وقتی انسانیت فراتر از باورها می‌ایستد/ از اربعین تا کربلا، قصه آدم‌های «ازاده»

این روزها که تب‌و‌تاب اربعین جهان را فراگرفته، روایت‌های تلنگرآمیزی از مرزهای ایمان و انسانیت به گوش می‌رسد. از «میرزا قیام» شیرازی، پزشک کلیمی که در جبهه‌های جنگ به مداوای رزمندگان می‌پرداخت، تا داستان آن یهودی شامی که در مجلس یزید، حرمت سر بریده امام حسین (ع) را نگه داشت. این‌ها همه، قصه‌هایی است از “حُر” بودن؛ از انسانیتی که فارغ از دین و مذهب، شأن آدمیت را می‌شناسد.
وقتی انسانیت فراتر از باورها می‌ایستد/  از اربعین تا کربلا، قصه آدم‌های «ازاده»
1404/05/18 - 08:54
تاریخ و ساعت خبر:
269795
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - چند روز پیش یکی از برادرهای جهادی استوری گذاشت که «برای چند دختر نوجوان بد سرپرست یا بی سر پرست که عزم پیاده روی اربعین دارند کمک نقدی لازمیم» دیروز توی یکی از گروه ها نوشته بود «پسر آقای میرزا قیام مبلغی پول واریز کرده برای زائرهای اربعین و گفته دعا کنید امام حسین ما را شفاعت کند!»
میرزا قیام پزشک کلیمی شیرازی بود که زمان جنگ سالی یک ماه می رفت برای درمان رزمنده ها و حتی مجبور می شد بعضی احکام تورات را نادیده بگیرد. مثلا گوشتی که مطابق شریعتشان ذبح نشده بخورد یا روزهای شنبه کار کند. خیلی ها سرزنشش کرده بودند اما او یک گوشش در بود و یک گوش دیگرش دروازه! بچه هایش هم مثل خودش شدند. مثلا کلیمی باشی و روز قدس بروی راهپیمایی مسلمان ها!
آیت الله حائری می گفت« کلیمی ها به حمد شفا و اسم امام حسین خیلی معتقدند. بدهایشان عالم سوزند اما خوب هایشان خیلی خوبند!»
قصه میرزا قیام نقض قانون های کلی اعتباری توی ذهن های ماست...
نقل آدم هایی که آداب سرشان می شود!
مدل تاریخی هم دارد.
قطب راوندی توی کتاب الخرائج و الجرائح روایت عجیبی آورده که وقتی به حوالی برش عمقی آن می رسد می گوید سر امام حسین را که آوردند توی مجلس یزید،صغیر و کبیر را دعوت گرفته بود که دستاورد نبرد پیروز کربلا را به نمایش بگذارند. داشت هی با چوب می زد توی لب و دندان محبوب خدا که بزرگ یهودی های شام آمد داخل کاخ و چشمش افتاد به این صحنه!
آداب سرش می شد!
از اسم و رسم سرِ توی تشت پرسید. گفتند پسر فاطمه دختر محمد!
گفت کدام محمد؟
گفتند همان محمدی که پیغمبر مسلمان ها بود!
میرزا قیامِ شامی ها رنگ به رنگ شد، یکه خورد، شاید حتی صدایش یک کمی هم لرزید و گفت« پناه بر خدا!شما عجب آدم هایی هستید! پسر پیغمبرتان را کشتید؟ حالا معرکه گرفتید؟ من با هفتاد و چند واسطه نوه داوود نبی ام . یهودی ها فکر می کنند پیغمبر زاده ها خدا هستند آن قدر که من را روی چشمشان می گذارند شما چطور حرمت پسر پیغمبرتان را نگه نداشتید!»
قطب راوندی به اینجای روایت که می رسد می گوید یزید گفت طناب بیندازید گردنش. انگار که توی آداب دانیِ یزید قیر ریخته بودند! هیچی سرش نمی شد. هی طناب را دور گردن «میرزا قیام» فشار داد شاید جلوی بقیه از حرفش عقب نشینی کند و آب ریخته به جوی برگردد اما «نوه داوود» به جای غلط کردم به یکتایی خدا شهادت داد و شهید شد...
خدا کند آدم هر کی هست هر دین و آئینی دارد حُر باشد! حر اگر عاقبتش بخیر شد برای آداب دانی اش بود. حرمت نگه داشتنش.
القصه یزید که باشی نوه محمد و نوه داوود فرقی ندارد!
و هر که پیغمبر ها را دوست دارد.
نسل پیغمبرها و پیغمبر دوست ها باید برچیده شود!
علی لعنة الله علی القوم الظالمین
قطب راوندی/الخرائج و الجرائح/ج۲
کتابخانه فقاهت شیعه
✍️به قلم دکتر طیبه فرید

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
داستانک، دفاع مقدس ، پزشک یهودی ، واقعه کربلا ، کاخ یزید، یهودی شام
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
فارس
V
آرشیو