امام خامنه‌اي: با شيوه‌هاي خلاقانه ياد و مجاهدت شهدا به نسل جوان منتقل شود

رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با اعضاي ستاد کنگره بزرگداشت شهداي سبزوار و نشابور فرمودند: بزرگداشت نام و ياد شهيدان جهاد است. بايد با شيوه‌هاي خلاقانه و جذاب، ياد، سلوک و مجاهدت شهدا به نسل جوان منتقل شو
امام خامنه‌اي: با شيوه‌هاي خلاقانه ياد و مجاهدت شهدا به نسل جوان منتقل شود
1402/03/11 - 13:34
تاریخ و ساعت خبر:
149010
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي در ديدار با اعضاي ستاد کنگره ملي شهداي سبزوار و نشابور فرمودند: حفظ ياد شهيد و شهيدپرور جهاد است.
متن کامل بيانات رهبر انقلاب به‌شرح زير است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم(1)
و الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقيّة الله في الارضين.
اوّلاً خوشامد عرض ميکنم به برادران و خواهران عزيزي که اين راه طولاني را طي کردند از نشابور و سبزوار تشريف آوردند اينجا و اين حسينيّه‌ي ما را با نفَس گرم خودشان و دل پُرمهرومحبّت خودشان منوّر و نوراني کردند. از بيانات اين دو برادر عزيز، فرماندهان سپاه‌هاي دو شهر سبزوار و نشابور، صميمانه تشکّر ميکنم، هر دو آقايان خيلي خوب صحبت کردند و آنچه لازم است در يک چنين همايشهايي مورد توجّه باشد، در بيانات خودشان گنجاندند و [اين] انسان را خوشحال ميکند که بحمدالله اين احاطه‌ي فکري و ذهني در اين برادران وجود دارد.
بنده دو سه مطلب يادداشت کرده‌ام که به شما عرض بکنم؛
مطلب اوّل، تشکّر از دست‌اندرکاران اين همايشهاي باارزش است؛ اين خيلي مطلب مهمّي است. عقيده‌ي من اين است که اين کاري که شما ميکنيد، يعني همين تشکيل اين همايشها، خودش يک جهاد بزرگ است. اين کاري که شما داريد ميکنيد جهاد است؛ قدر اين کار را بدانيد، اين همان جهادي است که نگذاشت خونهاي مقدّسِ ريخته‌شده‌ي در کربلا پايمال بشود؛ اين همان جهاد است، اين همان جهادي است که خدمات هزارساله‌ي بزرگان اسلام را، بزرگان دين را، بزرگان تشيّع را، تا امروز زنده نگه داشته. اگر افرادي امثال شما همّت نميکردند، تلاش نميکردند، بودند کساني که انگيزه داشتند اينها را محو کنند از تاريخ، در همه‌ي دورانها؛ هم در گذشته بودند، هم امروز هستند کساني که انگيزه دارند براي اينکه نگذارند اين نشانه‌هاي عظمت معنوي در ملّتها زنده بماند، [انگيزه دارند] آنها را کم‌رنگ کنند و از بين ببرند. بارها شنيده‌ايد که سعي کردند کربلا را نابود کنند، کربلايي نمانَد، زميني نمانَد، قتلگاهي نمانَد، ياد شهدايي باقي نمانَد، اين افراد امروز هم هستند؛ امروز هم کساني منفعتشان و مصلحتشان اين است که يادي از مجاهدتها باقي نمانَد، يادي از اين همه تلاشها باقي نمانَد، يادي از خونهاي پاکِ ريخته‌شده باقي نمانَد. قدرتهاي استکباري امروز موافق نيستند که نام شهيدان ما، ياد شهيدان ما، بر فرازِ پرچمهاي بلندِ افتخارِ اين کشور ديده بشود.
شما داريد ضدّ اين حرکت شيطنت‌آميزِ خباثت‌آلود تلاش ميکنيد؛ اين شد جهاد. کساني که در راه حق تلاش ميکنند، اوّلين دشمنشان کساني هستند که در رأس باطل قرار گرفته‌اند؛ نميخواهند بگذارند اينها موفّق بشوند، نميخواهند بگذارند از اينها يادي و نامي بماند. خاصيّت شهادت، جذب دلهاست. جوان خارج از مذهب را شهادتِ رفيقش در سبزوار وادار ميکند برود خدمت مرحوم آقاي علوي(2) و مسلمان بشود، شيعه بشود، بعد برود در جبهه به شهادت برسد؛ اين هنر شهادت است. شهادت يک جوان، شهادت يک رفيق، شهادت يک همراه، فضا را با نور شهادت منوّر ميکند، دلها را جذب ميکند؛ خب، اين برخلاف مصلحت مستکبرين است، برخلاف مصلحت اهل باطل است؛ لذا با آن مبارزه ميکنند. يک عدّه هم در داخل از اين کارها ميکنند، شما داريد جهاد ميکنيد، [لذا] در مقابل آنها ايستاده‌ايد.
حفظ ياد شهيد جهاد است؛ حفظ ياد شهيدپرور جهاد است. شهيدپرور کيست؟ پدر، مادر، معلّم، همسر، رفيق خوب؛ اينها شهيدپرورند و ياد اينها را گرامي داشتن، جهاد است. ياد آن کساني که از اين جهاد در طول دفاع مقدّس يا بعد از آن تا امروز پشتيباني کردند، جهاد است؛ ياد آن بانويي که در دِه «صدخَرْو» يا هر جاي ديگر در خانه‌اش ده تا تنور ميزند که براي رزمندگان نان بپزد، جهاد است؛ ياد او را زنده نگه داشتن خودش يک جهاد است، اينها را بايستي نگه داشت.
اين يادها را بايد حفظ کرد؛ به‌چه‌وسيله بايد حفظ کرد؟ خب، دوستان گفتند کتاب، نوشته، ديوارنويسي، و مانند اينها؛ همه‌ي اينها خوب است منتها سعي کنيد تحقّق پيدا کند، سعي کنيد هنر را در خدمت اين کار قرار بدهيد. اين حوادث ميتواند موضوعاتي باشد براي نقّاشي، براي رمان‌نويسي، براي شعر، براي ايجاد فيلم‌هاي جذّاب که در سينما از اين استفاده بشود، در نمايشهاي مردمي استفاده بشود، در هنرهاي گوناگون استفاده بشود؛ اينها چيزهايي است که بايد انجام بگيرد؛ اينها کارهاي مهمّي است. شما حالا اين همايش را در اين دو شهر بزرگ و مهم تشکيل داديد؛ دنباله‌هايش را هم ادامه بدهيد؛ يعني نگذاريد اين جهاد، نيمه‌کاره بماند؛ کار بزرگي است. خب اين مطلب اوّل ما که خود شما بايد قدر اين کارتان را درست بشناسيد و هر چه ممکن است با قوّت، با سليقه، با همّت، با پشتکار، با وحدت کلمه اينها را ان‌شاءالله انجام بدهيد.
مطلب دومي که من يادداشت کرده‌ام تا عرض بکنم، منقبت نشابور و سبزوار است؛‌ يکي از وظايف بزرگ ما اين است که شناسنامه‌هاي شهر خودمان را به جوانهايمان بشناسانيم؛ اين کار آن‌چنان ‌که بايد انجام نميگيرد؛ قبل از انقلاب که اين کارها تقريباً صفر و نزديک به صفر بود. بنده مکرّر به سبزوار و نشابور آمده‌ام، مانده‌ام، سخنراني‌ها کرده‌ام، با مردم مأنوس بوده‌ام؛ آن وقتها اين حرفها نبود و اهمّيّتي به گذشته‌ي باعظمت و پُرشکوه اين شهرها داده نميشد. نشابور و سبزوار دو گنجينه‌اند؛ گنجينه‌ي تاريخ اسلام و تمدّن اسلامي ما و تمدّن ايرانيِّ ما. دو گنجينه‌اند که بايد حفظ بشوند، بايستي معرّفي بشوند، حالا در گزارشهاي آقايان بود که دانشنامه‌ي اين شهرها تهيّه بشود؛ بله، [بايد] تهيه بشود، شناخته بشود. جوان نشابوري، جوان سبزواري [بايد] بداند که وارث چه حقايقي، چه زيبايي‌هايي، چه شکوه و عظمتي از لحاظ معنوي، از لحاظ علمي، از لحاظ تاريخي است؛ اين را جوانهاي ما بايد بدانند تا احساس هويّت کنند، احساس شخصيّت کنند. اين‌جور نيست که ما به چشم دو آباديِ قديمي يا دو شهر قديمي و تاريخي به اينها نگاه کنيم؛ نه، اينها ــ هم نشابور، هم سبزوار ــ دو راويِ صادق و عينيِ تمدّن اسلامي ما هستند؛ راويِ تمدّنند، راويِ فرهنگند. آن هم نه راوي زباني؛ راويِ عيني، راويِ محسوس و مشهود. از فضل‌بن شاذان نشابوري تا هزار سال بعد از آن، [يعني زمان] حاج ملّاهادي سبزواري، ببينيد اين فاصله‌ي هزارساله پُر از ستاره‌هاي درخشان است. اين فاصله را که نگاه ميکنيم پُر از خاطره است؛ خاطره‌هاي تمدّني، خاطره‌هاي عظمت. بين فضل‌بن شاذان و حاج ملّاهادي و بين عطّار نشابوري و حميد سبزواري، ببينيد اين توازن و تعادل چقدر زيباست، حدود هفتصد سال فاصله است بين اين دو مرد؛ هر دو براي اسلام کار کردند، براي معرفت کار کردند، براي آينده‌ي ملّت کار کردند، براي رشد دادن به مفاهيم ذهنيِ ملّت ايران کار کردند، تلاش کردند.
حالا من دو نفر يا چهار نفر را اسم مي‌آورم، [امّا] صدها، بلکه هزارها نفر از اين قبيل در تاريخ اين دو شهر وجود دارند؛ اينها [بايد] شناخته بشوند، اينها [بايد] معرّفي بشوند.‌ ديگران تاريخ ندارند، براي خودشان تاريخ ميسازند؛ تاريخهاي خلاف واقع. شما ملاحظه کنيد، حتّي در تلويزيون ما هم نشان ميدهد که فلان کشوري که هيچ تاريخ باشکوه و باارزشي ندارد، داستانهاي دنباله‌دار، 100 قسمت، 150 قسمت درست ميکنند؛‌ تاريخ ميسازند براي خودشان، حکمت ميسازند براي خودشان، حکومت ميسازند براي خودشان؛ ما داريم، [ولي] يادمان نيست.
شرح کتاب لمعه‌ي دمشقيّه، کتاب درسي امروز طلبه‌هاي ماست. اصلاً خود کتاب لمعه به‌درخواست سبزواري‌ها نوشته شده. سبزواري‌ها در زمان سربداران نامه نوشتند به شهيد اوّل(3) در شام، گفتند؛ "آقا، ما حکومت تشکيل داده‌ايم، شما بياييد اينجا بمانيد."، شهيد گفت؛ "من نميتوانم بيايم امّا اين کتاب را برايتان ميفرستم."، لمعه را در واقع خراساني‌ها به وجود آوردند. امروز شرح اين کتاب بعد از پانصد ششصد سال جزو کتابهاي درسي ماست؛ اينها چيزهاي کمي‌ است؟ اينها چيزهاي کوچکي است؟ اينها شناسنامه‌ي اين شهرهاي شماست. اين شناسنامه‌ها را جوانهاي ما بايد بدانند، اين هم عرض ما در مورد شهرهاي شما.
البتّه من در زمينه‌ي اين دو شهر [صحبت کردم ولي] بقيّه‌ي شهرهاي ايران، سرتاسر کشور، کم‌وبيش همين‌جورها است؛ البتّه اغلب شهرها، نه همه؛ همين سوابق، همين افتخارات، همين تاريخ باارزش را خيلي از شهرهاي کشور ما دارند. حالا چون خود من خراساني هستم، با اين دو شهر هم آشنا هستم، روي اينها تکيه ميکنم وَالّا همه جا همين‌جور است و اين معنا وجود دارد. اينها را زنده کنيد، اين شناسنامه‌ي شهر شماست.
مطلب بعدي راجع به منقبت شهيدان ماست، که اينجا ديگر زبان واقعاً قاصر است. حقيقتاً [اگر] انسان بخواهد درباره‌ي شهيدان حرف بزند، زبانش قاصر است از اينکه بخواهد درباره‌ي عظمت شهيدان و ارزش شهيدان چيزي بگويد؛ حرفشان، سلوکشان، رفتارشان، وصيّت‌نامه‌هايشان درس است، وصيّت‌نامه‌هايشان واقعاً درس است. امام توصيه کردند در سخنراني عمومي که برويد وصيّت‌نامه‌ي شهدا را بخوانيد.(4) واقعاً خواندن دارد. اينجا يک جوانِ پُرشورِ مؤمنِ ازجان‌گذشته‌ي سبزواري، شهيد ناصر باغاني،(5) وصيّت‌نامه دارد. او يک جوانِ در سنين حدود بيست سال است، جا دارد که انسان آن وصيّت‌نامه‌اش را ده بار بخواند، بيست بار بخواند! بنده مکرّر خوانده‌ام؛ او يک جوان است. شهيد نورعلي شوشتري،(6) يک مرد جاافتاده‌ي ميان‌سن، که عمري را به جهاد و مجاهدت در راه خدا و فداکاري گذرانده، او هم وصيّت‌نامه دارد؛ پُر از حکمت، چند سطر از اين وصيّت‌نامه را انسان نگاه کند، [ميبيند] واقعاً حکمتِ کامل است. خب، بنده شهيد شوشتري را از نزديک مي‌شناختم؛ انسان در مراودات عادي حدس نميزند که اين‌‌قدر عمق در شخصيّت اين آدم وجود دارد، امّا وجود دارد.
اين وصيّت‌نامه‌ها درس است؛ اينها ميشوند الگو. توصيف شهيدان براي امثال بنده واقعاً ممکن نيست، [يعني] خيلي برتر و بالاتر و لطيف‌تر و نوراني‌تر از آن هستند که ما بتوانيم اينها را درست توصيف کنيم و بيان کنيم، امّا بايستي اينها را الگو قرار بدهيم، همه‌ي اينها الگويند؛ شهيدان الگويند.
حالا شهيد شوشتري يک جور، شهيد برونسي(7) يک جور، شهيد باغاني يک جور، شهيد حميدرضا الداغي(8) ــ که شهادتش افکار عمومي کشور را تکان داد ــ يک جور؛ اينها همه الگويند. هر کدام به يک نحوي، هر کدام از يک سويي، از يک جهتي ميتوانند الگوي ما قرار بگيرند. حالا البتّه بنده اسم سه چهار شهيد را آوردم؛ سبزوار و نشابور بر روي هم حدود 4500 شهيد دارند که هر کدام از اينها ميتوانند به‌عنوان يک برونسي، به‌عنوان يک باغاني محاسبه بشوند؛ هر کدام از اينها يک داستان جداگانه‌اي، يک مسئله‌ي جداگانه‌اي دارند؛ انسان شرمنده ميشود از اينکه بخواهد نام اينها را بياورد.
خب، بحمدالله ماجراي خاطره‌نويسي شهيدان، يک ماجراي راه‌افتاده‌اي در کشور است که بايد تقويت بشود؛ بايد بيشتر و بهتر با هنرمنديِ کامل نوشته بشود، اين کتابها را جوانها بخوانند، همه بخوانند ان‌شاءالله و استفاده کنند.
اميدواريم ان‌شاءالله خداي متعال ما را با اينها محشور کند؛ ما را دنباله‌روي اينها قرار بدهد؛ ما را از شفاعت اينها محروم نکند؛ روح مطهّر اين شهيدان را از ما راضي کند و روح مطهّر امام بزرگوار را که او اين جريان را ايجاد کرد، ان‌شاءالله با پيغمبر محشور کند.
مجدّداً از همه‌ي شما به‌خاطر اينکه اينجا تشريف آورديد، به‌خاطر اينکه اين همايشها را تشکيل داديد، تشکّر ميکنم؛ توفيقات شما را از خدا مسئلت ميکنم، و سلام گرم و صميمي خودم را به مردم سبزوار و نشابور به‌وسيله‌ي شما ابلاغ ميکنم.
والسّلام عليکم و رحمة ‌الله و برکاته
1) در ابتداي اين ديدار، سرهنگ هادي موحّدنيا (فرمانده ناحيه‌ي مقاومت بسيج سبزوار و دبيرکلّ کنگره) و سرهنگ علي نيک‌ياد (فرمانده ناحيه‌ي مقاومت بسيج نشابور و دبيرکلّ کنگره) گزارشهايي ارائه کردند.
2) حجّت‌الاسلام والمسلمين سيّدمحمّدحسن علوي سبزواري
3) شيخ شمس‌الدّين محمّدبن مکّي، معروف به شهيد اوّل، مؤلّف لمعه‌ي دمشقيّه
4) صحيفه‌ي امام، ج14، ص491، سخنراني در جمع اقشار مختلف مردم (1360.4.1)؛ «...اين وصيّت‌نامه‌هايي که اين عزيزان مينويسند مطالعه کنيد. پنجاه‌ سال‌ عبادت‌ کرديد، و خدا قبول کند، يک روز هم يکي از اين وصيّت‌نامه‌ها را بگيريد و مطالعه کنيد و تفکّر کنيد... .»
5) شهيد ناصرالدّين باغاني از دانشجويان دانشگاه امام صادق (عليه السّلام) بود که در دوران دفاع مقدّس، در جبهه حاضر شد و در تاريخ 11 اسفندماه 1365 در عمليّات کربلاي پنج به شهادت رسيد.
6) شهيد سرتيپ نورعلي شوشتري (فرمانده قرارگاه قدس نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) در 26 مهرماه 1388 در همايش «وحدت اقوام و مذاهب سيستان و بلوچستان» که با شرکت عشاير بلوچ در منطقه‌ي «پيشين» جريان داشت، بر اثر انفجاري انتحاري توسّط تروريست‌ها، به‌همراه چند تن از فرماندهان سپاه به شهادت رسيد.
7) شهيد عبدالحسين برونسي فرمانده تيپ 18 جوادالائمّه (عليهم السّلام) در دوران دفاع مقدّس بود که در تاريخ 23 اسفندماه 1363 در عمليّات بدر به شهادت رسيد.
8) شهيد حميدرضا الداغي، جوان غيرتمند سبزواري بود که در تاريخ 8 ارديبهشت‌ماه سال جاري براي دفاع از نواميس در مقابل مزاحمان وارد عمل شد که با ضربات چاقوي آنها به شهادت رسيد.
تسنيم
پايان پيام/ن

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
امام خامنه‌اي،رهبر معظم انقلاب اسلامي،شهيدان جهاد
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
امام (ره) و رهبري
V
آرشیو