نقد و بررسی سریال «سووشون» | از باربی شیرازی تا استعمار بزک‌شده

چرا نرگس آبیار به عنوان کارگردانی که سابقه روشنی در سینمای دفاع مقدس داشت، به چنین ورطه‌ای افتاده است؟ پاسخ را باید در «منطقِ سرمایه» جست‌وجو کرد. پلتفرم‌های به ظاهر خصوصی با تزریق بودجه‌های کلان (بیش از ۲۳۰ میلیارد تومان برای سووشون)، کارگردانان را به سمت تولید آثاری می‌برند که بیش از «محتوا»، به «حاشیه» و «ویترین» متکی باشند.
نقد و بررسی سریال «سووشون» |  از باربی شیرازی تا استعمار بزک‌شده
1404/10/15 - 08:35
تاریخ و ساعت خبر:
151660
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - آرش فهیم
سریال «سووشون» تجربه اقتباس از روی یکی از قله‌های ادبیات معاصر فارسی است. رمان «سووشون» اثر مرحومه سیمین دانشور، بدون تردید یکی از ستون‌های استوار ادبیات معاصر ایران است که با نگاهی بومی و ضد استعماری، مقطع حساسی از تاریخ این مرز و بوم را روایت می‌کند؛ دوره‌ای که زیر چکمه‌های اشغالگران انگلیسی و در سایه بی‌کفایتی رژیم پهلوی اول، ملت ایران با فقر، قحطی و تحقیر دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اما آنچه امروز به کارگردانی نرگس آبیار بر پیش‌خوان شبکه نمایش خانگی نشسته، بیش از آنکه بازخوانی آن حماسه ملی و دینی باشد، یک «سوءتفاهم فرمی» است که در پسِ زرق‌وبرق‌های اشرافیت پلتفرمی، روحِ اثر دانشور را به مسلخ برده است.
از زنِ رنج‌دیده‌ای که باربی شد!
بزرگ‌ترین ضربه سریال «سووشون» به پیکره محتوایی خود، در بازنمایی شخصیت «زری» (زهرا) اتفاق افتاده است. در رمان دانشور، زری نماد زنی آگاه، باایمان و در عین حال رنج‌کشیده است که دغدغه‌هایش از حدود دیوارهای خانه فراتر می‌رود. او زنی است که خیرات کردن در زندان‌ها و دیوانه‌خانه‌ها جزئی از زیست مؤمنانه و اجتماعی اوست. اما در نسخه نرگس آبیار، ما با شخصیتی مواجهیم که گویی از دلِ مجلات مد و «فشن» بیرون آمده است.
طراحی چهره و گریم زری با بازی بهنوش طباطبایی، بیش از آنکه تداعی‌گر یک زن عفیف و اصیل در سال ۱۳۲۲ باشد، یادآور مدل‌های امروزی و «باربی»‌های دنیای جدید است. این رویکرد، در واقع تن دادن به ذائقه «سرمایه‌داری پلتفرمی» است که برای جذب مخاطب، به جای عمق بخشیدن به شخصیت، به «بزک کردن» آن روی می‌آورد. رفتارهای زری در سریال، به جای آنکه استواری یک زن ایرانی در برابر تلاطم‌های سیاسی را نشان دهد، به رفتارهای لجبازانه و عصبی تقلیل یافته است. تقابل او با همسرش یوسف، به جای یک دیالکتیک فکری میان «امنیت خانواده» و «مبارزه با استعمار»، به دعواهای تیپیکال سریال‌های مبتذل ترکیه‌ای شبیه شده که در آن زن و مرد مدام در حال مچ‌گیری از یکدیگرند.
زنانگی در حصار فرمِ گیج
سریال ادایِ «زنانه بودن» درمی‌آورد، اما در عمل، دنیای زنانه را در زرق‌وبرق مهمانی‌های اشرافی و لباس‌های گران‌قیمت خلاصه کرده است. کارگردان که پیش از این در آثاری چون «شیار ۱۴۳» توانسته بود تصویری با اصالت از زنِ مقاوم ایرانی ارائه دهد، اینجا در دامِ نوعی «روشنفکریِ فرم‌زده» افتاده است.
استفاده افراطی از دوربین روی دست و حرکت‌های دَوَرانی و گیج‌کننده، نه تنها به انتقال حس اضطراب کمک نکرده، بلکه مخاطب را دچار دلزدگی می‌کند. این «تجربه‌گرایی نافرجام» در کنار صحنه‌های عاطفی غلو شده، تناقض عجیبی ایجاد کرده است. از یک سو ادعای ساخت یک اثر هنری خاص مطرح است و از سوی دیگر، محتوا به سمت کلیشه‌های عامه‌پسند شبه‌روشنفکری میل می‌کند. زری در این سریال، به جای آنکه لنگرگاه آرامش و بصیرتِ خانه باشد، در میان دیالوگ‌هایی با لهجه تصنعی و حرکات دوربینِ بی‌قرار، گم شده است.
دشمنی که در میزانسنِ آبیار جلال یافت!
یکی از نقدهای جدی به سریال «سووشون»، نحوه نمایش اشغالگران انگلیسی در سریال است. رمان سووشون، فریادِ تظلم‌خواهی ملت علیه بریتانیای صغیر است، اما در سریال، به دلیل طراحی صحنه پرخرج و اشرافی، حضور انگلیسی‌ها با یک «جلال و شکوهِ بصری» همراه شده است.
گویی با یک شویِ پرهزینه استعماری مواجه هستیم نه یک ملودرام ضدِاستعماری! سکانس‌های طولانی جشن‌ها و مهمانی‌ها، به جای آنکه خباثتِ دشمن را نشان دهد، ناخودآگاه تصویری شیک و پرزرق‌وبرق از آن دوران ارائه می‌دهد.
تلاش برای تمسخر هیتلر یا استعمارگران با لحن طنز، به دلیل ضعف در درام، بیشتر شبیه یک «شوی تلویزیونی بی‌مزه» از آب درآمده که عمق جنایات بریتانیا در قحطی بزرگ ایران را پشت چراغانی‌های جشن پنهان می‌کند.
همچنین گندم که در فرهنگ ما نماد برکت و عزت است، در این سریال به یک ابزار تبلیغاتی بی‌روح تبدیل شده که میان شعارهای گل‌درشت کارگردان، کارکرد دراماتیک خود را از دست داده است.
گاف‌های تاریخی و بی‌هویتی فرهنگی
سریال «سووشون» متأسفانه در بخش هویت و اصالت نیز دچار لغزش‌های آشکار شده است. استفاده از قطعه موسیقی «تو ای پری کجایی» در سال ۱۳۲۲ (در حالی که این اثر متعلق به دهه ۳۰ است)، نشان‌دهنده شلختگی در پژوهش تاریخی است.
علاوه بر این، «زبانِ بی‌سرزمین» بازیگران، بزرگ‌ترین مانع ارتباطی است. لهجه‌های ساختگی که نه شیرازی است و نه فارسی معیار، باعث شده تا شخصیت‌ها (به‌ویژه یوسف و زری) از ریشه‌های اقلیمی خود جدا شوند. یوسف با بازی میلاد کی‌مرام، به جای آنکه قهرمانی ملی و نماد غیرت ایرانی باشد، به مردی عبوس، بی‌منطق و دافعه‌انگیز تبدیل شده که حتی در نگاه به همسرش نیز فاقد آن لطافت و صلابتِ توأمانِ مردِ ایرانی است.
سقوط در چاهِ سرمایه‌داری پلتفرمی
چرا نرگس آبیار به عنوان کارگردانی که سابقه روشنی در سینمای دفاع مقدس داشت، به چنین ورطه‌ای افتاده است؟ پاسخ را باید در «منطقِ سرمایه» جست‌وجو کرد. پلتفرم‌های به ظاهر خصوصی با تزریق بودجه‌های کلان (بیش از ۲۳۰ میلیارد تومان برای سووشون)، کارگردانان را به سمت تولید آثاری می‌برند که بیش از «محتوا»، به «حاشیه» و «ویترین» متکی باشند.
ضرورت بازگشت به ریشه‌ها
سریال «سووشون» قرار بود صدای مظلومیت ملت ایران و ایستادگی زن در برابر استعمار باشد، اما در گیرودارِ فرم‌گرایی افراطی و نگاهِ کالاگونه به زن، تلف شد؛ در این سریال، یکی از قدرتمندترین شخصیت‌های زنِ ادبیات ما (زری)، در اقتباسی تصویری، به یک «تیپِ شیک و بی‌اثر» تقلیل یافته که بیشتر نگرانِ آرایش و ست کردن لباس‌هایش در مهمانیِ حاکم است تا سرنوشتِ گندم‌های مردمِ گرسنه.
انتهای پیام/*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
سریال سو و شون، نرگس آبیار، نگاه کالایی به زن ، هویت و اصالت زن ایرانی ،
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
هنر و رسانه
V
آرشیو