وضعيت، «بحران» عادي ميشود و ذهن انسان در حالت آمادهباش دائمي باقي ميماند.
از سويي، پيگيري بيوقفه اخبار منفي از سوي رسانه هاي معاند، نوعي بدبيني ساختاري ميسازد. همه چيز ناکارآمد، همه تصميمها اشتباه و همه آيندهها تيره به نظر ميرسد. اين نگاه، نه الزاماً بازتاب واقعيت، بلکه محصول مصرف افراطي روايتهاي بحراني است. جامعهاي که دائماً در معرض چنين تصويري باشد، دچار «فرسودگي جمعي» ميشود؛ حالتي که در آن اميد به تدريج تحليل ميرود.
راهحل، بيخبري نيست؛ اما «مقاومت در برابر مصرف بيرويه» ضرورتي مدني است.شهروند مسئول، کسي نيست که همه اخبار را ميبلعد؛ کسي است که انتخاب ميکند چه بخواند، چه نخواند و چه زماني فاصله بگيرد. رسانه بايد پاسخگو باشد، اما شهروند نيز بايد از سلامت روان خود محافظت کند.اگر رسانه به کارخانه توليد بحران تبديل شود و شهروند به مصرفکننده دائمي آن، حاصلش جامعهاي مضطرب، خشمگين و کمتحمل خواهد بود.
مهر
انتهاي پيام/م