|
|
|
نگراني مزمن؛ تهديدي براي امنيت رواني خانواده |
|
|
|
نگراني اگرچه در حد طبيعي ميتواند هشداري سازنده باشد، اما وقتي به سناريوسازيهاي منفي و «بايد»هاي افراطي ذهن تبديل شود، آرامش فرد و خانواده را به خطر مياندازد که اين حالت رواني با انتقال ترس به فرزندان، تضعيف روابط زناشويي و کاهش تمرکز و کارآمدي، ميتواند امنيت رواني خانه را مختل کند؛ مسئلهاي که مديريت و آگاهي نسبت به آن ضرورتي جدي دارد. |
|
|
دکتر علي عيسي زادگان، عضو هيات علمي و رييس مرکز مشاوره دانشجويي دانشگاه اروميه در گفتوگو با خبرگزاري زنان ايران اظهار کرد: نگراني يکي از تجربههاي رايج انساني است که اگرچه در ذات خود ميتواند کارکردي هشداردهنده و محافظتي داشته باشد، اما زماني که از حد تعادل خارج شود، به عاملي فرساينده براي فرد و خانواده تبديل ميشود و آنچه ما از نگراني ميشناسيم، اغلب با مفاهيمي مانند دلمشغولي، تشويش، اضطراب و پريشاني همراه است؛ حالتي که ذهن را درگير آيندهاي مبهم و سناريوهايي اغلب بدفرجام ميکند.
وي افزود: از منظر روانشناختي، نگراني نوعي اشتغال ذهني مداوم درباره رويدادهاي منفي احتمالي در آينده است به تعبير دقيقتر، نگراني «سناريوسازي منفي ذهن درباره حوادثي است که هنوز رخ ندادهاند» در اين حالت، فرد به جاي زيستن در زمان حال، درگير پيشبيني تهديدها و خطرهايي ميشود که ممکن است هرگز اتفاق نيفتند و به همين دليل گفته ميشود نگراني نوعي جنگ ذهن با واقعيت است؛ تلاشي براي حذف ابهام و رسيدن به اطمينان کامل در جهاني که ذاتاً با عدمقطعيت همراه است.
دکتر عيسي زادگان بيان کرد: ذهن نگران معمولاً از مجموعهاي از قواعد سختگيرانه پيروي ميکند: در اين ذهن، «بايد»ها نقش پررنگي دارند: بايد مطمئن شوم اين اتفاق نميافتد، بايد همه چيز را کنترل کنم، بايد از پيش آماده باشم، بايد فوراً پاسخ درست را پيدا کنم که اين «استبداد بايدها» فشار رواني شديدي ايجاد ميکند و فرد را در چرخهاي از کنترلگري و اجتناب گرفتار ميسازد و چنين فردي اغلب خطر را همهجا حاضر ميبيند و احساس ميکند اگر نگران نباشد، مسئوليتناپذير محسوب ميشود.
وي ادامه داد: وقتي اين الگوي ذهني در نقش والدگري ظاهر ميشود، آثار آن گستردهتر شده و در جامعه ما، بسياري از والدين بيشترين نگراني خود را درباره آينده فرزندانشان تجربه ميکنند؛ آينده تحصيلي، شغلي، مالي و حتي امنيتي آنان. اين نگراني اگر از حد بگذرد، ميتواند به نصيحتگري افراطي، کنترلگري بيمارگونه، مقايسه مداوم با ديگران، هشدارهاي پيدرپي درباره آينده و القاي احساس گناه در فرزندان منجر شود که در چنين فضايي، کودک به جاي تجربه امنيت رواني، در معرض اضطراب مزمن قرار ميگيرد.
عضو هيات علمي و رييس مرکز مشاوره دانشجويي دانشگاه اروميه تصريح کرد: يکي از پيامدهاي مهم نگراني والدين، انتقال غيرمستقيم ترس به فرزندان است و کودکان به شدت با هيجانات والدين خود همنوا ميشوند و وقتي پدر يا مادري دائماً از جنگ، بحران، فروپاشي يا آيندهاي تاريک سخن ميگويد، ذهن کودک نيز همان سناريوها را بازسازي ميکند و در نتيجه، احساس ناامني در خانه شکل ميگيرد و اين ناامني ميتواند بر روابط اجتماعي کودک، اعتمادبهنفس و عملکرد تحصيلي او اثر بگذارد.
وي گفت: نگراني مزمن تنها يک حالت ذهني نيست؛ بلکه با نشانههاي شناختي و جسماني همراه است و ناتواني در تمرکز، آشفتگي ذهني، سردرگمي، ترس از طرد شدن يا آسيب ديدن، و حتي علائم جسماني مانند لرزش، تنش عضلاني و اختلال خواب از پيامدهاي شايع آن هستند و وقتي والد در چنين وضعيتي باشد، توانايي او براي تصميمگيري منطقي و تربيت متعادل نيز کاهش مييابد.
دکتر عيسي زادگان عنوان کرد: افزون بر اين، نگراني ميتواند روابط زناشويي را نيز تحت تأثير قرار دهد و فرد نگران ممکن است بيش از حد حساس، بدبين يا کنترلگر شود و گفتوگوهاي همسران حول محور تهديدها و پيشبينيهاي منفي ميچرخد و به تدريج صميميت جاي خود را به دلواپسي مشترک ميدهد که اين فضاي پرتنش، بستر مناسبي براي رشد سالم فرزندان نخواهد بود.
وي افزود: ميتوان نگرانيها را در چند حوزه اصلي دستهبندي کرد: روابط بينفردي، آينده شغلي و مالي، سلامت و مرگ، تحصيل، و مسائل اجتماعي و سياسي. اگرچه توجه به اين حوزهها طبيعي است، اما زماني که ذهن دائماً بر جنبههاي منفي آنها تمرکز کند، آينده در نگاه فرد تاريک و بياميد جلوه ميکند. چنين تصويري از آينده، انگيزه تلاش و اميد را تضعيف ميسازد.
عضو هيات علمي و رييس مرکز مشاوره دانشجويي دانشگاه اروميه اضافه کرد: نکته مهم اين است که نگراني با مسئوليتپذيري تفاوت دارد و مسئوليتپذيري يعني برنامهريزي واقعبينانه و اقدام مؤثر در زمان حال؛ اما نگراني افراطي يعني غرق شدن در احتمالات و از دست دادن کارآمدي که بسياري از افراد گمان ميکنند اگر نگران نباشند، بيتفاوتاند؛ در حالي که آرامش ذهني، پيششرط تصميمگيري عاقلانه است.
وي ادامه داد: براي کاهش نگراني، نخست بايد بپذيريم که ابهام بخشي جداييناپذير از زندگي است و تمرين تابآوري، تقويت مهارتهاي حل مسئله، محدود کردن مواجهه با اخبار تنشزا، و تمرکز بر اقداماتي که در کنترل ماست، از راهکارهاي مؤثر هستند و همچنين گفتوگوي آرام و واقعبينانه با فرزندان، بدون بزرگنمايي تهديدها، ميتواند امنيت رواني خانواده را حفظ کند.
دکتر عيسي زادگان گفت: زندگي در زمان حال، تمرين ذهنآگاهي و پرهيز از «بايد»هاي افراطي، به فرد کمک ميکند از چرخه نگراني فاصله بگيرد و به جاي پرسيدن «اگر بدترين اتفاق بيفتد چه ميشود؟» ميتوان پرسيد «اکنون چه کاري از دست من برميآيد؟» اين تغيير زاويه نگاه، از جنگ ذهن با آينده به همکاري با واقعيت منجر ميشود.
وي خاطرنشان کرد: در نهايت، نگراني اگر مهار نشود، نهتنها فرد بلکه کل نظام خانواده را تحت تأثير قرار ميدهد؛ اما با افزايش آگاهي، تمرين آرامسازي، اصلاح باورهاي ناکارآمد و تقويت اميد واقعبينانه، ميتوان آن را به سطحي سازنده و قابل مديريت رساند و خانوادهاي که در آن امنيت رواني برقرار باشد، حتي در شرايط دشوار نيز ميتواند فرزنداني تابآور، اميدوار و متعادل پرورش دهد.
انتهاي پيام/* |