|
|
|
زن در ایران معاصر؛ از هویت تزئینی به نقشآفرینی علمی و اجتماعی |
|
|
|
بحث جایگاه زن در ایران همواره محور تحولات فرهنگی و اجتماعی بوده است. انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تغییر تصویر زن از یک نماد تزئینی به عنصر فعال علمی، فرهنگی و اجتماعی محسوب میشود. امروز چالش اصلی یافتن الگویی است که کرامت و توانمندی زنان را در تمامی عرصهها به رسمیت بشناسد. |
|
|
بحث جایگاه زن در ایران معاصر، همواره یکی از محورهای اصلی تحولات اجتماعی و فرهنگی بوده است. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ نقطه عطفی در بازتعریف نقش زن در جامعه ایران به شمار میرود؛ بازتعریفی که تلاش داشت میان هویت دینی، حضور اجتماعی و نقش علمی و فرهنگی زنان پیوند برقرار کند.
در سالهای پیش از انقلاب، اگرچه روند مدرنیزاسیون ظاهری در جامعه دنبال میشد، اما تصویر غالب ارائهشده از زن در بسیاری از رسانهها و محصولات فرهنگی از جمله سینما که نمودی تام و تمام داشت، بیش از آنکه بر تواناییهای علمی و اجتماعی او تأکید کند، بر جنبههای ظاهری و مصرفی و تبلیغاتی جنسیتی تمرکز داشت. حضور زن در تبلیغات، سینما و فضای عمومی غالباً در قالبی ارائه میشد که او را بیشتر به عنوان ابزار جلب توجه یا نمادی تزئینی معرفی میکرد و نه یک عنصر فعال در پیشرفت اجتماعی و علمی کشور. درواقع زن بعد از انقلاب از هویتی تزئینی و جنسی به هویتی علمی، انسانی تغییر ماهیت داد. درواقع انقلاب اسلامی ایران در این حیطه نه تنها یک انقلاب سیاسی بود بلکه یک انقلاب در حوزه زنان نیز بود؛ انقلابی که در بخش هویت زن و ارتقای جایگاه او از ظاهری به باطنی معنا یافت.
پس از انقلاب اسلامی، رویکرد رسمی حاکم بر ساختار فرهنگی و اجتماعی کشور تلاش کرد تصویر متفاوتی از زن ارائه دهد؛ زنی که در کنار حفظ هویت فرهنگی و دینی، در عرصههای علمی، دانشگاهی، پزشکی، مدیریتی و اجتماعی نیز حضور فعال داشته باشد. رشد چشمگیر حضور زنان در دانشگاهها، عرصههای تخصصی و فعالیتهای اجتماعی در دهههای اخیر، نشانهای از این تغییر مسیر به شمار میرود.
در مقابل، بخشی از جریانهای اپوزیسیون و رسانههای معارض نیز تلاش کردهاند تصویر متفاوتی از زن ایرانی ارائه دهند؛ تصویری که گاه بیش از آنکه بر ارتقای جایگاه اجتماعی و علمی زنان متمرکز باشد، بر تقابل سیاسی و فضای هیجانی استوار شده است. در برخی موارد، ادبیات تند، توهینآمیز و مبتنی بر هیجان سیاسی، جای گفتوگوی منطقی درباره حقوق و کرامت زن را گرفته و زن را به ابزاری در منازعات سیاسی تبدیل کرده است. در فضای اردوگاه ضدانقلاب تنها کافی است به کارکرد زن توجه کنیم. زنانی که به مانند جریان قبل از انقلاب و خصوصا کودتای 28 مرداد ابزاری برای ارعاب و تهدید شده اند که نماد آنان فردی به نام «پری بلنده» بود.
در همین چارچوب، برخی منتقدان معتقدند زن در بخشی از فعالیتهای سیاسی جریانهای برانداز، بیشتر به عنوان نیروی جمعیتی در تجمعات یا کارزارهای رسانهای مورد استفاده قرار میگیرد، بدون آنکه برنامهای مشخص برای ارتقای واقعی جایگاه اجتماعی و حقوقی او ارائه شود. تنها در این عرصه موضوع حجاب مطرح شده است که مشخص است ضدانقلاب فهمی از مفهوم حجاب نداشته و سعی کرده در فضای تقابلی بازهم بدون استدلال و با فحاشی و توهین این ماجرا را برای خود ایدئولوریزه کند. حتی در بازنمایی الگوی قبل از انقلاب نیز سلطنت طلبان نتوانستند این الگوی تزئینی، تبلیغاتی و جنسی را کتمان کنند. در برنامه های منوتو این بازنمایی به خوبی خود رانشان می دهد. بازنمایی که زن را کاوارهای، تبلیغاتی و جنسی و از جنس عشقهای هوس انگیز نشان میدهد.
بر همین اساس، مفهوم «زن تراز انقلاب اسلامی» در ادبیات رسمی کشور بر الگویی تأکید دارد که در آن زن، همزمان نقشآفرین در خانواده، جامعه، علم، فرهنگ و عرصههای اجتماعی است؛ الگویی که میکوشد میان هویت فرهنگی، پیشرفت علمی و مسئولیتپذیری اجتماعی تعادل ایجاد کند.
چالش اصلی امروز، نه بازگشت به الگوهای گذشته و نه گرفتار شدن در منازعات سیاسی، بلکه یافتن مدلی است که در آن زن ایرانی بتواند با حفظ کرامت انسانی، در همه عرصههای پیشرفت کشور نقشآفرین باشد؛ الگویی که آینده جامعه را نه بر پایه تقابل، بلکه بر پایه توانمندسازی و مشارکت آگاهانه زنان بنا کند. مشارکت اجتماعی و هویتی که زن در آن یک موجود جنسی و تزئینی دیده نمی شود و وی را به عنوان یک انسان رو به رشد و تعالی نشان میدهد که اتفاقا در بسیاری از رویدادهای اجتماعی خصوصا علمی، فرهنگی، آموزشی، الهی، سیاسی و ... پیشتاز است. زن در این جایگاه می تواند رشد کند چراکه شرایط برای ایفای نقش های مختلف با وزن دهی مناسب مهیاست اما در پیش از انقلاب جایگاهی که به زنان داده میشد مسیر پیشرفت را نه تنها نمایان نمی کرد و چشم اندازی امیدوارانه به بانوان نمی داد بلکه روشی سیاه و تاریک برای بهره کشی از زن را اجرا می کرد. |