نگاهی به عدم ممنوعیت قانونی موتورسواری زنان
وقار زنانه؛ فدای سرعت نشود!
شاید موتورسواری صرفاً یک انتخاب برای جابجایی سریعتر در ترافیک کلافهکننده شهرهای بزرگ به نظر برسد. اما از منظر «پدیدارشناسی رفتار»، هر ابزاری که ما برای حضور در اجتماع انتخاب میکنیم، فراتر از کارکرد فنیاش، پیامی را به جامعه و مهمتر از آن، به ناخودآگاه خودمان مخابره میکند. در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی ما، زن با تعبیری اعجابآور توصیف شده است: «ریحانه». این واژه تنها یک استعاره برای۱ زیبایی نیست، بلکه تبیینکننده یک «هندسه وجودی» است.
1404/11/20 - 16:20
تاریخ و ساعت خبر:
162426
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - خراسان شمالی - سملقان : اکرم مسعودی
این روزها حرف از موتورسواری خانمها و گواهینامهای است که شاید بهزودی صادر شود. اما بیایید برای یک لحظه از دعواهای حقوقی و جنجالهای فضای مجازی فاصله بگیریم و از زاویهای عمیقتر به ماجرا نگاه کنیم: «شأن، پرستیژ و متانت». سوال اساسی اینجاست که آیا در فرآیند نوسازی جامعه، قرار است ابزارها در خدمت کمال انسانی باشند، یا اینکه قرار است هویت و وقار زنانه، هزینه دسترسی به ابزارهای زمخت شود؟ آیا واقعاً جایگاه رفیع یک بانو، در میان دود، بوق و استرس موتورسواری است؟
در نگاه نخست، شاید موتورسواری صرفاً یک انتخاب برای جابجایی سریعتر در ترافیک کلافهکننده شهرهای بزرگ به نظر برسد. اما از منظر «پدیدارشناسی رفتار»، هر ابزاری که ما برای حضور در اجتماع انتخاب میکنیم، فراتر از کارکرد فنیاش، پیامی را به جامعه و مهمتر از آن، به ناخودآگاه خودمان مخابره میکند. در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی ما، زن با تعبیری اعجابآور توصیف شده است: «ریحانه». این واژه تنها یک استعاره برای۱ زیبایی نیست، بلکه تبیینکننده یک «هندسه وجودی» است. ریحانه یعنی موجودی که لطافت، ویژگی ذاتی اوست و هر آنچه این لطافت را مخدوش کند، در واقع تیشه به ریشه هویت او زده است.
نکته علمی و روانشناختی ماجرا اینجاست که میان «فیزیک حرکت» و «روانپژوهی شخصیت» رابطه مستقیمی وجود دارد.
موتورسواری فعالیتی است که ذاتاً با خشونت فیزیکی، شتابناکی، تقابل مستقیم با زبریِ باد و آلودگی، و از همه مهمتر، نوعی استقرار بدنی گره خورده که با وقار و طمأنینه زنانه در تضاد است. زن متمدن در هر کجای جهان، از پاریس تا تهران، میداند که «قدرت او در وقار اوست». اگر به سبک زندگی طبقات فرهیخته و بانوانی که دارای پرستیژ اجتماعی بالا هستند بنگرید، میبینید که آنها همواره از رفتارهای «مردواره» پرهیز میکنند. چرا؟ چون آگاهند که ورود به عرصههایی که نیازمند زمختی فیزیکی است، آرامش و آن «هاله قدسی» زنانه را به تدریج فرسایش میدهد.
از سوی دیگر، باید از منظری تمدنی به پدیده «تساوی» نگریست. متأسفانه در عصر حاضر، تعریفی سطحی از برابری ارائه شده که زن را تشویق میکند برای اثبات توانمندیاش، رفتارهای مردانه را بازتولید کند. این یک فریب بزرگ مدرنیته است. تمدن واقعی یعنی احترام به تفاوتهای بیولوژیک و روانی. زن جایگاهی بسیار والاتر از آن دارد که بخواهد در میدانهای زبر و خشن خیابانی، دوشادوش مردان به رقابت فیزیکی بپردازد. یک «ملکه» هرگز وقار خود را فدای سرعت نمیکند. او میداند که ارزشش در «بودن باوقار» است، نه در «دویدن بیمحابا».
بحث «حیا و صیانت» نیز در اینجا نه به عنوان یک محدودیت، بلکه به عنوان یک «استراتژی عالی برای حفظ کرامت» مطرح میشود. وقتی دین ما تأکید میکند که زن باید در حصار امن حیا باشد، در واقع در حال محافظت از سرمایه نمادین اوست.
موتورسواری، حریمهای بصری و روانی زن را در فضای عمومی به شدت کاهش میدهد و او را در معرض نگاههایی قرار میدهد که با شأن یک بانوی اصیل سازگار نیست. علاوه بر این، امنیت جسمی نیز بخشی از کرامت است؛ فیزیک لطیف زن برای تحمل آسیبهای خشن تصادفات موتوری طراحی نشده است.
در نهایت باید گفت، جامعهای که در آن مرز میان «لطافت زنانه» و «جسارت مردانه» از بین برود، جامعهای است که آرامش را از دست خواهد داد. زن به عنوان مظهر «سکینه» و منبع الهامبخش خانواده، نباید اجازه دهد که مطالبات مقطعی و هیجانات رسانهای، او را از عرش وقار به فرشِ شلوغ و پرهیاهوی موتورسواری بکشاند. بیایید جایگاه «ملکه» را با «موتورسوار» عوض نکنیم. برای بانویی که میخواهد متمدن، مومن و باپرستیژ باقی بماند، وقار حضور در محملهای آرام و پوشیده، بسیار برازندهتر از حضور در میدانهای پرمخاطره و بیمحابای ترافیکی است. تمدن در تفاوت است، نه در شباهتهای اجباری.
انتهای پیام

بازگشت به ابتدای صفحه