|
|
|
آثار مخرب شبکههاي اجتماعي بر زبان فارسي |
|
|
|
ارتباطهايي که در قالب کامنتها و لايکها ميان همديگر رد و بدل ميشود، مهر تأييدي بر گفتههاي منتشر شده صفحات مجازي است که حال هر منتشر کنندهاي را خوب ميکند. در کنار تمام فوائدي که ميتوان براي دنياي اينترنتي امروزه متصور شد بايد گفت که تاراج رفتن زبان فارسي و ترويج فرهنگ غلط نويسي در بستر اينترنت و عادي شدن آن در شبکههاي اجتماعي که به صورت محاوره و در گفتگوهاي روزمره به کار برده ميشود، زنگ خطري است که بايد هر چه زودتر مسئولان و مردم را به تلاش وا دارد. |
|
|
زبان من در آوردي شبکههاي اجتماعي تا کجا پيش ميروند؟ امروزه ديگر اينستاگرام، تلگرام و توئيتر بخشي از زندگي و هويت مردم شدند و به برکت اين شبکهها هر کسي با مخاطب و هواداران خودش حرف ميزند. در اين دنياي مجازي توليد محتوا و انتشار مطالبي بسته به نوع علائق و دلبستگيهايمان بخشي از زندگي اين روزهاي ما شده که بدون آن زندگي را مشکل تر ميکند. در اين گزارش تلاش خواهيم کرد از زاويهاي تازه به آسيب شناسي زبان حاکم بر فضاي مجازي بپردازيم.
ارتباطهايي که در قالب کامنتها و لايکها ميان همديگر رد و بدل ميشود، مهر تأييدي بر گفتههاي منتشر شده صفحات مجازي است که حال هر منتشر کنندهاي را خوب ميکند. در کنار تمام فوائدي که ميتوان براي دنياي اينترنتي امروزه متصور شد بايد گفت که تاراج رفتن زبان فارسي و ترويج فرهنگ غلط نويسي در بستر اينترنت و عادي شدن آن در شبکههاي اجتماعي که به صورت محاوره و در گفتگوهاي روزمره به کار برده ميشود، زنگ خطري است که بايد هر چه زودتر مسئولان و مردم را به تلاش وا دارد.
مستقل بودن شبکههاي اجتماعي و اداره شدن آن توسط افرادي که از نظر سواد ادبي در يک سطح نيستند در کنار نبود نظارت از طرف ارگاني خاص که در صورت غلط نويسي آن را اصلاح کند باعث شده تا اين رسانهها خيلي در فرهنگ سازي موفق نباشد.مواجهه با کلماتي چون «عايا» به جاي «آيا» و يا «عاقا»که به جاي«آقا» به کار مي رود و يا استفاده از حروف به جاي همديگر و يا تغيير آن با يک حروف ديگر مثل آورين به جاي آفرين که صرفاً براي بانمک و متفاوت شدن حالت عادي کلمه استفاده ميشود؛ تهديدي است که زبان فارسي را نشانه گرفته به طوري که خيلي از اين کلمات چنان با فرهنگ شبکههاي اجتماعي پيوند خورده است که ديگر تشخيص واژ? درست از غير درست آن ممکن نيست.
در اين مسير پر و پيچ خم تغيير زبان نگارشي، هر روز شاهد پيوستن افراد بيشتري به صورت ناخودآگاه به اين جنبش غلط نويسي هستيم. کلمههايي چون «حرفيدن» که به جاي «حرف زدن» و يا «اصن»که به جاي «اصلاً» به کار مي روند به آشناترين و پرکاربردترين واژگان شبکه هاي اجتماعي تبديل شدند به طوري که بسيار در گفتگوهاي روزمره نيز به کار ميروند به گونهاي که حتي در متنهاي رسمي هم رسوخ پيدا کرده است.بايد گفت فضاي مجازي براي بعضي افراد تبديل به مرجعي براي رواج غلط نويسي شده است به طوري که فکر ميکنيم اگر هر کلمه اي را خارج از ساختار خود به کار بريم، حالت بهتري پيدا ميکند.
کاربران ميليوني تلگرام، توييتر، اينستاگرام و بسياري شبکههاي اجتماعي ديگر براي مديريت زمان و و يا به خاطر مد بودن نوع نوشتار در اين شبکهها، سراغ شکستهنويسي و استفاده از زبان محاوره در نوشتار خود ميروند و به غلط کلماتي را به کار ميروند که در اثر استفاد? زياد از آنها تبديل به عادت شده است. مثلاً استفاده از «ه» به جاي کسره در بعضي کلمات و يا«ذ» به جاي «ز» در سپاسگزارم نشان ميدهد که مخاطبان شبکههاي مجازي از نوعي تقليد کورکورانه و به دور از خرد بهره ميبرند که تبديل به عادتي غلط شده است.
اين در حالي است که در ميان جوامع کشورهاي پيشرفته اين چنين مسائلي کمتر به چشم ميخورد و شاهد هستيم که علاوه بر استقبال از کلمات و عبارات جديد اما کمتر اجازه ميدهند تا خدشهاي به اصالت زباني شان وارد شود و هميشه رعايت اصول و چهار چوبهاي قواعد زباني خود را بر هر چيز ديگري مقدم ميشمارند.
بيتوجهي به اصول و قواعد نوشتاري فارسي در بستر اينترنت که شيوع آن در ميان نوجوانان و جوانان بيشتر از ساير اقشار جامعه موج ميزند به گونهاي شده که حتي ناخودآگاه و غير ارادي در نوشتار رسمي و مشقهاي دانش آموزان هم نفوذ کرده به طوري که معلمان مدارس و مسئولان آموزش و پرورش آن را هشدار جدي ميدانند که بايد براي آن برنامهريزي شود چرا که در آيندهاي نزديک، ريش? زبان و ادب فارسي را ميخشکاند.
در اين مسير پرشتاب تکنولوژي و تسخير زندگي انسانها توسط اينترنت، تلاش سيستم آموزشي کشور و مؤلفان کتابهاي درسي در درست نويسي و نگارش رسمالخط فارسي بيش از هر چيز احساس ميشود به طوري که در مقايسه با سالهاي گذشته جنگ نابرابر با سيستم نابهنجار و گاهاً ضد فرهنگي شبکههاي اجتماعي که شبانه روز در دست انسانها است باعث شده تا کار سختي را پيش روي آنها و برنامه سازان فرهنگي قرار دهد.
حتي در اين زمينه کاربرد نادرست واژگان فارسي در رسانهها و بازي با کلمات و استفادههاي غير متعارف از معادلهاي خارجي و کلمات کوچه بازاري که براي کسب پرستيژ و خاص بودن برنامه توسط مجريان به کار ميرود نيز باعث شده تا از رواني و زيبايي زبان فارسي ما روز به روز کاسته شود.
ناآشنايي با قواعد ساد? دستوري زبان فارسي توسط بعضي نويسندگان، شاعران، ترانه سرايان و روزنامه نگاران هم مزيدي بر علت شده تا اشتباهات رايج ادبي که در ميان مردم منتشر ميشود گون? موجه تري به خود بگيرد و عادي جلوه کند.
به واقع کماطلاعي، کمسوادي، جهالت و حتي غرض ورزي و نظر سوء بعضي کاربران شبکههاي اجتماعي که به ترويج غلطنويسي دامن ميزند و در کنار آن تبعيتهاي کورکوران? مردم از آنها باعث شده تا آيندهاي گنگ و مبهم را از زبان فارسي رقم بزند.
مطمئناً اگرهمين وضعيت ادامه پيدا کند و نخبگان ادب فارسي چارهاي نينديشند بايد گفت که در آيندهاي نزديک چيزي از زبان اصيل فارسي باقي نخواهد ماند.
حال در اين مسير پر پيچ و خم سير زبان فارسي در شبکههاي اجتماعي که بسيار بر آن ايراد وارد است بايد گفت که ويراستاري کتابها و توجه ناشران به اين مهم نيز ميتواند به عنوان روزنهاي از اميد، زبان فارسي را از آفتها و فرهنگ غلط نوشتاري معصون نگه دارد و در درست نويسي جامعه و استحکام زبان نوشتاري نقش به سزايي داشته باشد.
حتي در اين مهلک? زبان فارسي، نقش فرهنگستان زبان و ادب فارسي که يکي از متوليان و سياستگذاران اصلي اين حوزه است هم خيلي در مقام عمل موفق ظاهر نشده و فقط نقش آن در تصويب چند معادل کلمه خلاصه شده است. کلماتي که با فرهنگ و زبان گفتاري مردم ما نامأنوس هستند و چنان با واژههاي عجيب و غريب و غير قابل انعطافي تنيده شدند که فرهنگ گفتاري و زبان جامعه ما آنها را بر نميتابد و کمتر کسي است که به آن اعتنايي کند.
بايد گفت که غلطنويسيها براي زبان فارسي آسيبزننده است. وقتي يک چيز غلط نوشته ميشود و بر اين غلط اصرار ميکنيم نسل جديدي که ميآيد شايد حتي درست آن را بلد نباشد و به اشتباه اين مسير را ادامه ميدهد.
اميدوارم که روزي فرا برسد که هم? ايرانيان با احساس مسئوليت خود و پاسداشت زبان و فرهنگ فارسي و حفظ دستاوردهاي گذشتگان براي اعتلاي زبان و ادب فارسي بيش از پيش کوشا باشند تا بتوانيم اين امانت را سالم به نسل آينده انتقال دهيم.
فارس
انتهاي پيام/م |