بررسي يک آسيب پنهان در گفت‌وگو با رئيس اورژانس اجتماعي فيروزآباد فارس

طلاق والدين چگونه اعتماد اجتماعي نوجوانان را فرسايش مي‌دهد؟

در سال‌هاي اخير، افزايش آمار طلاق و گسترش پيامدهاي رواني و اجتماعي آن، به يکي از مهم‌ترين چالش‌هاي نهاد خانواده و جامعه ايران تبديل شده است. در اين ميان، نوجوانان به‌عنوان قشري حساس که در مرحله شکل‌گيري هويت فردي و اجتماعي قرار دارند، بيش از ديگر گروه‌هاي سني در معرض آسيب‌هاي ناشي از گسست‌هاي خانوادگي هستند. يکي از مهم‌ترين ابعاد اين تأثير، «اعتماد اجتماعي» است؛ سرمايه‌اي بنيادين که کيفيت ارتباط نوجوان با خانواده، دوستان، مدرسه و جامعه را شکل مي‌دهد و نقش مستقيمي در آينده تحصيلي، شغلي و عاطفي او ايفا مي‌کند.
طلاق والدين چگونه اعتماد اجتماعي نوجوانان را فرسايش مي‌دهد؟
1404/10/09 - 10:36
تاریخ و ساعت خبر:
151291
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - در سال‌هاي اخير، افزايش آمار طلاق و گسترش پيامدهاي رواني و اجتماعي آن، به يکي از مهم‌ترين چالش‌هاي نهاد خانواده و جامعه ايران تبديل شده است. در اين ميان، نوجوانان به‌عنوان قشري حساس که در مرحله شکل‌گيري هويت فردي و اجتماعي قرار دارند، بيش از ديگر گروه‌هاي سني در معرض آسيب‌هاي ناشي از گسست‌هاي خانوادگي هستند. يکي از مهم‌ترين ابعاد اين تأثير، «اعتماد اجتماعي» است؛ سرمايه‌اي بنيادين که کيفيت ارتباط نوجوان با خانواده، دوستان، مدرسه و جامعه را شکل مي‌دهد و نقش مستقيمي در آينده تحصيلي، شغلي و عاطفي او ايفا مي‌کند.
در اين راستا گفت‌وگويي اختصاصي با صغرا کشتکار، رئيس اورژانس اجتماعي شهرستان فيروزآباد، کارشناس ارشد روان‌شناسي باليني و پژوهشگر تخصصي حوزه آسيب‌هاي اجتماعي انجام شده است. خانم کشتکار با بيش از ?? سال سابقه فعاليت تخصصي در حوزه آسيب‌هاي اجتماعي خانواده و جوانان، مجري و صاحب چند طرح پژوهشي در زمينه ارزيابي وضعيت رواني کودکان بي‌سرپرست و بدسرپرست است.
اين گفت‌وگو به کوشش فاطمه مرجاني‌اصل، خبرنگار زنان‌نيوز از شهرستان فيروزآباد تهيه شده و تلاش دارد با نگاهي کاربردي، ميداني و علمي، ابعاد پنهان و آشکار تأثير طلاق بر اعتماد اجتماعي نوجوانان را واکاوي کرده و راهکارهاي عملي براي مواجهه با اين آسيب ارائه دهد.
در ابتداي اين گفت‌وگو، صغرا کشتکار در پاسخ به اين پرسش که «اعتماد اجتماعي در دوران نوجواني دقيقاً به چه معناست و چرا براي رشد اجتماعي اهميت حياتي دارد؟» توضيح مي‌دهد: بر اساس تعاريف موجود، اعتماد اجتماعي به‌طور کلي به معناي حسن‌ظن فرد نسبت به ساير اعضاي جامعه است. به عبارت ديگر، اعتماد شاخصي از سرمايه اجتماعي محسوب مي‌شود که تبادل اجتماعي را در شرايط عدم اطمينان و وجود ريسک تسهيل مي‌کند. همچنين اعتماد اجتماعي، توانايي تشخيص فرد براي اتکا يا اطمينان به صداقت، صحت قول يا رفتار ديگران است.
وي در ادامه، درباره سازوکارهايي که طلاق از طريق آن‌ها مي‌تواند اعتماد اجتماعي نوجوانان را تحت تأثير قرار دهد، مي‌گويد: طلاق به‌عنوان يک پديده اجتماعي، تنها محدود به زندگي زوجين نيست و پيامدهاي عميق آن متوجه فرزندان مي‌شود. نوجوانان به دليل ويژگي‌هاي رشدي خاص خود، آسيب‌پذيري بيشتري در برابر آثار منفي طلاق والدين دارند. يکي از جنبه‌هاي مهمي که در اين شرايط تحت تأثير قرار مي‌گيرد، توانايي تصميم‌گيري نوجوانان است.
به گفته اين کارشناس ارشد روان‌شناسي، دوران نوجواني مرحله‌اي حساس از زندگي انسان است که با تغييرات جسمي، رواني و اجتماعي چشمگيري همراه است. نوجوانان در اين دوره در تلاش براي شکل‌دهي هويت فردي خود و دستيابي به استقلال هستند. وقوع طلاق در اين مرحله مي‌تواند تعادل رواني و اجتماعي آن‌ها را برهم زده و مسير رشدشان را با چالش‌هاي جدي مواجه کند. تصميم‌گيري، به‌عنوان يکي از اساسي‌ترين مهارت‌هاي زندگي، به‌شدت تحت تأثير محيط خانوادگي و شرايط حاکم بر آن است و طلاق والدين با ايجاد تغييرات اساسي در اين محيط، مي‌تواند توان تصميم‌گيري نوجوانان را تضعيف کند.
در بخش ديگري از اين گفت‌وگو، کشتکار به تغييرات ايجادشده در احساس امنيت، ثبات هيجاني و برداشت نوجوانان از ديگران پس از طلاق اشاره مي‌کند و مي‌گويد: طلاق براي هر خانواده‌اي تجربه‌اي دشوار است، اما تأثير آن بر سلامت روان نوجوانان اغلب پيچيده‌تر از آن چيزي است که در نگاه اول به نظر مي‌رسد. نوجوانان در اين دوره با چالش‌هاي متعددي روبه‌رو هستند و بيش از هر زمان ديگري به حمايت و راهنمايي والدين نياز دارند.
وي ادامه مي‌دهد: نوجوانان در فرآيند رشد، به دنبال استقلال و شکل‌دهي هويت فردي خود هستند. «خودمختاري» به معناي توانايي تصميم‌گيري و داشتن نقش فعال در زندگي است و در کنار آن، «احساس تعلق» که شامل احساس امنيت و پيوند عاطفي با خانواده مي‌شود، يکي از نيازهاي اساسي سلامت رواني و اجتماعي نوجوانان به شمار مي‌رود. بسياري از پژوهش‌هاي روان‌شناسي اين دو نياز را پايه‌هاي رشد سالم نوجوان مي‌دانند؛ به‌ويژه در دوره‌اي که نوجوان بايد ميان استقلال فردي و ارتباطات خانوادگي تعادل برقرار کند.
به گفته اين پژوهشگر حوزه آسيب‌هاي اجتماعي، طلاق مي‌تواند به‌شدت اين نيازهاي اساسي را تحت تأثير قرار دهد. نتايج يک پژوهش نشان مي‌دهد نوجواناني که در خانواده‌هاي طلاق‌گرفته زندگي مي‌کنند، اغلب با کاهش حس تعلق و خودمختاري مواجه مي‌شوند. اين مسئله ناشي از تغييرات ناگهاني در ساختار خانواده، کاهش ارتباطات خانوادگي و سردرگمي نوجوان نسبت به جايگاه خود در خانواده است.
براي مثال، نوجواني که مجبور است بين دو خانه جابه‌جا شود، ممکن است احساس کند کنترل چنداني بر زندگي خود ندارد؛ احساسي که به کاهش اعتمادبه‌نفس و افزايش اضطراب منجر مي‌شود.
کشتکار در پاسخ به اين پرسش که آيا طلاق والدين مي‌تواند موجب کاهش اعتماد نوجوان به نهادهاي اجتماعي مانند مدرسه، جامعه يا حتي گروه همسالان شود، تأکيد مي‌کند: طلاق و جدايي والدين، همراه با سردرگمي نوجوان در پذيرش نقش‌هاي جديد اجتماعي، تأثير بسزايي در لطمه خوردن اعتماد او به نهادهايي دارد که به‌طور روزمره با آن‌ها سروکار دارد. نوجوان در اين شرايط مجموعه‌اي از احساسات متناقض را تجربه مي‌کند؛ از جمله احساس درک‌نشدن، مورد ترحم واقع شدن، قرباني بودن يا حتي در نقش ناجي قرار گرفتن. به گفته وي، بيشترين احساسي که نوجوان در ميان گروه همسالان تجربه مي‌کند، احساس سرخوردگي است. اين حس خلأ ناشي از جدايي والدين، در بسياري موارد نوجوان را به سمت جذب شدن در گروه‌هاي پرآسيب سوق مي‌دهد تا از طريق بروز خشم نسبت به ديگران، بخشي از فشارهاي رواني ناشي از اين کمبود را جبران کند.
اين کارشناس روان‌شناسي در ادامه، درباره اينکه نوجوانان پس از طلاق بيشتر به چه افراد يا گروه‌هايي اعتماد مي‌کنند، توضيح مي‌دهد: نوجوانان به دليل آسيب‌پذيري بيشتر نسبت به ساير گروه‌هاي سني، بيش از ديگر فرزندان با مشکلات پس از طلاق دست‌وپنجه نرم مي‌کنند. حتي در بهترين و شادترين شرايط خانوادگي نيز، نوجوانان به‌واسطه ترشح هورمون‌هاي بلوغ در معرض آسيب‌هاي هيجاني قرار دارند؛ بنابراين تجربه احساسات منفي شديد پس از طلاق والدين امري دور از انتظار نيست. بر همين اساس، نوجوانان پس از طلاق معمولاً تمايل بيشتري به گذراندن وقت با دوستان پيدا مي‌کنند و تلاش دارند تا حد امکان از محيط خانه و خانواده فاصله بگيرند. اين تمايل به دوري گاه چنان شديد مي‌شود که در صورت منع شدن، نوجوان با رفتارهاي پرخاشگرانه در برابر والدين واکنش نشان مي‌دهد.
کشتکار با اشاره به نقش رفتار والدين پس از طلاق در تقويت يا تضعيف اعتماد اجتماعي نوجوان مي‌گويد: پس از طلاق، فرزندپروري به يکي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي والدين تبديل مي‌شود. با وجود تمام تنش‌ها و اختلافات ميان زوجين، آن‌ها بايد همچنان به‌صورت مشترک براي تربيت فرزندان تلاش کنند. در غير اين صورت، فرزندان ممکن است دچار اضطراب، افسردگي، خشم، پرخاشگري و مشکلات تحصيلي شوند. بسياري از آن‌ها احساس طردشدگي دارند يا خود را مقصر جدايي والدين مي‌دانند. از سوي ديگر، نوجوانان در شرايط طلاق ممکن است با تنش رواني ناشي از سردرگمي در وفاداري مواجه شوند؛ زيرا نمي‌دانند بايد به کدام يک از والدين نزديک‌تر باشند و نگران رنجاندن والد ديگر هستند.
وي تأکيد مي‌کند اين وضعيت براي نوجوانان بسيار پريشان‌کننده است، چراکه آن‌ها عميقاً به هر دو والد علاقه‌مندند و نمي‌خواهند هيچ‌کدام را ناديده بگيرند. نتيجه اين وضعيت، بروز احساسات متناقض و سردرگمي در شيوه رفتار نوجوان است. به همين دليل، حفظ رابطه سالم و نزديک هر دو والد با فرزندان پس از طلاق، نقشي اساسي در ايجاد احساس امنيت، پايداري رواني و پيشگيري از مشکلات عاطفي و رفتاري دارد.
رئيس اورژانس اجتماعي فيروزآباد در بخش ديگري از اين گفت‌وگو، نقش «بي‌ثباتي رفتاري» و «تناقض گفتار و رفتار» والدين را در فروپاشي اعتماد نوجوان بسيار مهم مي‌داند و مي‌گويد: نوجوان به‌خوبي متوجه تفاوت ميان گفته‌ها و رفتارهاي والدين مي‌شود و اين تناقض‌ها مي‌تواند زمينه‌ساز سرکشي، طغيان عواطف و بروز رفتارهاي چالش‌برانگيز شود. وي تأکيد مي‌کند که يادگيري مديريت تعارض ميان والدين و نوجوانان، مي‌تواند براي هر دو طرف يک فرآيند رشد و يادگيري باشد و با درک نيازها، احساسات و چالش‌هاي نوجوان، امکان ايجاد روابط محترمانه‌تر و ارتباطي مثبت‌تر فراهم مي‌شود. به گفته او، دوران نوجواني يکي از حساس‌ترين مراحل زندگي است و برخورد درست با اين دوره، مي‌تواند مسير رشد سالم را هموار کند.
کشتکار همچنين درباره پيامدهاي تخريب شخصيت يکي از والدين توسط والد ديگر هشدار مي‌دهد و مي‌گويد: بسياري از والدين پس از طلاق تلاش مي‌کنند پيام‌ها و اختلافات خود را از طريق فرزند منتقل کنند. اين رفتار، فشار رواني سنگيني بر نوجوان وارد مي‌کند و مسئوليت مديريت موقعيتي را که والدين از عهده آن برنمي‌آيند، به فرزند واگذار مي‌کند. تخريب شخصيت يک والد توسط والد ديگر، پديده‌اي شايع در خانواده‌هاي درگير طلاق است که معمولاً در دوره اختلافات شديد يا روند حقوقي حضانت تشديد مي‌شود.
وي با اشاره به ديدگاه‌هاي دکتر جين ميجر، روان‌شناس پژوهشگر، بيان مي‌کند: انگيزه بدگويي از والد ديگر مي‌تواند طيفي گسترده داشته باشد؛ از خودشيفتگي و خودبرتربيني گرفته تا تنهايي و احساس فقدان. روان‌شناسان دريافته‌اند که بدگويي و انتقاد مبالغه‌آميز يک والد از ديگري، علاوه بر ايجاد آشفتگي ذهني، نوعي نفرت از خود را در فرزند شکل مي‌دهد که مي‌تواند تا پايان عمر در عمق وجود او باقي بماند.
اين پژوهشگر حوزه آسيب‌هاي اجتماعي در ادامه به عوامل محافظت‌کننده‌اي اشاره مي‌کند که مي‌توانند نقش سپر حمايتي داشته و مانع کاهش اعتماد اجتماعي نوجوان شوند. به گفته او، پيش از هر حمايت بيروني، ميزان آگاهي نوجوان از شرايط پيش‌رو اهميت دارد. غافلگير شدن نوجوان از طلاق والدين مي‌تواند شوک رواني شديدي ايجاد کند که آثار انکار يا احساس گناه ناشي از آن، سال‌ها زندگي فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهد. درک بحران نوجواني، استفاده از مشاوره تخصصي در حوزه فرزندپروري، توجه به احساس گناه فرزندان، برقراري ارتباط مؤثر ميان والدين پس از طلاق، پرهيز از درگير کردن نوجوان در اختلافات، حفظ روال‌هاي عادي زندگي، پايداري روابط خانوادگي و تقويت احساس ارزشمندي، از مهم‌ترين عوامل محافظتي در اين مسير هستند.
کشتکار نقش «بزرگسال امن» را نيز بسيار کليدي مي‌داند و مي‌گويد: حضور افراد آگاه و قابل اعتماد مانند معلم، مشاور مدرسه، دايي، خاله يا مربي ورزشي مي‌تواند نقش مهمي در بازسازي اعتمادبه‌نفس نوجوانان ايفا کند. رفتار معلم، سبک تدريس، شيوه ارزيابي، زبان بدن، نوع بازخورد و حتي تن صدا، همگي مي‌توانند احساس ارزشمندي يا بي‌ارزشي را در نوجوان تقويت يا تضعيف کنند. معلماني که به تفاوت‌هاي فردي و تعارضات نوجوان احترام مي‌گذارند و اشتباه را بخشي طبيعي از فرآيند رشد مي‌دانند، مي‌توانند محيطي امن و رشددهنده براي نوجوانان فراهم کنند.
در پاسخ به اين پرسش که آيا ورزش، هنر و فعاليت‌هاي گروهي مي‌توانند به بازيابي اعتماد اجتماعي نوجوان کمک کنند، وي تأکيد مي‌کند: قطعاً بله. ورزش و فعاليت‌هاي بدني مؤثرترين ابزار براي تخليه احساسات ناکارآمد و فشارهاي هيجاني هستند.
در ادامه، اين کارشناس به نقش مدرسه در حمايت از نوجوانان دچار بحران اعتماد اشاره مي‌کند و مي‌گويد: اعتمادبه‌نفس يکي از مؤلفه‌هاي کليدي سلامت روان است که به باور فرد نسبت به توانمندي‌ها و ارزشمندي خود در تعامل با محيط بازمي‌گردد. مدرسه برخلاف تصور رايج، تنها محل آموزش رسمي نيست، بلکه فضايي اجتماعي، رواني و فرهنگي است که تأثير عميقي بر شکل‌گيري شخصيت نوجوان دارد. نوجوانان بخش زيادي از زمان بيداري خود را در مدرسه مي‌گذرانند و تعامل با همسالان، معلمان و قوانين مدرسه، نقشي اساسي در شکل‌گيري خودپنداره آن‌ها دارد.
در پايان، کشتکار درباره نقش ارتباط با دوستان پس از طلاق مي‌گويد: تعاملات سالم ميان دانش‌آموزان مي‌تواند احساس تعلق، پذيرش و ارزشمندي را در نوجوان تقويت کند، اما در مقابل، فضاي خصمانه، قلدري، طرد اجتماعي و مقايسه‌هاي ناعادلانه، از مهم‌ترين عوامل کاهش اعتمادبه‌نفس نوجوانان محسوب مي‌شوند و مي‌توانند روند بازسازي اعتماد اجتماعي را با اختلال جدي مواجه کنند.
در ادامه بررسي ابعاد مختلف تأثير طلاق والدين بر اعتماد اجتماعي نوجوانان، نقش فضاي مجازي و شبکه‌هاي اجتماعي به‌عنوان يکي از عوامل مؤثر و تعيين‌کننده مورد توجه قرار گرفت. صغرا کشتکار، رئيس اورژانس اجتماعي شهرستان فيروزآباد و کارشناس ارشد روان‌شناسي باليني، در گفت‌وگو با بسيج جامعه زنان تأکيد مي‌کند که فضاي پرچالش و بي‌در و پيکر مجازي، در صورت نبود مديريت و نظارت مؤثر سرپرستان، به‌تنهايي مي‌تواند زمينه‌ساز بسياري از آسيب‌ها و چالش‌هاي اجتماعي باشد.
به گفته وي، اين مسئله زماني پيچيده‌تر مي‌شود که نوجوان درگير تجربه طلاق و جدايي والدين باشد؛ چراکه والدين در چنين شرايطي معمولاً فرصت و توان کمتري براي مراقبت، نظارت و هدايت مؤثر فرزند خود دارند. در نتيجه، مدت زمان استفاده، نحوه بهره‌گيري و انتخاب‌هاي متعدد نوجوان در فضاي مجازي از دايره نظارت والدين خارج مي‌شود و در گام نخست مي‌تواند زمينه‌ساز اعتياد به فضاي مجازي، بي‌خوابي، افت تحصيلي و ساير پيامدهاي منفي رواني و اجتماعي شود.
اين پژوهشگر حوزه آسيب‌هاي اجتماعي در ادامه، با اشاره به تفاوت تأثير طلاق بر اعتماد اجتماعي دختران و پسران توضيح مي‌دهد: به‌طور کلي، اثر طلاق والدين بر کودکان، چه دختر و چه پسر، مشترک است؛ اما تجربه زيسته آن‌ها از طلاق مي‌تواند متفاوت باشد. بر اساس تحقيقات انجام‌شده، دختران تا حدود يک سال پس از طلاق علائمي مانند افسردگي، عصبانيت و مشکلات روحي و رواني را تجربه مي‌کنند که اغلب با گذشت زمان کاهش يافته و بهبود مي‌يابد.
وي مي‌افزايد: در بسياري از موارد طلاق، حضانت فرزند بر عهده مادر قرار مي‌گيرد و در مورد دختران، شکل‌گيري رابطه‌اي قوي و حمايتي ميان مادر و دختر مي‌تواند به آن‌ها کمک کند تا نسبت به زماني که حضانت با پدر است، سريع‌تر از استرس‌هاي ناشي از طلاق عبور کنند.
در مقابل، کشتکار به پيامدهاي طلاق بر پسران اشاره کرده و مي‌گويد: طلاق والدين در سنين پايين مي‌تواند موجب افزايش برخي رفتارهاي ناهنجار در پسران، از جمله پرخاشگري و درگيري شود. همچنين پسران نوجواني که والدينشان از يکديگر جدا شده‌اند، بيش از ديگران در معرض خطر بروز رفتارهاي بزهکارانه قرار دارند. اين تأثيرات به‌ويژه زماني تشديد مي‌شود که فرايند طلاق بسيار پرتنش بوده و با مشاجره‌ها و درگيري‌هاي طولاني همراه باشد.
به گفته اين کارشناس، طلاق تغييرات قابل‌توجهي در رشد رواني پسران ايجاد مي‌کند. يافته‌هاي پژوهشي نشان مي‌دهد که پس از طلاق والدين، رفاه رواني و عزت‌نفس پسران به‌شدت کاهش مي‌يابد؛ به‌خصوص در شرايطي که والدين بلافاصله پس از طلاق اقدام به ازدواج مجدد مي‌کنند. همچنين پسراني که در دوران پيش‌دبستاني شاهد طلاق والدين خود بوده‌اند، بيشتر دچار پرخاشگري و نافرماني مي‌شوند. از دست دادن پدر پس از طلاق مي‌تواند رشد و سازگاري پسران را با اختلال يا تأخير مواجه کرده و مسير رشد آن‌ها را پيچيده‌تر سازد.
در بخش ديگري از اين گفت‌وگو، کشتکار به اقدامات ساده و روزمره‌اي اشاره مي‌کند که والدين پس از طلاق مي‌توانند براي حفظ و تقويت اعتماد اجتماعي نوجوان انجام دهند. به گفته وي، ايجاد فضاي گفت‌وگو با فرزندان، به نوجوان احساس اطمينان، ارزشمندي و عزت‌نفس مي‌دهد. ارائه الگوي رفتاري مثبت از سوي والدين در مواجهه با تغييرات زندگي، استفاده از خدمات حمايتي مانند مشاوره رواني و گروه‌هاي حمايتي ويژه کودکان و خانواده‌هاي طلاق، و همچنين حمايت عاطفي و رواني مداوم از فرزندان، از جمله اقداماتي است که مي‌تواند به ايجاد محيطي ايمن و رشد سالم نوجوانان کمک کند.
در همين زمينه، کشتکار به نقل از دکتر ليوي، روان‌شناس برجسته، يادآور مي‌شود: «عزت‌نفس کودکان طلاق نيازمند حمايت و مراقبت فعال از سوي والدين و آموزش‌دهندگان است. با ايجاد فضايي امن و پايدار و ارائه حمايت مناسب، مي‌توان رشد رواني و عزت‌نفس آنان را تقويت کرد.»
وي در ادامه به اشتباهات رايجي اشاره مي‌کند که والدين ناخواسته مرتکب آن مي‌شوند و مي‌تواند اعتماد نوجوان را تضعيف کند. به گفته او، نقش والدين در ايجاد و حفظ اعتمادبه‌نفس نوجوانان به‌طور مستقيم بر کيفيت زندگي و رشد شخصي آن‌ها اثر مي‌گذارد. رفتارهايي که سلامت روان نوجوان را تهديد کرده و اتصال امن او را با خود، اطرافيان و جامعه مختل مي‌کند، زمينه‌ساز از بين رفتن اعتماد او به خويشتن و محيط پيرامون مي‌شود. تنبيه، تحقير، سرزنش، نداشتن ثبات در تربيت، و نبود اتحاد و همراهي ميان والدين در پذيرش و آموزش فرزند، از جمله عواملي است که به اعتماد نوجوان آسيب جدي وارد مي‌کند.
اين کارشناس ارشد روان‌شناسي در پاسخ به اين پرسش که چه برنامه‌هاي مشاوره‌اي يا آموزشي مي‌تواند به بازسازي اعتماد اجتماعي نوجوان کمک کند، تأکيد مي‌کند: در حوزه مشاوره، مهم‌ترين اصل جلب مشارکت نوجوان و همراهي سرپرست در پذيرش نقاط ضعف و قوت خود است. آموزش مهارت‌هاي فرزندپروري پيش از طلاق، در حين طلاق و پس از آن، به‌شدت ضروري است و مي‌تواند نقش مؤثري در ترميم اعتمادبه‌نفس نوجوان ايفا کند.
به گفته وي، آموزش‌هايي مانند شناخت و تقويت نقاط قوت، تحسين تلاش نوجوان به‌جاي تمرکز صرف بر نتيجه، تشويق به تصميم‌گيري مستقل، مديريت صحيح فضاي مجازي، پذيرش اشتباهات و شکست‌ها، ايجاد ارتباط امن با والدين، ورزش و فعاليت‌هاي گروهي و داوطلبانه، يادگيري مهارت‌هاي جديد، تمرين گفت‌وگوي مثبت با خود و الگو بودن والدين، همگي از مؤلفه‌هاي کليدي در اين مسير هستند.
در پايان اين گفت‌وگو، کشتکار مهم‌ترين توصيه خود به والديني که به‌تازگي طلاق گرفته‌اند و نگران کاهش اعتماد اجتماعي فرزند نوجوانشان هستند را چنين بيان مي‌کند: در برخي موارد، زوجين به اين نتيجه مي‌رسند که ادامه زندگي مشترک امکان‌پذير نيست؛ در اين شرايط، نحوه بيان موضوع طلاق به فرزند اهميت بسيار زيادي دارد. لازم است والدين پيش از مطرح کردن موضوع با کودک، به تفاهم برسند. هرچند اختلاف‌ها و گفت‌وگو در اين دوران دشوار است، اما همين تعامل مي‌تواند ميزان آسيب به فرزندان را کاهش دهد.
وي تأکيد مي‌کند: والدين بايد درباره چرايي جدايي به نظر مشترکي برسند؛ نظري که در آن طرف مقابل تخريب نشود و پاسخي منطقي به کودک ارائه شود. همچنين توافق درباره جزئياتي مانند زمان، مکان و شيوه آغاز گفت‌وگو ضروري است.
در نهايت بايد به کودک اطمينان داده شود که جدايي پدر و مادر به معناي از بين رفتن نقش والديني آن‌ها نيست و هر دو تلاش خواهند کرد در کنار يکديگر مسئوليت مراقبت از فرزند را بر عهده بگيرند؛ هرچند اين موضوع در عمل دشوار و گاه حتي غيرممکن به نظر مي‌رسد، اما با مديريت شرايط و همراهي مشاور، تا حدودي قابل تحقق است و مي‌تواند شدت آسيب وارده به فرزند را کاهش دهد.
انتهاي پيام/*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
طلاق والدين،اعتماد اجتماعي، نوجوان، اعتماد بنفس
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
گفتگو
V
آرشیو