با کودکان در شرايط جنگي چطور رفتار کنيم؟

اضطراب و استرس خانواده ها اين روزها مي تواند روي کودکان شان تاثير گذار باشد. در همين راستا لازم است که خانواده ها به برخي موارد دقت کنند.
با کودکان در شرايط جنگي چطور رفتار کنيم؟
1404/12/09 - 20:30
تاریخ و ساعت خبر:
183130
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - اضطراب و استرس خانواده ها اين روزها مي تواند روي کودکان شان تاثير گذار باشد. در همين راستا لازم است که خانواده ها به برخي موارد دقت کنند.دکتر فرشته نصيري، دکتري روانشناسي سلامت و متخصص حوزه کودکان توضيحاتي درباره راهکارهاي رفتار خانواده ها با کودک مي دهد.
- اضطراب و استرس خانواده ها اين روزها مي تواند روي کودکان شان تاثير گذار باشد. در همين راستا لازم است که خانواده ها به برخي موارد دقت کنند.دکتر فرشته نصيري، دکتري روانشناسي سلامت و متخصص حوزه کودکان توضيحاتي درباره راهکارهاي رفتار خانواده ها با کودک مي دهد.
بخش اول: "والد به مثابه پناهگاه؛ مديريتِ گذار از امنيتِ فيزيکي به امنيتِ رواني"- هدف: بازتعريف مفهوم ايمني براي کودک و جلوگيري از فروپاشي پيوستگيِ زندگي در حين ترک اضطراري منزل. ?. کالبدشکافي مفهوم «خانه» در ذهنيتِ تحولي: چرا «ديوارها» براي کودک «اعتماد» مي‌سازند؟

در نگاه نخست، خانه براي ما بزرگسالان يک دارايي فيزيکي، يک سرمايه مالي يا پناهگاهي در برابر باد و باران است؛ اما در دنياي کودک ? تا ? ساله، مفهوم خانه به کلي متفاوت است. در اين سن، خانه يک «امنيتِ مکان‌مند» است. يعني امنيت براي او يک حسِ معلق در هوا نيست، بلکه به جاي‌جايِ خانه چسبيده است. الف) در هم تنيدگيِ «من» و «اتاقم» (مرزهاي مبهمِ خود) در روان‌شناسي تحولي، کودک تا سنين دبستان هنوز مرزهاي کاملاً مشخصي ميان «خود» و «جهان بيرون» ندارد. براي او، عروسکِ روي تخت، خط‌خطي‌هاي روي ديوار و حتي کنجِ تاريکِ زير ميز، بخشي از هويتِ او هستند. همان‌طور که ما بزرگسالان نسبت به بدن خود احساس مالکيت و يکپارچگي داريم، کودک نسبت به فضاي خانه چنين حسي دارد. وقتي او را ناگهان از اين فضا جدا مي‌کنيم، او حس نمي‌کند که «از يک ساختمان خارج شده»، بلکه حس مي‌کند «بخش‌هايي از وجودش را جا گذاشته است». - مثال: براي کودک، آن پتو فقط يک تکه پارچه نيست؛ آن پتو «امنيتِ پوشيدنيِ» اوست. جا گذاشتن آن در لحظه‌ي فرار، در ذهن کودک مانند از دست دادنِ يک عضوِ بدن دردناک است.

اديب f5 داخلي دسکتاپ
صرافي قاسم شيرکوند -بنر E
ب) جادويِ «اشياء و بوها» در تثبيتِ آرامشادراکِ کودک از محيط، به شدت «حسي» است. خانه براي او مجموعه‌اي از کدگذاري‌هاي بويايي و شنيداري است: بويِ هميشگيِ آشپزخانه، صداي جيرجيرِ يک در، يا زبريِ فرشِ اتاق نشيمن. اين‌ها «لنگرهاي رواني» کودک هستند که او را در دنياي به اين بزرگي، ثابت نگه مي‌دارند. در شرايط بحران و جابه‌جايي اضطراري، اين لنگرها ناگهان کشيده مي‌شوند. وقتي کودک از محيطِ آشنا کنده مي‌شود، سيستم عصبي او دچار «بي‌نظمي» مي‌گردد؛ چرا که ديگر نشانه‌هاي آشنايي را براي آرام کردنِ خود (Self-soothing) در اختيار ندارد. نکته اي براي والدين: در لحظه خروج، اگر کودک اصرار دارد يک شيء بي‌ارزش (از نظر شما) مثل يک تکه سنگ يا يک اسباب‌بازي شکسته را بردارد، مانع نشويد. آن شيء، «سفيرِ خانه» در دنياي ناامنِ بيرون است.

ج) تحليل مفهوم «بي‌جايي رواني» (Psychological Displacement)وقتي کودک ناچار مي‌شود خانه را به صورت اضطراري ترک کند، دچار وضعيتي مي‌شود که ما متخصصان به آن «بي‌جايي رواني» مي‌گوييم. در اين حالت، کودک اگرچه فيزيکاً در کنار شماست، اما از نظر ذهني «معلق» است. - تمثيل پازل: تصور کنيد هويت و امنيت کودک يک پازل ??? تکه است که ?? تکه‌ي آن در خانه (اتاق، روتين‌ها، بازي‌ها) چيده شده است. با ترکِ ناگهانيِ منزل، اين پازل به هم مي‌ريزد و قطعاتش پراکنده مي‌شوند. کودک در اين لحظه احساسِ «تکه‌تکه شدن» مي‌کند. - پيامد رفتاري: اين بي‌جايي رواني خود را به صورت لجبازي‌هاي شديد، چسبندگي غيرعادي به والدين، يا سکوت و خيرگي نشان مي‌دهد. اين‌ها نشانه‌ي اين است که کودک در حال جستجوي قطعاتِ گمشده‌ي امنيتِ خود در دستانِ شماست. د) انتقالِ «آشيانه رواني»؛ وظيفه‌ي اصلي در لحظه خروجنکته کليدي و حياتي براي شما والدين اين است: در لحظه‌ي خروج اضطراري، ذهنِ شما به شدت درگيرِ «بقا» است (چمدان، پول، مدارک، مسيرِ امن). اما ذهن کودک درگيرِ «فقدان» است. - تغيير نگاه: شما بايد بدانيد که در حال جابه‌جا کردنِ يک «موجود زنده و حساس» هستيد، نه فقط يک مسافر. آشيانه رواني کودک نبايد در جاده‌ها جا بماند. - چگونه آشيانه را جابه‌جا کنيم؟ با تبديلِ خودتان به «خانه». در اين لحظات، شما بايد ديوارهايِ جديدِ کودک باشيد. اگر کلام شما آرام، نگاه شما مستقيم و آغوش شما در دسترس باشد، کودک حس مي‌کند که «معنيِ خانه» با او حرکت مي‌کند. در واقع، امنيت از «مکان» به «رابطه» منتقل مي‌شود.

هـ) پيشگيري از تروما در اولين دقايقِ هجرتتروما (زخم رواني) زماني رخ مي‌دهد که کودک احساس کند در برابر يک تغييرِ بزرگ، کاملاً «تنها» و «بي‌دفاع» است. اگر جابه‌جايي با وحشتِ سازمان‌نيافته‌ي والدين همراه باشد، کودک اين پيام را دريافت مي‌کند: «نه خانه‌اي هست، نه تکيه‌گاهي».- استراتژي ثبات: ثبات در اينجا به معناي اين نيست که شما بايد تظاهر کنيد هيچ اتفاقي نيفتاده است (چون کودکان بوکِش‌هاي قويِ اضطراب هستند و تظاهرِ شما را نوعي فريب يا ناامنيِ مضاعف مي‌بينند). ثبات يعني "پيش‌بيني‌پذير کردنِ آشوب"تروما محصولِ «بي‌نظميِ محض» است. وقتي والد در اوج بحران، کارهاي کوچک را نظم مي‌دهد (مثلاً مي‌گويد: «اول من کيف را برمي‌دارم، بعد تو دستت را به من مي‌دهي، بعد با هم از پله‌ها پايين مي‌رويم»)، در واقع دارد به مغز کودک که در حالت «انجماد رواني» است، نظم تزريق مي‌کند. اين نظمِ کلامي، مانع از تبديل شدن استرس به تروما (PTSD) مي‌شود. و) بازسازيِ «نقشه‌ي شناختي» (Cognitive Mapping) در حين حرکت کودک ? تا ? ساله براي آرام ماندن نياز دارد بداند «کجاي جهان» ايستاده است. جابه‌جايي اضطراري، نقشه‌ي ذهني او را پاره مي‌کند. کودک وقتي از خانه خارج مي‌شود، جهت‌هاي اصلي زندگي‌اش را گم مي‌کند. - نکته براي والدين: در طول مسير، مدام «نقشه‌ي جديد» را براي او ترسيم کنيد. لازم نيست مقصد نهايي را بگوييد (چون شايد خودتان هم ندانيد)، اما ايستگاه بعدي را بگوييد. مثلاً: «الان تا آن پمپ‌بنزين مي‌رويم، آنجا کمي آب مي‌خوريم، بعد دوباره ادامه مي‌دهيم.» اين کار باعث مي‌شود کودک حس کند جابه‌جايي «هدفمند» است، نه يک "فرارِ بي‌سرانجام".

ز) مديريتِ «واکنش‌هاي بازگشتي"يکي از پيامدهاي مستقيمِ جابه‌جايي از خانه، بازگشت کودک به رفتارهاي سنين پايين‌تر است (مثلاً دوباره انگشت مي‌مکد يا زبانش مي‌گيرد). اين يک سازوکار دفاعيِ هوشمندانه از سوي روانِ کودک است. او مي‌خواهد به زماني برگردد که در خانه و در آغوش شما کاملاً امن بود. - استراتژي والدگري: هرگز در حين جابه‌جايي براي اين رفتارها کودک را سرزنش نکنيد (مثلاً نگوييد: «تو ديگه بزرگ شدي، خجالت بکش»). سرزنش در اين لحظه، يعني خراب کردنِ آخرين سنگرِ امن او. در عوض، اين پيام را بدهيد: "من مي‌فهمم که الان نياز داري بيشتر به من بچسبي، من هم همين‌جا هستم. "ح) پيشگيري از "سوگِ مکان"ما اغلب فکر مي‌کنيم سوگ فقط براي از دست دادن آدم‌هاست، اما کودکان دچار «سوگِ مکان» مي‌شوند. آن‌ها براي گوشه‌ي دنج اتاقشان، براي باغچه‌ي کوچک يا حتي براي ترکِ روي ديوار دلتنگ مي‌شوند. اگر به کودک اجازه ندهيم براي خانه‌اش دلتنگي کند يا با جملاتي مثل «بسه ديگه، مگه چي شده؟» احساسش را سرکوب کنيم، اين سوگِ ابرازنشده در آينده به صورت افسردگي يا اضطراب مزمن بروز مي‌کند. - توصيه عملي: به کودک اجازه دهيد در لحظه‌ي خروج (اگر زمان داريد) يا در مسير، با خانه‌اش «خداحافظي» کند. بگوييد: «مي‌دونم دلت براي اتاقت تنگ مي‌شه، من هم همين‌طور. بيا با هم براش دست تکون بديم.» اين کار به ظاهر ساده، به کودک کمک مي‌کند تا با آمادگيِ بيشتري واردِ فضاي جديد شود. ط) نقشِ «روايت‌گري» در بازسازيِ مفهوم خانه «قصه بسازيد تا واقعيت، کودک را له نکند.»مغز کودک براي تحمل سختي، نياز دارد که به حوادث «معنا» بدهد. يک حادثه‌ي بدونِ معنا، تبديل به تروما مي‌شود. - مثال کاربردي: به جاي اينکه بگوييد «خونه خطرناکه، بدو بريم»، بگوييد: «خونه‌مون الان خسته شده و نياز داره مدتي تنها باشه تا دوباره قوي بشه. ما داريم مي‌ريم به يک ماموريتِ خانوادگي تا وقتي برگشتيم، کلي داستان براي تعريف کردن داشته باشيم.» با اين روايت، شما «خانه» را در ذهن کودک به يک موجودِ زنده و دوست‌داشتني تبديل مي‌کنيد که جابه‌جايي از آن، نه يک «فرار» بلکه يک «تصميمِ موقت» است. ي) تفاوتِ «گم شدن» و «جابه‌جا شدن» از نگاه کودکبزرگترين وحشت کودک در حين ترکِ اضطراري منزل، ترس از جابه‌جايي نيست؛ بلکه ترس از «فروپاشيِ پيوند" است. کودک ? تا ? ساله با خود فکر مي‌کند: «اگر خانه‌اي که به من هويت مي‌داد رفت، آيا پدر و مادرم هم ممکن است بروند؟ "- نکته کليدي: در ذهن کودک، خانه و والدين يک «بسته‌ي امنيتي واحد» هستند. وقتي يکي (خانه) حذف مي‌شود، او به شدت نگرانِ حذفِ ديگري (والدين) مي‌شود. - رفتار اصلاحي: در لحظاتِ خروج و ساعت‌هاي اوليه‌ جابه‌جايي، «تماس بدني» را به حداکثر برسانيد. اين تماس فيزيکي (گرفتن دست، در آغوش گرفتن، يا حتي لمسِ شانه) به کودک ثابت مي‌کند که اگرچه «مکان» از دست رفته، اما «رابطه» که منبع اصلي بقاست، همچنان پابرجاست. اين يعني جابه‌جا کردنِ آشيانه بدونِ گم کردنِ محتواي آن.

بخش دوم: «پروتکلِ لحظه‌ي صفر»؛ مديريتِ عملياتي و فرماندهيِ رواني در حين خروجِ اضطراري
- هدف: تبديلِ والد به مرکزِ ثقلِ امنيت و پيشگيري از انجمادِ روانيِ کودک در دقايقِ حياتيِ جابه‌جايي.

در علوم اعصاب (Neuroscience)، لحظه‌ي خروجِ اضطراري، لحظه‌ي شليکِ آدرنالين و فعال شدنِ «سيستمِ ليمبيک» (مرکز احساسات و بقا) در مغز است. در اين لحظه، تفکر منطقي ضعيف مي‌شود. والدِ متخصص کسي است که بتواند در اين آشوب، «لنگرِ ثبات» باشد.

?-?. تکنيکِ «تنظيمِ پيش‌دستانه» کودک ? تا ? ساله مانند يک آنتنِ فوق‌حساس، «تنشِ عضلاني» و «ضرب‌آهنگِ تنفس» شما را دريافت مي‌کند. اگر شما با حرکاتِ تکانه‌اي (Impulsive) و فرياد جابه‌جا شويد، مغز کودک پيامِ «نابوديِ قريب‌وقوع» را دريافت مي‌کند. قبل از اولين جمله به کودک، ? ثانيه مکث کنيد، يک نفس عميق بکشيد و سپس با صداي «پايين اما قاطع» صحبت کنيد. فرکانسِ صداي بم و آرام، براي کودک پيامِ «امنيت» دارد.

?-?. مديريتِ «اطلاعاتِ ورودي»؛ چه بگوييم و چه نگوييم؟ بزرگترين خطاي والدين در لحظه‌ي صفر، سکوتِ مطلق يا دادنِ اطلاعاتِ وحشت‌زاست. کودک در خلاءِ اطلاعاتي، بدترين سناريوها را تصور مي‌کند. - فرمولِ «صداقتِ بهينه» : ما به کودک دروغ نمي‌گوييم، اما واقعيت را به اندازه‌ي ظرفيتِ او خرد مي‌کنيم. نادرست: «بدو دارن موشک مي زنن، همه چيز داره خراب مي‌شه!» (ايجاد فاجعه‌سازي).درست: «يک دعواي بزرگ بين آدم بزرگ هاي آمريکا و آدم بزرگ هاي ايران اتفاق افتاده و ما الان بايد طبقِ نقشه‌ي قهرمان‌ها، سريع به جاي ديگه اي بريم. من کنارتم، بريم که وقتِ ماموريته.»- نکته کليدي: از کلماتِ «بايد»، «سريع» و «با هم» استفاده کنيد. اين کلمات به جاي ايجادِ وحشت، حسِ «تکليف و همبستگي» ايجاد مي‌کنند.

?-?. استراتژيِ «مشارکتِ نمادين»؛ از قرباني به امدادگرکودکي که فقط کشيده مي‌شود، احساسِ درماندگي مي‌کند که زيربناي تروماست. اما کودکي که «مسئوليتي» دارد، حسِ توانمندي مي‌کند. - تبيين علمي: فعال کردنِ قشرِ پيش‌پيشانيِ مغز (با دادنِ يک وظيفه‌ي کوچک)، مانع از غرق شدنِ کاملِ کودک در هيجاناتِ فلج‌کننده مي‌شود. اقدام عملي: به کودک يک وظيفه‌ي «حياتي» بدهيد. مثلاً: «تو مسئولِ نگه داشتنِ چراغ‌قوه هستي» يا «تو بايد مراقبِ اين بطري آب باشي تا به مقصد برسيم.» اين مسئوليتِ کوچک، او را از حالتِ يک «شيءِ در حالِ حمل» به يک «عضوِ تيمِ نجات» ارتقا مي‌دهد.

?-?. پروتکلِ «سه ميم» : مشاهده، مهار، مسيردر لحظه‌ي خروج، والد بايد اين چرخه را در ذهن داشته باشد:?. مشاهده (Observation): هر ?? ثانيه يک نگاه سريع به چهره کودک بيندازيد. آيا رنگش پريده؟ آيا منجمد شده (Freezing)؟ اگر منجمد شده، يک فشارِ کوچک به دستش يا صدا کردنِ اسمش او را برمي‌گرداند. ?. مهار (Containment): محيطِ بيرون پر از محرک‌هاي ترسناک است (آوار، دود، آدم‌هاي گريان). با بدن خود، ديدِ کودک را محدود کنيد. او نبايد در آن لحظه «ناظرِ مستقيمِ فاجعه» باشد. شما بايد فيلترِ بصريِ او باشيد. ?. مسير (Direction): مدام گامِ بعدي را بگوييد: «الان از در رد مي‌شيم... حالا تو ماشين مي‌نشينيم... عاليه، داريم دور مي‌شيم.» اين کار باعث مي‌شود مسير براي کودک، يک «فرآيندِ تحتِ کنترل» به نظر برسد.

?-?. برخورد با «فروپاشيِ لحظه‌اي» (Meltdown)اگر کودک در لحظه‌ي خروج قفل کرد، گريه شديد کرد يا از حرکت امتناع ورزيد:- تحليل تخصصي: اين يک واکنشِ فيزيولوژيک است، نه لجبازي. سيستم عصبي او «اُورلود» (Overload) شده است. - راهکار سريع: به جاي بحث يا دعوا، او را در آغوش بگيريد، براي ? ثانيه محکم فشار دهيد و در گوشش زمزمه کنيد: «من اينجام، ما داريم مي‌ريم، من ازت محافظت مي‌کنم.» سپس بدون معطلي حرکت کنيد. فشارِ فيزيکيِ محکم، سيستم پاراسمپاتيک را فعال و کودک را از حالتِ انجماد خارج مي‌کند.

بخش سوم: «عبور از برزخِ بي‌مکاني»؛ مديريتِ روان‌شناختي در مسيرِ جابه‌جايي و فضاهاي واسط
- هدف: حفظِ پيوستگيِ روانيِ کودک در محيط‌هاي غريبه (خودرو، پناهگاه يا مسير) و جلوگيري از تثبيتِ خاطراتِ تروماتيک. ?-?. بازسازيِ "قلمروِ امن" وقتي فضاي وسيع خانه از دست مي‌رود، کودک در محيط‌هاي غريبه (مثل صندلي عقب ماشين يا گوشه‌اي از يک سالن عمومي) احساسِ بي‌پناهي مي‌کند. حالا کودک نياز به «مرز» دارد تا فروپاشي دروني‌اش مهار شود. فضاي وسيع و ناشناخته، اضطراب را تشديد مي‌کند. - تکنيک عملياتي: با وسايلِ همراه، يک «مرزِ فرضي» براي کودک بسازيد. مثلاً دورِ او را با پتو يا کيف‌ها محصور کنيد تا حس کند قلمروِ کوچکي دارد که متعلق به اوست. اين "مرزبندي فيزيکي» به مغز کودک پيام مي‌دهد که «آشوبِ بيرون، به درونِ اين دايره راه ندارد"

?-?. مديريتِ «زمانِ خطي» در مقابلِ "زمانِ بحران"در حين جابه‌جايي، زمان براي بزرگسالان به سرعت مي‌گذرد (اضطرابِ بنزين، مسير، مقصد)، اما براي کودک، زمان «کش مي‌آيد» و هر دقيقه بويِ ناامني مي‌دهد. - استراتژيِ «ايستگاه‌هاي رواني» : به جاي تمرکز بر مقصد نهايي (که شايد دور يا نامعلوم باشد)، مسير را به قطعاتِ کوچکِ قابلِ هضم تقسيم کنيد. - جمله‌ي کليدي: «ما الان ?? دقيقه با هم شعر مي‌خوانيم، بعد که به آن درختِ بزرگ رسيديم، يک تکه بيسکويت مي‌خوريم.» اين کار، کنترلِ زمان را به کودک برمي‌گرداند و مانع از غرق شدن او در «انتظارِ بي‌پايان» مي‌شود.

?-?. تکنيکِ "گوش‌به‌زنگيِ هدايت‌شده"کودک در مسير جابه‌جايي مدام به بيرون زل مي‌زند و دنبال نشانه‌هاي خطر مي‌گردد. اين حالت اگر کنترل نشود، به استرس مزمن تبديل مي‌شود. ما نمي‌توانيم جستجويِ چشميِ کودک را متوقف کنيم، اما مي‌توانيم آن را «کاناليزه» کنيم. - اقدام عملي (بازيِ جستجو) : از کودک بخواهيد چيزهاي «امن» يا «معمولي» را در بيرون پيدا کند. مثلاً: «بيا بشمريم چند تا ماشينِ سفيد در جاده هست.» اين کار باعث مي‌شود سيستمِ پردازشِ اطلاعاتِ مغزِ کودک، به جاي تمرکزِ صرف بر تهديد، بر روي داده‌هاي «خنثي» تمرکز کند و سطحِ کورتيزول (هورمون استرس) کاهش يابد. ?-?. والد به مثا

به «فيلترِ اطلاعاتي» در مسير جابه‌جايي، راديو، تماس‌هاي تلفنيِ مضطربانه‌ي شما با اقوام و يا مکالماتِ ديگران، «سمِ رواني» براي کودک هستند. کودک ? تا ? ساله قدرتِ تحليلِ اخبار را ندارد؛ او فقط «لحن» و «واژه‌هاي کليديِ خطرناک» (مثل انفجار، مرگ، نابودي) را مي‌قاپد و در تخيلِ خود فاجعه‌اي بزرگتر مي‌سازد. - پروتکلِ والدگري: در حضور کودک، با تلفن از فاجعه حرف نزنيد. اگر مجبور به صحبت هستيد، از کدهاي رمز يا کلمات خنثي استفاده کنيد. محيطِ صوتيِ اطراف کودک را با موسيقي‌هاي آشنا يا قصه‌هاي صوتيِ موردعلاقه‌اش اشغال کنيد تا «نويزهاي محيطي» به روان او نفوذ نکند.

?-?. حفظِ «آيين‌هايِ بقا» ثبات در عين بي‌ثباتي يعني اگر در خانه ساعت ? شب زمانِ قصه بود، در پناهگاه يا صندلي عقبِ ماشين هم بايد ساعت ? شب (حتي به مدت ? دقيقه) زمانِ قصه باشد. - نکته کليدي: آيين‌ها به کودک مي‌گويند: «خانواده‌ي ما هنوز پابرجاست». اين تکرارها، حکمِ ستون‌هايِ يک ساختمانِ نامرئي را دارند که سقفِ روانيِ کودک را نگه مي‌دارند. حتي يک بازيِ هميشگي با انگشتان دست مي‌تواند در اوجِ آوارگي، حسِ «خانه بودن» را تداعي کند.

نکته هاي کليدي
.?. يادتان باشد که در اين سفرِ ناخواسته، شما نه يک مسافر، که خودِ «خانه‌ايد»؛ ديوارهايِ جديدِ کودک، نه از سنگ و آجر، که از جنسِ آغوش و طنينِ آرامِ صدايِ شماست. ?. اگرچه سقف‌ها جا مانده‌اند، اما تکه‌هايِ پازلِ هويتِ فرزندتان در دستانِ امنِ شماست؛ با هر لبخند و هر نوازش، شما در حالِ چيدنِ دوباره‌ي دنيايي هستيد که هرگز فرو نخواهد ريخت. ?. بگذاريد کودک در تلاطمِ جاده‌ها، از نگاهِ مطمئنِ شما بخواند که «اصلِ ماجرا» يعني ما، همچنان پابرجاييم و هيچ طوفاني نمي‌تواند آشيانه‌اي را که در قلبِ يک رابطه بنا شده، با خود ببرد. ?. امروز اگرچه کوچ مي‌کنيد، اما بذرِ «اعتماد به جهان» را در کوله‌پشتيِ روانيِ او مي‌کاريد؛ تا روزي که دوباره زيرِ سقفي پايدار، اين روزها را به مثابهِ قصه‌ي شجاعتِ خانوادگي‌تان مرور کنيد.
همشهري آنلاين
انتهاي پيام/م

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
اضطراب کودکان، شرايط جنگي،
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
مهارتهاي زندگي
V
آرشیو