جاي خالي «زن واقعي» در آثار مهران مديري / شيش ماهه؛ تکرار بر مدار زوال

زماني مهران مديري نبض کمدي اجتماعي ايران را در دست داشت، اما امروز در «شيش‌ماهه»، او نه تنها از جامعه فاصله گرفته، بلکه با تکيه بر «ويترين مانکن‌هاي فانتزي» و فيلمنامه‌هاي حفره‌دار، رسماً پايان خلاقيت خود را اعلام کرده است. اين سريال نه يک طنز سياسي گزنده، بلکه بيانيه‌اي تصويري از اشرافي‌گري تصنعي و نگاه ابزاري به زن است؛ نگاهي که در آن، ارزش زن نه در کنشگري، بلکه در «باربي‌گونه» بودن فيزيکي‌اش خلاصه مي‌شود.
جاي خالي «زن واقعي» در آثار مهران مديري /  شيش ماهه؛ تکرار بر مدار زوال
1404/10/17 - 11:30
تاریخ و ساعت خبر:
151793
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - آرش فهيم - مهران مديري سال‌هاست که بر لبه تيغ «تيپ‌سازي» و «تکرار» حرکت مي‌کند. او که زماني با نبض جامعه، طنز سياسي و اجتماعي را به خانه‌ها مي‌آورد، مدتي است که در پيله‌اي از اشرافي‌گري تصنعي و فرم‌زدگيِ بي‌محتوا محبوس شده است. سريال «شيش‌ماهه» که اين روزها از رسانه ملي پخش مي‌شود، بيش از آنکه يک اثر کمدي خلاقانه باشد، بيانيه‌اي تصويري است بر پايان خلاقيت کارگرداني که گويا ديگر نه مردم را مي‌شناسد و نه مسائل آن‌ها را؛ نه قصه جذابي ارائه مي‌دهد و نه خلاقيتي در ايجاد موقعيت کمدي دارد!
از منظر فني و فرمي، «شيش‌ماهه» يک عقب‌گرد آشکار در مقايسه با آثار مديري در دهه‌هاي 80 و 90 است است. مديري که پيش از اين در «قهوه تلخ» يا حتي «هيولا» نشان داده بود استانداردهاي بصري را مي‌شناسد، در اينجا به يک قاب‌بندي خنثي و کارگردانيِ اصطلاحاً «بساز و بفروشي» روي آورده است. ريتم سريال کند، شوخي‌ها پيش‌پاافتاده و فيلمنامه سرشار از حفره‌هاي منطقي است. اما فاجعه اصلي نه در تکنيک، بلکه در نگاهي است که مديري به «انسان» و به‌ويژه «زن» در آثارش دارد.
ويترينِ مانکن‌ها؛ زن به مثابه ابزار زيبايي
اگر به کارنامه مديري از «پاورچين» و «شب‌هاي برره» تا همين «شيش‌ماهه» نگاه کنيم، با يک الگوي بصري نگران‌کننده روبرو مي‌شويم. مديري در انتخاب بازيگران زن، گويي از يک «کاتالوگ» خاص پيروي مي‌کند. صورت‌هاي کشيده، اندام‌هاي به شدت لاغر، گريم‌هاي غليظ و اصرار بر نمايش چهره‌هايي که بيش از آنکه «بازيگر» باشند، «مانکن»هاي جراحي‌شده به نظر مي‌رسند.
در «شيش‌ماهه»، اين الگو به اوج خود رسيده است. زناني که در اين سريال مي‌بينيم، هيچ شباهتي به زنان کوچه و بازار، زنان کارگر، زنان خانه‌دار اصيل يا دختران دانشجو ندارند. آن‌ها موجوداتي استيليزه شده هستند که گويي تنها وظيفه‌شان، پر کردن پس‌زمينه قاب‌هاي سريال با جذابيتي کاذب و صورتي بزک شده است. اين يکنواختي ظاهري ميان شخصيت‌هايي چون ياسمن، فرح‌ناز، بلوتوس يا ليلون در آثار گذشته، نشان‌دهنده يک «نگاه ابزاري» به زن است. در جهانِ مديري، زن تا زماني حق حضور در قاب را دارد که طبق استانداردهاي زيباشناختيِ شخصي او، «باربي‌گونه» و «فانتزي» باشد.
نکته ناراحت‌کننده اينجاست که اين زنانِ هم‌شکل، از نظر شخصيتي نيز در فقر مطلق به سر مي‌برند. در «شيش‌ماهه»، نقش‌هاي اصلي و پيش‌برنده در انحصار مردان است و زنان تنها در نقش‌هاي مکمل، سطحي و اغلب «کم‌هوش» ظاهر مي‌شوند. مديري با اين کار، فرصت خلق نقش‌هاي زنانه متنوع و واقعي را از سينما و تلويزيون سلب کرده است.
زن در سينماي مديري، «ابزار جنسي» به معناي عام کلمه نيست، بلکه ابزار بصري براي جذب مخاطب است. او از زن به عنوان تزييناتيا دکور در صحنه استفاده مي‌کند تا ضعف‌هاي ساختاري و محتوايي کارش را بپوشاند. وقتي تمام زنان يک سريال ويژگي‌هاي فيزيکي يکساني پيدا کنند، عملاً پيام صادر مي‌شود که: ارزش زن در فيزيک اوست، نه در مرام، انديشه و کنشگري‌اش.
در حالي که کارگرداناني چون عطاران يا حتي کارگردانان نسل نو، چهره‌هاي متنوع و استعدادهاي تازه‌اي را به بازيگري معرفي کرده‌اند، مديري در تمام اين دو دهه حتي يک بازيگر زن جديد و منحصربه‌فرد که خارج از اين کليشه‌هاي زيبايي باشد، به جامعه معرفي نکرده است. او به جاي کشف استعداد، به دنبال توليد انبوه چهره‌هاي مشابه است. اين رويکرد نه تنها به غناي دراماتيک اثر کمکي نمي‌کند، بلکه باعث ايجاد يک سليقه کاذب در جامعه مي‌شود که در آن، زنِ ايده‌آل فقط زني است که صورت دراز و لاغر و عمل‌کرده داشته باشد.

لبخندي که خشکيد

«شيش‌ماهه» اگرچه در قحطيِ سريال خوب کمدي در تلويزيون ممکن است چند صباحي ديده شود، اما چنگي به دل نمي‌زند. اين سريال فاقد آن آنارشيِ دوست‌داشتنيِ «برره» يا نقد گزنده «مرد هزار چهره» است. مديري در اين کار، بيش از هر زمان ديگري از طبقه متوسط و فرودست فاصله گرفته و در دنياي فانتزي و اشرافي خود غرق شده است.
او به جاي آنکه آينه‌اي در برابر جامعه باشد، آينه‌اي در برابر سلايق شخصي خود قرار داده است. بازتاب واقعي جامعه در «شيش‌ماهه» مفقود است. ما در اين سريال نه زناني را مي‌بينيم که با سيلي صورت خود را سرخ نگه مي‌دارند، و نه دختراني که با تکيه بر دانش خود در پي تغيير جهان‌اند؛ ما فقط مجموعه‌اي از «عروسک‌هاي خيمه‌شب‌بازي» را مي‌بينيم که قرار است به دستور کارگردان، زيبا به نظر برسند و ديالوگ‌هاي بي‌خاصيت بگويند.
اين درحالي است که مخاطب امروز، تشنه «حقيقت» ، «خلاقيت» و «تنوع» است. تکرار کليشه‌هاي جنسيتي و نگاه ابزاري به زن، تنها باعث ريزش مخاطب هوشمند و تنزل جايگاه هنري ايشان مي‌شود. «شيش‌ماهه» مي‌توانست فرصتي براي آشتي اين کمدين مشهور و سابقا محبوب با مردم باشد، اما با اين فرمان، تنها به نقطه‌اي تاريک در کارنامه کارگرداني تبديل خواهد شد که روزگاري نبض خنده ايران را در دست داشت.
زنان ايران، فراتر از قاب‌هاي فانتزي و جراحي‌شده سريال‌هاي مديري هستند؛ کاش روزي برسد که دوربين مهران مديري، حقيقتِ «زن ايراني» را با تمام شکوه، تنوع و اصالتش به تصوير بکشد، نه آنکه به بازتوليد کليشه‌هاي سطحي و سکسيستي ادامه دهد.
انتهاي پيام/*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
نقد شيش‌ماهه، مهران مديري، پايان خلاقيت، تيپ‌سازي و تکرار، زن در سينماي مديري، ويترين مانکن‌ها، اشرافي‌گري تصنعي، فرم‌زدگي بي‌محتوا، نگاه ابزاري به زن، عقب‌گرد فني، ريتم کند، بازيگر يا مانکن، نقد اجتماعي، کليشه‌هاي جنسيتي، حقيقت زن ايراني.
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
هنر و رسانه
V
آرشیو