به مناسبت سي و هشتمين سالگرد شهادت سردار نعمت اله سعيدي
شهيد نعمتالله سعيدي از شهداي لرستان در طول حيات پرفروغش نشان داد مصداق تام نام خويش يعني «نعمت خدا» بود. به فلسفه حقيقي حيات که ايمان، جهاد و عدالت است لبيک گفت و با آرزوي ديدار فرزندش «محمد» به فيض عظيم شهادت نائل آمد.
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - لرستان: نعمت اله در سال ????ش. در شهر خرم آباد و در خانوادهاي مذهبي، چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکي، به محافل و مجالس ديني و مذهبي راه يافت و در کنار روحانيت مبارز و متعهد، در سنگر مسجد به تربيت و خودسازي پرداخت و راه مبارزه با نظام طاغوت را، در محضر علماي مبارز آموخت. تحصيلات را، تا پايان متوسطه پي گرفت. بارها به دست ساواک، دستگير و زنداني شد؛ اما هرگز در اراده و ادامه مبارزاتش خللي وارد نکرد.
شجاعت او، زبانزد دوستان، آشنايان و خانواده بود. يک بار که نيروهاي امنيتي رژيم شاه، براي دستگيري وي به خانه آنها هجوم بردند، هنگام بردن او، مادرش از مأموران خواست لااقل جرم پسرش را بگويند. نعمتالله، به مادرش ميگويد: «مادر، به اين آدمهاي پَست و خودفروخته اعتنا نکن و با آنها همکلام نشو. من راه خودم را ميروم، شما نگران نباش.»
چند ماهي زنداني شد. آزادي او از زندان، مصادف بود با ورود آيتالله مدني به خرمآباد. نعمتالله، مانند عاشقي دلباخته که معشوق خود را يافته باشد، همراه با تعدادي از دوستان، جهت مصاحبت با آن عالم ربّاني، به حضورش شتافتند و از محضرش، بهرهها بردند و از آن پس نيز،نعمت، به مبارزات بيامان خود ادامه داد.
نعمتالله، در رفع مشکلاتِ نيازمندان، خالصانه ميکوشيد و در انجام شايسته اين امر ارزشمند، سر از پا نميشناخت. او، بنا بر تأکيد آيتالله شهيد اسدالله مدني، اقدام به راهاندازي صندوق قرضالحسنه در اوايل دهه ?? کرد. به همين سبب، مأموران حکومتي صندوق را تعطيل و حاج نعمت را دستگير کردند و چندين ماه آزگار تحت شکنجه قرار دادند!
منِش و روش خالصانه و صادقانه نعمتالله، سبب شد که علاقه و توجه حضرت آيتالله مدني، نسبت به او چند چندان شود. اين حُسن اعتماد تا بدان جا پبش رفت که آيتالله مدني، به نام او سوگند ياد ميکرد. در سال ????ش. سازمان امنيت و اطلاعات رژيم شاه حضرت آيتالله مدني را، به نورآباد ممسني تبعيد کرد و به دنبال آن، نعمتالله سعيدي را به زندان فرستاد.
در طول مدت زندان، بهسختي مورد شکنجه ساواک قرار گرفت. اواخر بهار ?? از زندان آزاد شد. بلافاصله براي کسب تکليف و ديدار با آيتالله مدني، به استان فارس رفت. بعد از آن سفر بود که فعاليت خود را، در زمينه دعوت از سخنرانهاي مطرح کشوري و شخصيتهاي شاخص، مضاعف کرد!
پيروزي انقلاب، حضور در کميته و سپاه پاسداران؛ انقلاب که پيروز شد، به عنوان سرپرست اجرائي کميته مرکزي انقلاب اسلامي خرمآباد انتخاب شد. وي، با تمام توان خود به فعاليت در آن نهاد نوبنياد پرداخت. هنگامي هم که به کسوت پاسداري درآمد و در سپاه پاسداران مشغول خدمت شد، از هيچ گونه تلاشي در انجام وظيفه، دريغ نورزيد.
سرداريوسف فروتن- که فرماندهي سپاه پاسداران استان لرستان را در سالهاي نخستين انقلاب عهدهداربود- نقش شهيد سعيدي رانقش و سهمي سازنده در بازسازي و ساماندهي سپاه و سر و سامان دادن به امور آموزشي و پدافندي بسيار تأثيرگذار و توفيقآميز مي داند، واو را، به عنوان يکي از افراد نادر، پرتلاش و نستوه سپاه استان وخرم آباد، مطرح ميکند.
اعزام به خرمشهر و حفاظت از تأسيسات نفتي خوزستان و دستگيري شمار چشمگيري از نيروهاي ضد انقلاب، از ديگر فعاليتهاي اوست. مأموريت ديگري که نعمتالله سعيدي با سربلندي پشت گذاشت، اعزام به پاوه همراه با جمعي از پاسداران و نيروهاي مردمي بود. او، آن مأموريت را، بخوبي مديريت کرد. او و گروه همراهش، به اتفاق نيروهاي پاسدار تحت فرمان ابوشريف -که در پيرامون پاوه مستقر بودند- در يورشي برقآسا و شجاعانه، نيروهاي خودي از جمله عارف واصل، دکتر مصطفي چمران را، از حلقه محاصره ضد انقلاب، کومله و دمکرات، رهانيد و آن نيروهاي شرور را -که در قتل عام مردم پاوه، از هيچ جنايت وحشيانهاي دريغ نکرده بودند- تار و مار کرد يا به سزاي اعمال ننگينشان رساند!
دکتر چمران پس از رهائي از محاصره ضد انقلاب و رو به رو شدن با نيروهاي حلقهشکن، فرماندهي، مديريت و دلاوري نعمتالله سعيدي را، بسيار تحسين کرد!
مأموريت ياد شده –که در برقراري امنيت شهر پاوه تأثير فراواني داشت- حدود سه ماه به طول انجاميد.
نقش نعمتالله سعيدي در جنگ تحميلي؛
در کتاب زندگينامه شهيد نعمتالله سعيدي به کوششِ سرکار خانم حيدري، با اشاره به بخشي از پيام تسليت نماينده حضرت امام در خوزستان، آمده است: «در عمليات کرخهنور در فروردين ??، خود شاهد آن بودم که شهيد نعمتالله سعيدي، دشمن را، تا پنج روز از تصرف هويزه عقب راند و خدمت بزرگي به اهالي هويزه نمود و مانع پيشروي بيشتر دشمن گرديد. همچنين، عمليات چريکي شبانه او با نيروهاي تحت سرپرستياش، و ضررهاي ايذائي که بر دشمن متجاوز و نيروهاي عراقي وارد کرد که خود اين تاکتيک از عمليات بازدارنده و پرثمر او، به شمار ميرفت.»
حضور در قرارگاه قدس؛
حاج نعمتالله سعيدي، مدتي در قرارگاه قدس حضور داشت. قرارگاه قدس در اواخرِ اسفندماهِ ????، به منظور طراحي عمليات فتح المبين و هدايت يگانها و فرماندهي عمليات، راهاندازي شده بود. عمليات فتح المبين، دوم فروردين 1361، در منطقه عمومي دزفول- شوش آغاز شد و هشت روز به درازا کشيد. در آن نبرد، خسارات سنگيني به دشمن وارد آمد و در پي آن، بخشي از مناطق اشغال شده، آزاد گرديد. قرارگاه قدس، مدتي در روستاي «شيخ نوروز»، از دهستان دشت عباس و از توابع موسيان و شهرستان دهلران بود. پس از آن، به منطقه «زليجان» در جبهه جنوب انتقال يافت. نعمتالله سعيدي نيز، همراه با ديگر نيروها، به آن جا نقل مکان کرد.
چندي بعد از آن جا به جائي، يگانهاي تابعه قرارگاه قدس، هفدهم بهمن ?? ، در عمليات و الفجر مقدماتي، با رمز «يا الله» و در محور فکه- چزابه، حضور پيدا کردند. در همان حوالي بود که «سردار مجيد بقائي» فرمانده قرارگاه کربلا و «سردار حسن باقري» جانشين فرمانده يگانهاي زميني سپاه، نهم بهمن ???? حين بررسي و شناسائي موقعيت دشمن، به شهادت رسيدند!
پارهاي از ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري نعمتالله سعيدي؛
مهرباني و گُشادهروئي؛
رفتار و برخورد سرشار از محبت و مهرباني او با رزمندگان بويژه در گير و دار قبل و بعد از عمليات و الفجر مقدماتي، سبب شده بود که دوستان و همرزمانش، پروانهوار گرد شمع وجودش جمع شوند. نعمتالله، بسيار خوشبرخورد، صميمي و شوخطبع بود و در عين شوخطبعي، وجودش مالامال از عرفان و معنويت بود.
استمرار در وضو و شب زندهداري؛
سردار يوسف فروتن، ميگويد: «از جمله چيزهائي که بايد گفت، من از او به يادگار دارم و سعي کردهام که حتماً خودم بيشتر انجام بدهم، اين بود که اين جوان، هميشه باوضو بود. يک بار من نديدم موقع نماز باشد يا با هم بخواهيم نماز بخوانيم، يا در جمع يا به صورت انفرادي، او برود مجدداً وضو بگيرد. ميگفت: من، وضو دارم. معلوم ميشد که اين برادر هميشه از صبح که لباس سپاهي را ميپوشيد، با نيّت خالصانه و مخلصانه وضو ميگرفت و تلاش ميکرد همواره طاهر و پاک و مطهّر باشد.»
نعمتالله، زاهدي شبزندهدار و سالکي متعبد بود. در هنگام عبادت و دعا، فارغ از تعلقات دنيائي و سرگرميهاي اطراف و حواشي، غرق در محبت معبود و معشوق ميشد. سردار حسين کلاهکج (ستايشفر) از فرماندهان تيپ امامحسن (ع)، ميگويد: «شهيد سعيدي، اهل نماز شب بود. در سحرگاهان، در اتاق کوچک طرح و عمليات، به نماز شب مي پرداخت و زار زار گريه ميکرد. گاهي در قرارگاه تاکتيکي و گاهي در قايقِ در حال حرکت و يا ايستاده، حتا در نزديکي دشمن، نماز شب و ياد خدا را ترک نميکرد.»
شوخطبعيِ همراه با رقّت قلب؛
يکي از دوستان نگارنده و شهيد سعيدي، حاج ناصر صالحي، از بچههاي اصفهان- که اوايل تشکيل سپاه دورود، مدتي در امور فرهنگي آن اشتغال داشت و جمعي قرارگاه قدس هم بود- حالات معنوي و شوخطبعي شهيد سعيدي را، اين گونه توصيف ميکند: «حاج نعمت را، هيچ گاه بدون صورت خندان و آرام نميديدي. هميشه شوخطبع و بذلهگو بود و هيچ جمعي با حضور او، [آن چنان که بايد] جدي نبود!
شايد کمتر کسي باور داشت که او، در وراي آن روحيه شاد و شوخطبعي، حال خوش عارفانه و دل شکستهاي داشته باشد! يک شبِ جمعه که با هم در گُلف [پايگاه منتظران شهادت- اهواز] بوديم، هِي اصرار داشت برويم مسجد شهر براي شرکت در دعاي کميل.
ما، اما سرگرم تهيه گزارش و کالکهائي بوديم که سردار حاج احمد سياف، از ما خواسته بود. کار ما، تا پاسي از شب به درازا کشيد. آن عزيز سفرکرده، آن قدر پافشاري کرد که ناگزير شديم بعد از انجام کارها، به سمت شهر رفتيم. هر مسجدي سر زديم، دعاي کميل را خوانده بودند!
دوباره برگشتيم گُلف. ولي او آرام و قرار نداشت. گفت: «بيائيد خودمان دعاي کميل را بخوانيم.» من و نعمت و محمد معصومي، سهنفره نشستيم توي يک کانکس. به من گفت: «بخون.» من گفتم: «وِل کن نعمت. من، نه صِدام خوبه، نه بلدم!»
آن قدر اصرار کرد که من، با صداي نکرهام، شروع کردم به خواندن دعا. نعمت و محمد هم، پشت سر من نشستند. هنوز چند فرازِ اول دعا بودم که ديدم با صداي بلند گريه ميکند. اولش گمان کردم سرکارم گذاشته تا بخندد. برگشتم تو [آن فضاي نيمه]تاريک، صورتش را ديدم غرقِ اشک بود و اصلاً توي حال خودش نبود! لابه لاي بندهاي دعا، به حدي بلند بلند و جانسوز گريه ميکرد که باورم شده بود که من دارم قشنگ ميخوانم. تا آخر دعا و حتا بعد از اتمام دعا، آن قدر زاري کرد که به سکسکه افتاد!
بعدها که بيشتر توي حالاتش دقيق شدم، ميديدم موقع نماز، يک خلوتي گير ميآورد و سر نماز، اصلاً توي حال عادي نيست! گاهي در گوشهاي مخفي ميشدم و حالاتش را ميديم. [خدايا] اين همان نعمت شوخطبع و خندهروست؟ چه نمازي، با خشوع و طمأنينه و سجدههاي طولاني و سوز و گداز!
ديگر هر بار شب جمعه پيش ما بود، زود خودمان را به دعاي کميلِ مسجد جزايري ميرسانديم که دوباره مجبورَم نکند دعا بخوانم.
وارد مسجدکه ميشديم، نعمت با عجله ميرفت تو[ي مسجد] و يک گوشه خودش را گم ميکرد و بعد از دعا وقتي بر ميگشت، چشمانش سرخ [شده] بود. ولي از همان وقت باز هم شوخي و سر به سر گذاشتنهايش شروع ميشد.
[او، مصداق اين سخن اميرالمؤمنين علي- عليه السلام- بود که ميفرمايد:] «الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ.» مؤمن را، شادماني در چهره است و اندوه، در دل! آري، نشاط همراه با بذلهگوئي و مزاحِ بهوقت و بهقاعده، از جمله صفات نيکي است که هر کس از آن برخوردار نيست و اين روحيه، از ويژگيهاي برجسته شهيد حاج نعمت به شمار ميرفت. در کنارش، درد نهان، رِقت قلب، چَشم اشکبار و روح لطيفي بود که آن انسان الهي، از آن بهره برده بود.
گهگاه که با هم به درد دل مي نشستيم، اشارهاي گذرا به برخي بيمهريها مي کرد که نسبت به وي روا داشته بودند!
شيفته و دلباخته اهل بيت عصمت و طهارت؛
هنگام عبادت، دعا و مناجات و در محفل روضه و ياد مصائب خاندان عصمت و طهارت- عليهم السلام- و در جلسه ذکر مصيبت شهادت حضرت زهراي مرضيه- سلام الله عليها- بويژه هنگامي که ذکر مقتل و بيان شهادت حضرت حسين بن علي و ياران وفادارش- صلوات الله عليهم اجمعين- با نواي حاج آقا موسوي، امام جماعت قرارگاه، با سوز خاصي طنينانداز ميشد، هق هقِ نالههاي حزين و ديدگان گريان حاج نعمت، فضاي جلسه و حال و هواي نمازگزاران و رزمندگان را، سخت تحت تأثير خود قرار ميداد!
مراقبت از چشم و پرهيز از نگاه به نامحرم، راز ديدگان گريان؛
يک بار همراه با حاج نعمتالله سعيدي، از قرارگاه قدس در زليجان، براي انجام مأموريت و ديدار دوستان از جمله برادر حاج حسين احمدپور، به مقر شهيد رجائي اهواز رفتيم.
ظاهراً در همان سفر يا در زمان ديگري بود که با هم، مسير خيابانهاي نادري، سيمتري و طالقاني را پياده ميپيموديم. رفتاري زيبا از حاج نعمت مشاهده کردم که هرگز آن صحنه از يادم نمي رود. او، در هنگام عبور از پيادهروهاي نسبتاً شلوغ شهر، پلکهاي خود را پائين ميانداخت و گاهي چهره خودش را به سمت ديگري برميگرداند تا مبادا چشمش به نامحرم بيفتد!
شايد بتوان گفت که يکي از رازهاي چشمان گريان و شوق ديدار يار حقيقي و عنايت و نگاه ويژهاي که خداوند به آن عزيز سفرکرده داشت، متأثر از پاکچشمي و مراقبتي بود که پيوسته و مستمر از چشمانش داشت. به قول شهيد مدافع حرم، احمد مُشلب و اهل نبطية لبنان: «اگر نگاه به نامحرم را کنترل کني، نگاه خدا روزيت ميشود.»
بيمناک از حق النّاس در پيشگاه الهي، با ذکر يک خاطره؛
ديدن فيلم توبه نصوح در يکي از سينماهاي اهواز- که با هنرمندي زندهياد فرجالله سلحشور در سال ?? ساخته شده بود- همراه با نعمت سعيدي، از ديگر خاطرات به ياد ماندني است. از ساختار شکلي نه چندان قويِ و برخي از ضعفهاي فيلم و کارگردان و نويسنده آن که بگذريم، به جهت محتوا و به تصوير کشيدن جايگاه توبه، با استناد به آيه شريفه هشتم از سوره تحريم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» و پرداختن به اهميت حق الناس و فرازهاي تأثيرگذار ديگر آن، مخاطبان زيادي از قشرهاي مختلف مردم بويژه از قشر انقلابي، متدين و رزمنده را به خود جلب کرده بود.
در هنگام ديدن فيلم، صدايِ گريه تماشاگران، از گوشه و کنار سالن به گوش ميرسيد. در آن ميان، وضعيت حاج نعمت هم با آن رأفتِ قلب خداترسش، کاملاً پيدا بود. از جمله صحنههاي تکرار نشدني، قرائت بخشهائي از دعاي کميل بود که با صوتي دلنشين، توجه همگان و عزيز دلمان حاج نعمت را به خود جلب کرده بود: «يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ و َرَبِّي، صَبَرْتُ عَلَي عَذابِکَ، فَکَيْفَ أَصْبِرُ عَلَي فِرَاقِکَ، وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلَي حَرِّ نَارِکَ، فَکَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَي کَرَامَتِکَ.»
همچنين، ابياتي از دوبيتيهاي باباطاهر: « مو، از قالوا بلي تشويش ديرم/ گنه از برگ و بارون بيش ديرم اگر لا تقنطوا دستم نگيره/ مو، از يا ويلنا انديش ديرم.»
اين دو بيتي نيز، با سوزِ و آوائي دلانگيز همراه شده بود که شرح آن، در آن فضا به ياد ماندني است. بعد از پايان فيلم و خروج تماشاگران از سالن سينما، تأثيرپذيري آن را ميشد در رفتار و چهره افراد و در چشمان قرمز و اشکآلود حاج نعمت، بخوبي مشاهده کرد!
حضور در تيپ ?? آبي- خاکي امامحسن مجتبي (ع) و چگونگي شهادت؛
وقتي که نعمتالله سعيدي، در طرح و عمليات تيپ حضرت امامحسن مجتبي (ع) کار خود را آغاز کرد، آن چنان فعاليت برجستهاي از خودش نشان داد که اطرافيان را شيفته خود ساخت.
سردار کلاهکج، در اين باره ميگويد: «شهيد سعيدي، از ابتداي حضورش در تيپ، با فعاليتهاي چشمگير خود، عده زيادي از برادران تيپ امامحسن مجتبي (ع) را-که تا پيش از اين ايشان را نميشناختند- متوجه خود کرد.
لذا، اين پرسش ذهنشان را مشغول کرد که يک نفر تازه از راه رسيده، چگونه توانسته اين همه فعاليت و توانمندي را به منصه ظهور برساند و خيلي سريع در دل بسيجيها و سپاهيها و پاسدارهاي وظيفه و نيروهاي مردمي که در گردانهاي تيپ امامحسن (ع) مشغول فعاليت بودند جا باز کند. به همين دليل، بعد از مدت کوتاهي از ورود ايشان به تيپ، مسئوليت طرح و عمليات، به وي واگذار شد.
او، به ظاهر مسئول طرح و عمليات است؛ اما گوئي مسئوليت کليه واحدها را [به جهت تسلط، تأثيرگذاري و نقشآفريني اش] بر عهده دارد.»
از خصوصيات بارز او، ميتوان به نظم و تواضعش در برابر رزمندگان، خصوصاً بسيجيان ياد کرد. در گير و دارِ عمليات بدر، خبر تولد پسرش را به او دادند. اما آن مأموريت خطيري که بر دوش داشت، مانع ديدار پدر و فرزند نورسيده شد و متأسفانه آن فرصت طلائي، هرگز براي آن پدر و اين پسر پيش نيامد!
شور و شوق حضور در ميدان نبرد، چونان ندائي پنهان، او را به سوي خود فراميخواند. در حالي که مسئول ستاد تيپ، بشدت با وي بر سر حضور در خط مقدم مخالفت ميورزيد و ماندن در قرارگاه تاکتيکي تيپ را، به وي گوشزد ميکرد، او که مانند عاشقي دلباخته، شوق ديدار يار و لقاي پروردگار را در سر داشت، همچنان به حضور در معرکه نبرد پافشاري کرد! بحث ميان آن دو، در اسکله نيز دنبال شد؛ تا آن که فرمانده تيپ، متوجه ماجرا شد. با پا در مياني او، به برادر سعيدي اجازه داده شد، براي نظارت بر عمليات، راهي خط مقدم شود.
حاج نعمتالله سعيدي فرمانده طرح و عمليات تيپ و طراح عمليات شرق دجله، همراه با سيدمحمدرضا افضل فرمانده محور تيپ و احمد مؤمن و سکاني، به طرف سيلبند تصرف شده ميروند. حدود ساعت ده صبح بيست و يکم اسفند ?? ، هواپيماي دشمن، با پرتاب مستقيم راکت به قايق حامل حاج نعمت و همراهان در جزيره مجنون، هر چهار نفر آنان را، در عروجي خونين، به فيض شهادت و لقاي معبود و معشوق نايل ميگرداند.
ياد و نام اين شهيد عزيز و همه شهيدان والامقام، جاودانه و در گنبد دوّار، ماندگار باد
خبرنگار: کبري دريکوند
انتهاي پيام/*